اسم دختر با حرف م

انتخاب نام برای فرزند یکی از دلپذیرترین مراحل آماده شدن برای ورود یک عضو جدید به خانواده است. اما این فرایند ممکن است دشوار نیز باشد، چرا که نام یک بخش مهم از هویت فرزند شما و همراه همیشگی او خواهد بود.
اسم اولین چیزی است که افراد دیگر از فرزند شما می شناسند و بنابراین بر تعاملات اجتماعی او تاثیر می گذارد. نام می تواند اولین تصویری که دیگران از فرزند شما دارند را تعیین کند.
نام ها می توانند رابطه قوی با فرهنگ، مذهب، یا تاریخ خانوادگی داشته باشند. انتخاب یک نام که این ارتباطات را نشان دهد، می تواند به فرزند شما برای درک اینکه از کجا آمده و به کجا می رود، کمک نماید.
نام ها معانی خاص خود را دارند و این معنی می تواند تاثیر زیادی بر چگونگی درک فرزند شما از خودش داشته باشد. پیش از انتخاب یک نام، تحقیق در مورد معنی آن اهمیت زیادی دارد.
نامی که به راحتی تلفظ و نوشته می شود، می تواند به کودک شما در برقراری ارتباط با دیگران کمک کند. اگر نامی را که انتخاب می کنید برای بیشتر افراد سخت است، این ممکن است منجر به اشتباهات و سوء تفاهم شود.

در ادامه مطلب لیست کاملی از اسامی دختر با حرف “م” را گردآوری کردیم تا راهنمایی برای شما عزیزان در انتخاب این مهم باشد. با ما همراه باشید.

اسامی دختر بر اساس حروف الفبا، ریشه اسم، معنی اسم و تلفظ اسم

اسم دختر فارسی که با حرف م شروع می شود

نامتلفظمعنی
ماتیسا/maatisaa/ماهتیسا، در گویش مازندران ماه تنها
ماتینا/maatinaa/نام ساتراپ نشینِ [ولایت تحت امر حاکم یا والی در ایران دوران هخامنشی] شمال شرقی ارمنستان که به دست کیاکسار یا (هوخشتره) فتح شده است و در زمان داریوش اول از ارمنستان مجزا شده است
ماجان/maajaan/مانند ماه
مادیار/maadyaar/(ماد = مادر + یار = کمک کننده، یاور، مددکار) یاور و کمک کننده مادر، مددکار برای مادر
مارتا/maartaa/فناپذیر، دنیایی
ماشلا/maashlaa/نام زنی در داستان وامق و عذرا
مامدخت/maamdokht/دختر مادر
مامک/maamak/مادر، خطاب محبت آمیز به فرزند دختر، زن پیر
مانا/maanaa/ماندنی، پایدار، (در پهلوی) مانند و مانند بودن
مانتره/maantreh/سخن منش انگیز و مقدس، کلام اندیشه برانگیز
ماندان/maandaan/عنبر سیاه، نام مادر کورش کبیر
ماندانا/maandaanaa/عنبر سیاه، نام دختر پادشاه ماد و مادر کورش
ماندگار/maandegaar/کسی که در جایی اقامت (دایمی و طولانی) کند، پایدار، با دوام، ماندنی
مانده/maande/مقیم، باقی، ثابت، خسته، نامی رایج در خوزستان
مانلی/maaneli/در گویش مازندران بمان برایم، نامی دخترانه در شمال ایران، نام پسری در شعری از نیما یوشیج
ماه/maah/بسیار خوب و دوست داشتنی
ماه پروین/maahparvin/ماپروین، نام گیاهی است معطر و طبی
ماه پری/maahpari/پری مانند ماه، زن بسیار زیبا
ماه پسند/maahpasand/قبول شونده، پسندیده، (به مجاز) زیباروی چون ماه
ماه پیکر/maahpeikar/صفت آن که پیکرش مانند ماه زیبا و دل انگیز باشد، (به مجاز) معشوقِ زیبا
ماه جبین/maahjabin/کسی که پیشانیش مانند ماه درخشان است، معشوق زیبارو
ماه جهان/maahjahaan/زیبای جهان
ماه دخت/maahdokht/دختر ماه، دختری که مانند ماه است، (به مجاز) زیبارو
ماه رخسار/maahrokhsaar/ماه چهر
ماه سمین/maahsamin/ماه
ماه گل/maahgol/گلِ ماه، (به مجاز) زیبارو
ماه لقا/maahlaghaa/ماهرو، زیبارو
ماه ملک/mahmalek/پادشاه زیبارویان
ماه نگار/maahnegaar/(ماه + نگار = معشوق) (به مجاز) معشوقه‌ زیبارو
ماهان چهر/maahaanchehr/دارای چهره ای همچون ماه
اسم دختر با حرف م
ماهان رخ/maahaanrokh/دارای چهره ای همچون ماه
ماهانا/maahaanaa/ماهان+ ا (پسوند نسبت) منسوب به ماهان
ماهاندخت/maahaandokht/دختر ماه، دختر ماه چهر
ماهانه/maahaane/منسوب به ماه، مانند ماه
ماهبانو/maahbaanoo/بانویی که همچون ماه زیباست
ماهپاره/maahpaare/زن بسیار زیبا همچون ماه، پاره ماه
ماهپری/maahpari/پری مانند ماه، (به مجاز) بسیار زیبا
ماهتاب/maahtaab/پرتو ماه، شعاع ماه، نور ماه، مهتاب
ماهتابان/maahtaabaan/آن که چهره‌اش مثل ماه تابان است، (به مجاز) زیبارو
ماهتاج/maahtaaj/کسی که تاج او ماه است
ماهچهر/maahchehr/ماهرو، زیبارو
ماهدیس/maahdis/مانند ماه زیبا
ماهرخ/maahrokh/کسی که چهره ای مانند ماه دارد
ماهرو/maahroo/آنکه چهره‌ای همچون ماه دارد،‌ زیبارو
ماهزاد/maahzaad/زاده ماه، زیبارو
ماهسا/maahsaa/مانند ماه زیبارو
ماهسان/maahsaan/مانند ماه زیبا
ماهشید/maahshid/ماه درخشان و نورانی
ماهفروز/maahforooz/افروزنده ماه، روشن کننده ماه، مجازا زیباتر از ماه
ماهفرید/maahfarid/زیبای بی همتا
ماهک/maahak/خوبروی کوچک، معشوقک زیباروی و یا خوبروی دوست داشتنی
ماهناز/maahnaaz/(ماه + ناز = قشنگ، زیبا) ماهروی زیبا
ماهنوش/maahnoosh/ماه جاویدان و همیشگی، (به مجاز) زیباروی همیشه زیبا
ماهو/maahoo/زینت، آرایش
ماهور/maahvar/(ماه + وَر (پسوند دارندگی))، دارای ویژگی و صفت ماه، (به مجاز) زیبارو
ماهوش/maahvash/مهوش، مانند ماه، (به مجاز) رعنا و زیبا و معشوقه، زیبا و درخشان
ماهوند/maahvand/زیبا مانند ماه
ماهویه/maahoye/ماهو، لقب عمومی شاهان مرو
ماهی/maahi/منسوب به ماه، جانور دریایی
ماهین/maahin/(ماه + ین (پسوند نسبت))، منسوب به ماه، (به مجاز) زیبارو
اسم دختر با حرف م 1
مایسا/maaysaa/نام گیاهی کوچک و یک ساله که بسیار ظریف است
مدیا/mediaa/نام زن آخرین پادشاه ماد
مدیسا/medisaa/زیبا روی، ماه روی ،خوش روی،دختر ماه، ملکه زیبایی
مدیسه/medise/نام دهی در بخش فلاورجان اصفهان
مرمر/marmar/نوعی سنگ آهکی سخت و متبلور و زیبا و قیمتی
مرمرین/marmarin/ساخته شده از مرمر یا از جنس مرمر
مروا/marvaa/فال نیک و دعای خیر
مروارید/morvaarid/جسمی جامد و کروی گرانبها که از صدف بوجود می آید
مریم بانو/maryambaanoo/گوش ماهی که با آن گردنبند درست می کنند، مریم خانم
مژان/mozhaan/نرگس نیمه شکفته
مژده/mozhdeh/خبر خوش و شادی بخش، بشارت
مژگان/mozhgaan/مژه‌ها، چشم پوش
مستان/mastaan/درحالت مستی، شادان
مستانه/mastaane/مانند مستان، شادان
مشکاندخت/moshkaandokht/دختر خوشبو
مشکبو/moshkboo/خوشبو
مشکویه/moshkooye/از الحان موسیقی، حرمسرای شاهانه
مشکین بانو/moshkinbaanoo/بانوی خوشبو
مشکین دخت/moshkindokht/دختر خوشبو
منوش/manoosh/نام کوهی که منوچهر بالای آن متولد شد
منیژه/manizheh/خواهر فرنگیس، دختر افراسیاب
مه آسا/mahaasaa/مانند ماه، زیبارو
مه پری/mahpari/پری همچون ماه زیبارو
مه پیکر/mahpeikar/آن که پیکرش چون ماه زیبا و دل انگیز است
مه نگار/mahnegaar/معشوقه زیبارو
مها/mahaaa/منسوب به ماه است، (به مجاز) زیبارو، با فتح میم به معنای بزرگ، بزرگتر
مهان/mehaan/(مَه = ماه + ان (پسوند نسبت))، منسوب به ماه، (به مجاز) زیبارو، چنانچه این واژه مِهان خوانده شود به معنی بزرگان می باشد
مهاندخت/mahaandokht/ماه دخت، دختر ماه، زیبارو
مهبان/mahbaan/(مَه = ماه + بان (پسوند محافظ یا مسئول))، (به مجاز) زیبا و مهتاب رو
مهپاره/mahpaare/ماه پاره، کنایه از زیبا و خوشگل
اسم دختر با حرف م 2
مهتاب/mahtaab/نور آرام ماه
مهتابان/mahtaabaan/ماه تابان، ماه درخشان
مهتاج/mahtaaj/زیبای زیبایان
مهدیا/mahdiaa/(مهدی = هدایت شده + ا (اسم ساز))، دختر هدایت شده
مهدیس/mahdis/مانند ماه، (به مجاز) زیبارو
مهدیسا/mahdisaa/منسوب به مَهدیس
مهر بانو/mehrbaanoo/بانوی مهربان و با محبت
مهرآذین/mehraazin/در آیین و روش مهربانی و محبت، دارای آیین و رسم مهربانی و محبت، مهرورز، با محبت، مهربان
مهرآفاق/mehraafaagh/(مهر= مهربانی و محبت + آفاق = گیتی، جهان، زمانه، روزگار)، (به مجاز) مهربان و با محبت
مهرآفرین/mehraafarin/آفریننده‌ مهر و محبت و دوستی
مهرآگین/mehraagin/آکنده از مهر و محبت، مهر + آگین
مهرآمیز/mehraamiz/دوستانه، همدل
مهرآور/mehraavar/دوستی ورزنده، ابراز محبت کننده
مهرا/mehraa/(مهر+ ا (پسوند نسبت))، منسوب به مِهر، مِهر
مهرابه/mehraabe/دارنده‌ جلوه‌ی آفتاب و کسی که تابش مهر دارد
مهراسا/mehraasaa/مانند خورشید
مهرافروز/mehrafruz/روشنایی دهنده خورشید
مهرافزون/mehrafzoon/آنکه مهر و محبت بیافزاید
مهرافشان/mehrafshaan/مهربان
مهران دخت/mehraandokht/دختر مهران، دختر دارنده‌ مهر و محبت، دختر مهربان
مهرانگیز/mehrangiz/برانگیزاننده‌ محبت و دوستی
مهرانه/mehraane/(مِهران + ه (پسوند نسبت))، منسوب به مِهران، مهربان
مهرانوش/mehraanoosh/محبت جاوید، مهر و محبت جاویدان
مهراوه/mehraave/مرکب از مهر (محبت یا خورشید) + اوه (پسوند شباهت)
مهربان/mehrabaan/دارای محبت و عاطفه
مهرجهان/mehrjahaan/(مهر = خورشید + جهان)، خورشیدِ عالم، آفتابِ عالم تاب، (به مجاز) زیبا رو
مهرچهر/mehrchehr/آنکه چهره‌ای مهربان دارد
مهرچین/mehrchin/برگزیننده مهر یا نور
مهرخ/mahrokh/آن که دارای رخساری چون ماه است
مهررخسار/mehrrokhsaar/آن که صورتش چون ماه زیبا است
اسم دختر با حرف م 3
مهرسا/mehrsaa/(مهر = خورشید + سا (پسوند شباهت))، مثل خورشید، (به مجاز) زیبارو
مهرسانا/mehrsana/همانند خورشید زیبا و درخشان
مهرک/mehrak/خورشید کوچک، زیبا و درخشان، مهر و محبت
مهرگل/mehrgol/(مهر = خورشید + گل)، گل آفتاب، گل آفتاب گردان، (به مجاز) زیبا و لطیف
مهرناز/mehrnaaz/نام خواهر کیکاووس که وی را به همسری رستم داده بودند، خورشید ناز
مهرنگار/mehrnegaar/خورشید زیباروی
مهرنوش/mehrnoosh/زیبا، جاوید و همیشگی
مهرنیا/mehrniaa/(مهر = مهربانی، محبت + نیا)، از نژادِ مهربانان، (به مجاز) مهربان و با محبت
مهرو/mahroo/ماه رو، (به مجاز) زیبا رو
مهروز/mahruz/ماه روز، ماهی که در روز نمایان است، (به مجاز) زیبارو
مهروی/mahrooi/ماه رو، زیبارو
مهرویه/mahrooye/منسوب به مهر و محبت
مهری/mehri/منسوب به مهر
مهرین/mehrin/منسوب به مهر
مهرینه/mehrine/منسوب به مهر
مهسان/mahsaan/مهسا، مانند ماه، زیبا
مهست/mahast/بزرگوار، محترم
مهستا/mahsetaa/(مهست = بزرگترین، مهمترین + ا (پسوند نسبت)) (به مجاز) دختر بزرگتر و مهمتر، دارای قدر و مرتبه عالی
مهستی/mahasti/ماه خانم
مهسیما/mahsimaa/ماه رو، ماهرخ، زیبا
مهشید/mahshid/مهتاب، روشنایی ماه
مهفام/mahfaam/(مَه = ماه + فام (پسوند به معنی رنگ))، به رنگ ماه، به رنگ مهتاب، (به مجاز) زیبارو
مهکامه/mahkaame/منسوب به مهکام، (به مجاز) آرزوی زیبای روی
مهگل/mahgol/(مَه = ماه + گل)، گلِ ماه، (به مجاز) زیبارو
مهلار/mahlaar/نام رای هند در کتاب طوطی نامه
مهلقا/mahlaghaa/ماه رو، ماه روی، ماه لقا، کنایه از زیبارو(ی) است
مهنا/mahnaa/گوارا و خوش
مهناز/mahnaaz/ماه ناز
مهنور/mahnoor/(مه = ماه + نور) نورِ ماه، (به مجاز) زیبارو
مهنیا/mahniaa/آن که نیاکان و اجدادش از بزرگان و سروران است، بزرگ زاده
اسم دختر با حرف م 4
مهوار/mahvaar/مانند ماه زیبا
مهوش/mahvash/مانند ماه، خوشگل
مهوند/mahvand/مانند ماه زیبا
مهیاس/mahyaas/(مَه = ماه + یاس)، ماهی که چون گل یاس است، یاسی که چون ماه است، (به مجاز) زیباروی و با طراوت
مهیسا/mahisaa/مهسا
مهیمن/mohimen/آگاه به حاضر و غایب، از نامها و صفات خدا
مهین/mahin/بزرگ، بزرگتر
مهین بانو/mahanbaanoo/بانوی بزرگ و زیبا
مهینزاد/mahinzaad/ماهزاد، زیبارو
مهینفر/mahinfar/دارنده شکوه و درخشندگی ماه
مهینه/mahine/منسوب به ماه
موژان/mozhaan/چشم خمار و پر کرشمه، غنچه نرگس
میبو/meyboo/دارای بوی شراب
میترا/mitraa/خورشید، مظهر دوستی و محبت و روشنایی
میترادخت/mitraadokht/دختر خورشید
میدیا/midia/همسر آخرین شاه ماد
میرزا/mirzaa/امیرزاده، کاتب، نویسنده
میشکا/mishkaa/در گویش مازندرانی به معنای گنجشک
میگل/meygol/(می = شراب + گل)، (به مجاز) زیبا و مست کننده
مینا/minaa/مرغ مقلد، مرغ مینا، گلی معمولاً سفید، نوعی شیشه رنگی به ویژه سبز که از آن انواع ظروف میسازند
مینادخت/minaadokht/دختر مینا
میناوش/minaavash/به رنگ مینا
مینو/minoo/جهان معنوی، بهشت
مینوزاد/minoozaad/زاده بهشت، زیبا و پاک
مینوش/meinoosh/نوشنده می، می نوشنده
مینوفر/minoofar/دارای فر و شکوه بهشتی
میهن تاج/mihantaaj/تاج کشور، میهن + تاج
میهن دخت/mihandokht/دختر برگزیده میهن
اسم دختر با حرف م 5

اسم دختر اوستایی که با حرف م شروع می شود

نامتلفظمعنی
مایا/maayaa/منش نیک، بخشنده، (در روم باستان) اِلهه‌ی فراوانی سبزه و بهار
مشیانه/mashyaane/نخستین آفریده، نام نخستین زن (حوا)
مهیا/mahyaa/بزرگ

اسم دختر عربی که با حرف م شروع می شود

نامتلفظمعنی
مائده/maaedeh/خوردنی، طعام، نام سوره ای در قرآن کریم
ماب/ma’aab/سرانجام، بازگشت
ماجوج/maajooj/نام قومی خونریز، تاتارا
مارب/maareb/نیازها
مارج/maarej/زبانه آتش
مارد/maared/سرکش
ماروت/maaroot/نام فرشته ای
ماعون/maaoon/زکات
ماکرین/maakerin/حیله گران، چاره اندیشان
مالکه/maaleke/مونث مالک
مالکون/maalekun/صاحبان، مالکان
ماهده/maahede/مؤنث ماهِد، گسترنده، گستراننده
ماهره/maahere/مؤنث ماهر
ماوی/mavaa/سرانجام، جایگاه
مبارکه/mobaarake/مؤنث مبارک
مبثوث/mabsus/پراکنده
مبدل/mobadal/دگرگون کننده
مبدی/mobdi/آشکار کننده
مبرمون/mobremoon/محکم کنندگان
مبصره/mobserah/روشن گر
مبینا/mobinaa/مؤنث مبین، روشنگر، هویدا
متاع/mataa/بهره مندی، کالا
متانت/metaanat/حالت استواری و سنگینی در رفتار همراه با پرهیز از نشان دادنِ هیجان های درونی، وقار
متتابعین/motaatabeein/پیاپی
مترفی/motrafi/ناز پروردگان
متشابه/motashaabeh/همانند
متعال/mota’aal/از اسماء حسنی به معنی رفیع المقام
متفرقه/motofareqhah/مختلف، گوناگون
متقی/motaghi/پرهیزگار، پارسا
متم/motem/کمال بخش
اسم دختر با حرف م 6
متوکل/motevakel/تکیه کننده و اعتماد کننده بر کسی
متینا/matinaa/مؤنث متین
متینه/matine/مؤنث متین
مثلی/moslaa/پسندیده
مثوی/masvaa/جایگاه، اقامتگاه
مجاهدین/mojaahedin/مجاهدان
مجمع/majma/مکان گرد آمدن
مجیده/majide/زن دارای بزرگی، زن بلند مرتبه
محاریب/mahaarib/محراب ها، خانه ها، قصرها، مساجد
محبه/mahabbah/مهربانی، دوستی، مهر
محتظر/mohtazer/سایه بان ساز
محدثه/mohaddeseh/مؤنث محدث، گوینده سخن
محرم/mahram/خویشاوند، آشنا، همسر
محسنات/mohsenaat/زنان نیکوکار
محصنین/mohsenin/پاکدامنان
محنا/mohannaa/ﺑﻪ ﺣﻨﺎ ﺧﺿﺎﺏ ﮐﺮدﻩ
محیا/mahyaa/زندگانی، حیات، جای زیستن
محیصا/mahisa/رستگار شده، پاک و آمرزیده
مدائن/madaaen/شهرها
مدیحه/madihe/ستایش، مدیح، آفرین
مدین/madin/نام شهر حضرت شعیب
مدینه/madine/شهر، بلد، مدینه الرسول (یثرب)
مراء/meraa/مجادله، بگومگو کردن
مرجانه/marjaane/دانه مروارید کوچک
مرجع/marja/رجوع، بازگشتن
مرحا/marhaa/فخر فروشی
مرحمت/marhamat/بخشش
مرسا/mersaa/استوار وثابت
مرسلین/morsalin/فرستادگان، فرشتگان
مرقد/marghad/خوابگاه
اسم دختر با حرف م 7
مره/marah/قوت و نیرو
مروه/marvah/تپه ای در کنار مسجدالحرام
مریئا/mariaa/گوارا
مریج/marij/سر در گم
مرید/marid/سرکش
مریس/maris/خرمای تر که در آب و شیر و جز آن نهاده شود، چیزی لغزان و تابان
مزاج/mezaaj/آمیزه
مزید/mazid/افزون
مزین/mozayan/آراسته، زینت داده شده
مساق/masaagh/سیر و سرانجام
مستبین/mostabin/آشکار کننده، روشن گر
مستضعفون/mostazafoon/ضعیف نگاهداشته شدگان
مستضعفین/mostazafin/ضعیف نگاهداشته شدگان
مستعان/mosta’aan/مددکار
مستقیم/mostaghim/راست
مستمر/mostamer/دنباله دار
مستوره/mastoore/زن پارسا و پاکدامن
مسجد/masjed/مسجد، زیارتگاه و معبد
مسکن/maskan/خانه
مسمع/mosme/شنیدن
مسمی/mosmaa/معین
مسومه/mosavvamah/نشاندار، نشان کرده
مسومین/mosavvamin/نشاندارها
مشارب/mashaareb/آشامیدنی ها
مشارق/mashaaregh/مشرق ها
مشترکون/moshtarekoon/شریکان، مشترکها
مشحون/mashhoon/پر و گرانبار
مشرب/meshrab/آبشخور
مشرق/mashregh/مشرق
مشرقین/mashreghayn/صبح کنندگان، مشرق و مغرب
اسم دختر با حرف م 8
مشعر/masha’r/زمینی ما بین منی وعرفات در شمال مکه
مشهد/mashhad/حاضر شدن، حضور
مشهود/mashhood/مورد گواهی، به حضور آمده
مشید/mashid/استوار
مصابیح/masaabih/چراغ ها
مصانع/masaane/کاخ های استوار
مصر/mesr/مملکت فرعون، سرزمین مصر
مصرخ/mosrekh/فریاد رس
مصطفین/mostafain/برگزیدگان
مصفی/mosaffaa/صاف، خالص
مصلی/mosalaa/جایگاه نماز
مصور/mosavver/از اسماء حسنی به معنی صورتگر
مصیب/mosib/رسنده
مصیر/masir/سرانجام، بازگشت
مضاجع/mazaaje/قتلگاه ها، خواب گاهها
مطر/matar/باران
مطلع/matla/طلوع
مطلوب/matloob/خواسته شده
مطمئن/motmaen/آرام و استوار
مطهره/motahhare/زن پاکیزه و مقدس
مطهرون/motaharoon/پاکیزگان
مطهرین/motahharin/پاکیزگان
مطویات/matviaat/درهم نوردیده ها
معاذیر/ma’aazir/عذرها، حجت ها، بهانه ها
معارج/ma’aarej/محل های عروج، بالا رفتن، نردبان ها
معایش/ma’aayesh/زندگانی ها
معروشات/marooshaat/داربست ها
معروف/maroof/خوبی، کار خیر، کار نیک، شناخته شده
معشر/ma’shar/جماعت، گروه
معمور/mamoor/آباد
اسم دختر با حرف م 9
معیشه/maeeshe/زندگانی
معینا/moeinaa/منسوب به معین، یاریگر، کمک کننده
مغارات/maghaaraat/غارها، نهان گاهها
مغارب/maghaareb/جهات غرب، مغرب ها
مغرب/maghreb/مغرب، محل غروب
مغشی/moghshey/بیهوش
مغفره/maghferah/آمرزش و بخشایش، پرده پوشی
مفاتح/mafaateh/کلیدها
مفتاح/meftaah/کلید
مفصلا/mofasalaa/شیوا و روشن
مقالید/maghaalid/کلیدها
مقام/maghaam/محل اقامت، منزلت، جایگاه
مقامع/maghaame/گرزها
مقتدر/moghtader/توانا
مقدس/moghadas/پاک
مقرنین/mogharanin/قدرتمندان
مقسطین/moghsetin/دادگران
مقصوده/maghsoode/مطلوب و خواسته شده و محبوب و مورد پسند، مورد علاقه
مقطوع/maghtoo/بریده شده
مقعد/magh’ad/مجلس، مقام و منزلت
مقنطره/moqhantarah/هنگفت
مقیتا/moghitaa/از اسماءحسنی به معنی مقتدر
مقیم/moghim/پایدار
مکاء/mokaa/صفیر کشیدن، سوت زدن
مکان/makaan/جا
مکرمه/mokarame/زن گرامی و عزیز کرده
مکیال/mekiaal/پیمانه
مکین/makin/صاحب مقام، دارای منزلت، محترم
مکیه/makie/مربوط یا متعلق به مکه، اهل مکه
ملائکه/malaaeke/فرشته ها
اسم دختر با حرف م 10
ملاق/molaagh/دیدار کننده
ملایم/molaayem/فاقد شدت و تندی، (به مجاز) دارای اخلاق خوش و سازگار با دیگران، مهربان، نرمخو، خوشایند
ملجا/malja/پناهگاه
ملک/malak/فرشته، پری
ملک نسا/malaknesaa/پادشاهِ زنان، سَرور زنان، فرشته رو و زیبا در میان زنان
ملکوت/malakoot/سلطنت و فرمانروایی، ملکوت
ملکین/malakayn/دو فرشته
ملوس/maloos/قشنگ، دلربا، دلپذیر
ملوسک/maloosak/مصغر ملوس، ملوس کوچک
ملوک/molook/(جمعِ مِلَک) پادشاهان
ملیح/malih/با نمک، نمکین، زیبا، خوبرو
ملیک/malik/از اسماءحسنی به معنی صاحب حکومت
ملیکه/malike/(زن) صاحب، (زن) مالک
ممطر/momter/بارش دهنده
منا/monaa/امیدها، آرزوها، مقاصد
مناد/monaad/ندا کننده
مناسک/manaasek/عبادتها
مناه/monaah/نام بتی
منبث/monbas/پراکنده
منتشر/montashar/پراکنده
منتصر/montaser/فریاد رس
منتهی/montaha/پایان، بازگشت
منجو/monajoo/نجات دهندگان
منزلت/manzelat/ارزش و اهمیت، مقام، درجه، نظم و انضباط، حد، پایه
منزه/monazah/به دور از آلودگی، پاک، پاکیزه، مبرا، بری، بی عیب
منشات/monsha’aat/چیزهای روان
منشور/manshoor/سرگشاده
منطق/mantegh/سخن گفتن
منفطر/monfater/شکافته
منفقین/monfeghin/بخشندگان
اسم دختر با حرف م 12
منی/mona/جمع منیه، آرزوها، امیدها
منیراعظم/monirazam/درخشندگی و تابندگی زیاد، (به مجاز) بسیار زیبارو
مهاد/mehaad/آرامگاه، زیرانداز
مهتد/mohtad/هدایت یافته
مهد/mahd/گهواره
مهدا/mahdaa/اول شب، پاسی از شب، آرامش شب
مهذبه/mohazzabe/زن پاکیزه گشته، پیراسته، تربیت شده
مهرالنساء/mehronesaa/مورد مهر و محبت و توجه زنان، مهر + النساء
مهلا/mahla/آهسته! بی شتاب!
موتون/motun/دهندگان
موثق/movasagh/مورد اطمینان، معتمد
موج/moj/خیزاب، تلاطم آب
موجلا/mojelaa/زمان دار
مودت/mavaddt/دوستی، محبت
موده/mavaddah/مهربانی و دوستی، دوست داشتن
موذن/moazen/آواز دهنده
مورا/mooraa/درهم شدن
موزون/mozoon/سنجیده
موسع/mose/توانگر
موعد/maued/زمان و مکان وعده
مولوده/moloode/مؤنث مولود
مولی/maulaa/سرور، سرپرست، بعضا از اسماءحسنی
موهبت/moohebat/هر چیز ارزشمندی که به کسی بخشیده میشود یا او از آن بهره‌مند است
میزان/mizaan/معیار و میزان، ترازو
میسا/misaa/زنی که با برازندگی و تکبّر راه می رود، متکبر و با تبختر راه می رود
میکال/mikaal/نام فرشته ای، نام همسر داود پیامبر
اسم دختر با حرف م 13

اسم دختر با حرف م در سایر ریشه ها

نامتلفظمعنیریشه
مادلن/maadlen/مادلین، نوعی شیرینی، نوعی از انگور، نوعی از گلابیبین المللی – فرانسوی
مارال/maaraal/مرال، گوزن، آهو، (به مجاز) زیبا و خوش اندامفارسی – ترکی
مارت/maaret/ماخوذ از عب، نام خواهر حضرت مریمبین المللی – فرانسوی
مارگریتا/maargeritaa/گل داودیبین المللی – اسپانیایی
ماریا/maariaa/مریم، ماریا نوعی گشتار آوا شناختی از مریم در زبان های اسپانیایی و آسیایی استعبری
ماریان/maariaan/انگلیسی از عبری، مریمعبری
مارینا/maarinaa/دارنده هر چیز ارزشمند، جویبار، آببین المللی – ارمنی
ماگریت/maagrit/نوعی گل ریز قرمز، مروارید، گل مینابین المللی – انگلیسی
ماگنولیا/maagnoliaa/مانولیا، درختی همیشه سبز با گلهای زیبابین المللی – فرانسوی
مالیا/maaliaa/درختی که در شام می روید با گلهای سفید و خاصیت طبی داردبین المللی – یونانی
مالیندا/maalindaa/صالح، جدی، شادیونانی
مانو/maano/صدا، آوازه، شهرتبین المللی – هندی
مانیوک/maaniook/نام درختی که از بعضی گونه های آن کائوچو استخراج می شودبین المللی – فرانسوی
ماه صنم/maahsanam/از نام های مرکب، ماه و صنمفارسی – عربی
ماه نسا/maahnesaa/ماهِ زنان، (به مجاز) زیبا رو در میان زنان، زیباروفارسی – عربی
ماهلین/Māhlin/هاله ماه، خرمن ماه، روشناییفارسی – ترکی
مرجان/marjaan/از گیاهان دریاییبین المللی – سریانی
مرسانا/mersaanaa/هدیه خداوندعبری
مرسده/mersede/ملکهبین المللی – انگلیسی
مریدا/meridaa/مثل مادرفارسی – لری
ملک ناز/malaknaaz/موجب افتخار پادشاه به لحاظ زیبایی، ویژگی آن که ناز و کرشمه‌ای شاهانه داردفارسی – عربی
ملودی/melodi/توالی تعدادی از اصوات در موسیقیبین المللی – یونانی
ملیسا/melisaa/زمانی بین مغرب و نماز عشا، ماه صَفر، ماهی بین آخر گرما و زمستانبین المللی – یونانی
ملیکا/melikaa/گروهی از گیاهان علفی چند ساله از خانواده‌ی گندمیان که خودرو هستند، معشوقه زئوسبین المللی – یونانی
ملینا/melinaa/ملیندا، سپاسگزار، ممنون، حق شناس، نوعی گلبین المللی – فرانسوی
منتیا/mentiyaa/درون چشمان، کنایه از بسیار عزیز بودن استفارسی – لری
مهرنسا/mehrnesaa/خورشید زنان، (به مجاز) زیباروی در میان زنانفارسی – عربی
مونیکا/moonikaa/مشاوربین المللی – لاتین
می ناز/minaaz/نازفارسی – لری
میچکا/michkaa/گنجشک، به روسی: خرس، میخائیلفارسی – کردی
میراندا/miraandaa/ماهبین المللی – اسپانیایی
میشل/mishel/میشائیل، میکائیل، مثل خدابین المللی – فرانسوی
اسم دختر با حرف م 14

نظر شما چیست؟

شما چی فکر می‌کنید؟

نقطه
Logo
ثبت نام در سایت