اسم دختر با یک نقطه

انتخاب اسم فرزند همیشه برای پدرها و مادرها چالش جذابی بوده است. بسیاری از خانواده‌ها معیارهای ویژه‌ای را برای انتخاب نام در نظر می گیرند که هر کدام با اهمیت به حساب می‌آیند. عوامل متعددی بر انتخاب نام تأثیر می‌گذارند، از جمله می‌توان به محبوبیت نام‌ها در موقع تولد، معنای مذهبی یا روحانی، ادای احترام به اجداد یا شخصیت‌های تاریخی و حتی تأثیرات رسانه‌ای و شبکه های اجتماعی اشاره کرد. با این حال، انتخاب نام می‌تواند فراتر از یک سنت یا روند محض باشد؛ این یک فرآیند پیچیده برای هر پدر و مادر است که شامل بررسی‌های دقیق فرهنگی، زبانی و شخصیتی می‌باشد.

با گذر زمان، تغییرات اجتماعی و فرهنگی روش های انتخاب نام را شکل داده‌اند. دوران مدرن با افزایش جهانی شدن و تبادلات فرهنگی، تنوع و ابتکار بیشتری را در این زمینه به همراه آورده است. از طرفی، فناوری و دیتابیس‌های آنلاین امکان دسترسی به طیف گسترده‌ای از نام‌ها را فراهم کرده‌اند و بدین ترتیب، والدین را قادر ساخته‌ تا انتخاب‌های آگاهانه‌تر و متنوع‌تری داشته باشند.

در ادامه این مطلب به دسته بندی جالب و شاید تا حدودی متفاوت اسامی می‌پردازیم که دسته‌بندی بر اساس نقطه است! اسم دختر با یک نقطه را می‌توانید در این مقاله بخوانید.

ناممعنیریشهفونتیک
آبرودسنبل نیلوفر، دختری که مانند سنبل خوش نقش و زیباستفارسی/ābrud/
آبگلگلاب مایعی خوشبو که از برگ گلها بدست می‌آیدفارسی/ābgol/
آذارنام ماه سوم از سال شمسی عربی برابر با مارس یا فروردین، بهارسریانی/āzār/
آذر۱- در قدیم آتش، نار؛ ۲- ماه نهم از سال شمسی، نام روز نهم از ماه شمسی در ایران قدیم – ۳ – مجاز از آتشکدهپهلوی/āzar/
آذر گلنام گلی سرخ‌رنگ که پُرپَر است و به آن گل آتشین می‌گویند.فارسی/āzar-gol/
آذرکشراره آتش، اخگرفارسی/āzarak/
آذرمهرئیس و بزرگ آتش‌ها (آتشکده‌ها)اوستایی/āzarmah/
آرزو۱- خواهش، کام، مراد، چشمداشت، امید، توقع و انتظار ۲- میل و اشتیاق برای رسیدن به مراد یا مقصودی معمولاً مطلوبپهلوی/ārezu/
آرماناامیدوار، آرزومندفارسی/ārmānā/
آرنانهر و رودخانه.ترکمنی/ārnā/
آروناآرون + ا (پسوند نسبت)، منسوب به آرونفارسی/ārunā/
آزاده۱- آزاد، اصیل؛ ۲- در قدیم به معنای نجیب، شریف، صالحفارسی/āzāde/
آزالهگلی خوشبو که معمولا به شکل قیف یا زنگوله است و به رنگهای سفید، صورتی، زرد، قرمز، و ارغوانی دیده می‌شودفرانسوی/āzāle/
آزرم۱- داد، انصاف، شرم، حیا، لطف؛ ۲- در قدیم به معنای ملایمت، مهربانی، ارج و قرب، ارزش و احترام، آسودگی، آسایش.فارسی/āzarm/
آسانادختر زیبا.فارسی/āsānā/
آسمان۱- فضای لایتناهی که منظومه‌ها و صورت‌های فلکی در آن قرار دارند؛ ۲ – مجاز از عالم بالا، درگاه قدس خداوند، عالم غیب، جایگاه فرشتگان، عالم الوهیت و قداست؛ ۳- روز بیست و هفتم از هر ماه شمسی در ایران قدیم.فارسی/ās(e)mān/
آسمان هورخورشید آسمان، کنایه از فردی که زیباییش نظیر نداردفارسی/āsemānhur/
آسمانهآسمان، سقف خانهفارسی/ās(e)māne/
آسناروشنایی درونی، سرشت مادرزادیاوستایی/āsnā/
آصفهآصف + ه (پسوند نسبت)، منسوب به آصففارسی–عربی/āsefe/
آلباسحر سپیده روشنی صبحلاتین/ālbā/
آلمازالماسترکی/ālmāz/
آلنداولین پرتو خورشیدکردی/āland/
آلوگونهنام همسر اردشیر اول پادشاه هخامنشی، کسی که سرخی گونه‌هایش به آلو می‌ماند، دختر زیبا و به اصطلاح سرخ و سفیدفارسی/ālugune/
اسم دختر با یک نقطه 1
ناممعنیریشهفونتیک
آماندادر امان، در پناه تو.ترکی/āmāndā/
آمنا۱- صورت دیگر آمنه؛ ۲- امین شده؛ ۳- زن ایمان آورنده.عربی/āmanā/
آمنهمؤنث اسم آمن و به معنای ایمن و بی‌خوف، در امن و امانعربی/āmene/
آنتوفیق دهنده، فیض بخشعبری/ān/
آنا۱- زن، مادر، والده، مام؛ ۲- زن سالخورده؛ ۳- اساسی، پایهترکی/ānā/
آنارامروشنایی بی فروغ و بی پایانفارسی/anārām/
آنالیاز دو جزء آنا (مادر) + پسوند نسبت ساز (لی) ۱- دارنده‌ی محبت؛ ۲- برخوردار از محبت مادر؛ ۳- مادر دار، دارای مادر.ترکی/ānāli/
آنسه۱- زن نیکو؛ ۲- دختر خانم؛ ۳- زن نیکو زبان.عربی/ānese/
آنلیبافهم، باشعور، فهمیده.ترکی/ānli/
آنودر دین بابلی، نام خدای آسمانبابلی/āno/
آهنگ۱- قصد، عزم، نیت، اراده؛ ۲- اندیشه، خرد؛ ۳- صوت؛ ۴- سیما، قیافه؛ ۵- در موسیقی به معنی لحن، ملودی، قطعه‌ی موسیقی.فارسی/āhang/
آوادانزیبا، قشنگترکی/āvādān/
آواز۱- هرنوع صدایی که دارای آهنگ باشد، صدای آهنگین؛ ۲- در موسیقی ایرانی صدایی آهنگین معمولاً در قالب یکی از دستگاه‌های موسیقی سنتی، که از حنجره‌ی انسان بیرون می‌آید و معمولاً با کلام همراه است؛ ۳- (در موسیقی ایرانی) گوشه‌ای در دستگاه‌های شور، افشاری، ماهور و بیات اصفهان؛ ۴- صدا؛ ۵- در قدیم به معنای صدای بلند، خروش و فریاد بوده است.فارسی/āvāz/
آوازه۱- آگاهی؛ ۲- شهرت نیک، نام‌آوری؛ ۳- نغمه، ترانه، نوا؛ ۴- در قدیم و موسیقی ایرانی به معنای دستگاه بوده است.فارسی/āvāze/
آوان۱- آبادان، آباد؛ ۲- مُزد؛ ۳- وسیع، زیاد.کردی/āvān/
آونآونگ، نام رشته‌ای که خوشه انگور و بعضی میوه‌ها را به آن می‌بندند، آویزان، آویختهفارسی/āvan/
ابحردریاهاقرآنی/abhor/
ابصاردیدگان، چشم هاقرآنی/absār/
ابلشترقرآنی/ebel/
اجلال۱- بزرگ داشتن، تجلیل؛ ۲- شوکت و جلال، بلندی مقام؛ ۳- کبریا و عظمت پروردگار.عربی/ejlāl/
احسانهمنسوب به احسانفارسی–عربی/ehsāne/
اخگر۱- گُلِ آتش، پاره‌ی آتش، شراره، خرده‌ی آتش، جرقه؛ ۲- مجاز از آتش؛ ۳- مجاز از زیبارو.فارسی/axgar/
اخلاص۱- دوستی خالص داشتن، خلوص نیت داشتن، عقیده داشتن، عقیده پاک داشتن، ارادت صادق داشتن؛ ۲- در تصوف به معنای یک سره روی کردن و پرداختن به خداوند؛ ۳- رها کردن، نجات دادن.عربی/exlās/
ادنا۱- از واژه های قرآنی؛ ۲- (در قدیم) کمترین، جزئی ترین؛ ۳- پایین تر؛ ۴- پایین ترین، نازل ترین.عربی/adnā/
اروناارون = شادمان، سرمست + ا (پسوند نسبت)، ۱- منسوب به ارون؛ ۲- مجاز از شاد و شادمان و سرمست.فارسی–عربی/aronā/
ازل۱- ابتدا نداشتن، بی‌آغازی، قَدَم مقابلِ ابد، زمانی که از آن ابتدا نباشد؛ ۲- (در فلسفه) استمرار بی‌نهایتِ زمان در گذشته.عربی/azal/
ازهارجمع زَهر، گل‌ها، شکوفه‌ها.عربی/ažār/
اسناارفع، بلندتر، عالی‌تر.عربی/asnā/
اعرافدر اعتقاد برخی از مذاهب، جایی بین بهشت و دوزخ، برزخ.عربی/aerāf/
اعظم۱- بزرگ، بزرگتر، بزرگترین، بزرگوار، بزرگوارتر؛ ۲- از صفات خدوند.قرآنی/aezam/
افرا۱- درختی از تیره‌ی افراها، اسپندان، اسفندان، بوسیاه؛ ۲- کلمه تحسین به آفرین، مرحبا.فارسی/afrā/
افراحشاد کردن.عربی/efrāh/
افریمخفف آفرین، کلمه تحسین و آفرینفارسی/afri/
افسرالملوکتاج پادشاهفارسی/afsar-ol-moluk/
الارزگل سرخ بسیار زیباعبری/elaroz/
الحانآوازها، آهنگ ها، آوازهای خوش، نغمه‌های دلکش، صداهای موزون و خوشایندی که انسان یا بعضی پرندگان یا آلات موسیقی تولید می‌کنندعربی/alhān/
الدوزستاره، اختر، کوکب، نجمترکی/oldoz/
الزافرزند ایل، زاییده‌ی ایل.ترکی/elzā/
اسم دختر با یک نقطه 2
ناممعنیریشهفونتیک
السانامثل ایل، مثل مردم ایل و شهر و ولایت، چون خویشانترکی/elsānā/
الناهلن و هلنایونانی/elenā/
النورنور، روشناییترکی/elnor/
الوان۱- رنگ‌ها، نوع‌ها، رنگارنگ، رنگین؛ ۲- گوناگون، گونه‌گون؛ ۳- اقسام، انواععربی/alvān/
ام فروه۱) مادر امام جعفر صادق(ع)؛ ۲) نام دختر امام موسی بن جعفر(ع).عربی/omme farve/
ام هانیمادر هانی، خدمتکار، نام خواهر امام علیعربی/ommehāni/
امانبی ترس، ایمن، حفاظت، عنایت، زنهار، پناه، ایمنی، آرامشعربی/amān/
اماندادر امان، در پناه توترکی/amāndā/
امانهاطمینان و آرامش قلب، امانتقرآنی/amāne/
انارمیوه‌ای خوراکی با دانه‌های قرمز یا سفید فراوان و مزه ترش یا شیرینفارسی/anār/
انارامروشنایی بی فروغ و بی پایاناوستایی/anārām/
انارگلگل انارفارسی/anārgol/
انسی۱- مربوط به انس، انسانی؛ ۲- (در قدیم) فردی از انس، انسان.فارسی–عربی/ensi/
انهارجمع نَهر، جوی ها، یا جوی های بزرگ و پرآب.عربی/anhār/
انوسمثل باد، سریعلری/anus/
اوراندر گویش سیستانفارسی/orān/
اولدوزستاره، اختر، کوکب، نجم.ترکی/oldoz/
بادامنام میوه‌ای کوچک و کشیده با دو پوسته که یکی نرم و سبز بوده و دیگری سخت و چوبی استفارسی/bādām/
بادامکبادام کوچک، نوعی درخت بادامفارسی/bādāmak/
بارلیبار(فارسی) + لی (ترکی) = میوه دار، سودمندفارسی–ترکی/bārli/
بالیبال= عسل + ی (پسوند نسبت)، عسلی.فارسی–ترکی/bāli/
بامکبامداد، صبحفارسی/bāmak/
بامی۱- درخشاناوستایی/bāmi/
باهرهمؤنث باهر و به معنای درخشان، تابانعربی/bāhere/
باور۱- مجموعه‌ی اعتقادهایی که در یک جامعه مورد پذیرش قرار گرفته است؛ ۲- حالت یا عادتی ذهنی که باعث اعتقاد یا یقین انسان می‌شود؛ ۳- قبول سخن، یقین، اعتقاد، عقیده، تصدیق سخن، قبول.فارسی/bāvar/
بدرالملوکماه تمام و کامل پادشاهانفارسی/badrolmoluk/
بدری۱- بارانی که پیش از زمستان ببارد، بارانی که پیش از سرما بیاید؛ ۲- بدر بودن، ماه تمام و دو هفته بودن، حالت ماه دو هفته.عربی/badri/
برسومهبرسم، شاخه‌های گیاهفارسی/barsumeh/
برکهگودی کوچک و کم عمقی از زمین که در آن آب جمع شده باشد، استخر طبیعی، آب گیرعربی/berke/
برگابروفارسی/borg/
برگامابروهایملری/borgām/
بروسکهدرخشش و روشنایی.کردی/boruske/
بسامهمؤنث اسم بَسام و به معنای بسیار تبسم کننده، خوشرو، خندان، گشاده رویعربی/bassāme/
بسمهنام دختر اسماعیل (ع)عبری/basme/
بلازیباارمنی/bellā/
بلْکا۱- دانا، دانشمند، ؛ ۲- عاقل، خردمند.ترکی/belkā/
بلگاحکیم و دانشمندترکی/belgā/
بلور۱- نوعی ماده‌ی معدنی جامد و شفاف مانند شیشه؛ ۲- آنچه از جنس شیشه‌ی شفاف خوب است.یونانی/bolur/
اسم دختر با یک نقطه 3
ناممعنیریشهفونتیک
بلوط۱- گیاهی درختی و جنگلی که چوب سخت دارد و میوه‌ی آن خوراکی است، مازو، مازوج؛ ۲- میوه‌ی این درخت.فارسی/balut/
به گلمرکب از به (زیباتر) + گلفارسی/behgol/
بهار۱- فصل اول سال؛ ۲- شکوفه درختان خانواده‌ی مرکبات؛ ۳- گیاهی زینتی؛ ۴- مجاز از دوره‌ی شادابی هر چیز؛ ۵- در قدیم مجاز از سبزه و علف؛ ۶- در قدیم و در موسیقی ایرانی یکی از دستگاه‌ها یا ادوار؛ ۷- در سنسکریت و در قدیم به معنای بتخانه و بتکدهفارسی/bahār/
بهارابهار + ا (پسوند نسبت) منسوب به بهارفارسی/bahārā/
بهارامبِه = بهتر، + آرام، ۱- آرام بهتر، آرامش بهتر؛ ۲- مجاز از ویژگی دختری که وجودش موجب آرامش است.فارسی/behārām/
بهارسابهار + سا (پسوند شباهت) ۱- مانند بهار، شبیه به بهار؛ ۲- مجاز از زیبا و لطیف.فارسی/bahār sā/
بهارک[بهار+ ک(اَک)/-ak/ (پسوند شباهت)] ۱- به معنای مانند بهار، همچون بهار؛ ۲- مجاز از زیبا با طراوت.فارسی/bahārak/
بهارگلگلی که در بهار می‌رویدفارسی/bahārgol/
بهاره۱- مربوط به بهار؛ ۲- به عمل آمده در بهار؛ ۳- منسوب به بهارفارسی/bahāre/
بهرامهدر قدیم به ابریشم بوده است.فارسی/bahrāme/
بهرو۱- خوبرو و نیک منظر؛ ۲- مجاز از زیبا.فارسی/beh ru/
بهسابه + سا (پسوند شباهت)، نیک چون خوبان و نیکان.فارسی/behsā/
بهکامهمرکب از به (بهتر، خوبتر) + کامه (آرزو)فارسی/behkāme/
بهگلبه (صفت) = خوب، بهتر، خوبتر، زیباتر؛ (اسم) شخص خوب و دارای اخلاق و رفتار نیکو + گل ۱- شخص خوب، بهتر و زیباتر که چون گل زیبا و با طراوت است؛ ۲- شخص خوب و دارای اخلاق و رفتارِ نیکو که چون گل زیبا و با طراوت است.فارسی/beh gol/
بهی۱- خوبی، نیکی، نیکویی؛ ۲- تندرستی، سلامت؛ ۳- نیکبختی، سعادت. [این کلمه چنانچه بَهی /bahi/ تلفظ شود به زیبا، نیکو و خوب است].فارسی/behi/
جاهدهمؤنث جاهد، زن جهد کننده و کوشا و ساعی.فارسی/jāhede/
جرادهملخ، یکی از زنان سلیمان نبیعربی/jarāde/
جعدهبره ماده، گیاهی خوشبو که در کنار رودها می رویدعربی/jade/
جلالهمؤنث اسم جلالعربی/jalāle/
جلوهنمایان شدن، خود را آشکار کردن، خودنمایی؛ مجاز از زیبایی، جاذبه.عربی/jelve/
جواهر۱- هر یک از سنگهای گران‌بها مانند یاقوت و زمرد؛ ۲-مجاز از آن که وجودش بسیار عزیز و ارزشمند یا دوست داشتنی است.فارسی/javāher/
جوهرگوهرعربی/johar/
حانا۱- در عربی مشتاق و آرزومند ۲- در هندی نام درختی است که میوه ی آن بِل (= نارهندی) است و مصرف دارویی دارد.عربی/hānā/
حانیمیش یا گاو وحشیعربی/hāni/
حبه۱- دانه‌ی بعضی از میوه‌ها و گیاهان؛ ۲- مجاز از پول بسیار اندک.عربی/habbe/
حسانهزن بسیار نیکوعربی/hesāne/
حسْنازیبا، زن زیباعربی/hasnā/
حسنادر قدیم به معنی نیک، پسندیده.عربی/hosnā/
حسنهخوب، نیک، پسندیده، عمل نیک و پسندیده عمل پسندیده به ویژه عمل مطابق با شرع، کار نیک.عربی/hasane/
حصانزن شوهردار پاکدامن، مرواریدعربی/hasān/
حصنازن شوهردار پارسا و پاکدامنعربی/hasnā/
حفصهاسد، شیرعربی/hafse/
حناگیاهی درختی که گل های سفید و معطر دارد، گرد بسیار نرم سبز رنگی از گیاهی به همین نامعربی/hanā/
حورالجمالزنی که زیبایی و روی او چون حورا (زن زیبای بهشتی) باشدعربی/hurojjamāl/
حوررخحور (عربی) + رخ (فارسی) آن که چهره‌ای زیبا چون حور داردفارسی/horrox/
حورزادحور (عربی) + زاد (فارسی) زاده حور، زیبافارسی/horzād/
خارانوعی سنگ آذرین، نام یکی از گوشه‌های موسیقی ایرانیفارسی/xāra/
خارکنوعی خرمای زرد و خشکفارسی/xārak/
خاطرآساخاطر (عربی) + آسا (فارسی) آسایش دهنده خاطرفارسی–عربی/xāterāsā/
خاطرهاندیشه، یاد بود، ضمیر، یادگاریعربی/xātere/
اسم دختر با یک نقطه 4
ناممعنیریشهفونتیک
خالدهمونث خالدعربی/xālede/
خاورمخففِ خاوران، هم به معنی مشرق و هم به معنای مغرب است.فارسی/xāvar/
خرامراه رفتن از روی عشوه و ناز، مژدگانی، نویدفارسی/xerām/
خرم دلشاد، شادان.فارسی/xoram-del/
خرم گلآن که چون گل خرم و با طراوت استفارسی/xorramgol/
خرمهنام همسر مزدک، گیاهی است مانند لوبیافارسی/xorrame/
خلودهمیشه باقی ماندن، جاودانگی.عربی/xolud/
دارانانام روستایی در نزدیکی اهرفارسی/dārānā/
دامونادامون = دشت و صحرا + الف (اسم ساز) مجاز از به معنی زیبا و با طراوت چون دشت و صحرا.فارسی/dāmunā/
دبرازنبور عسل، ساعی، کوشاعبری/deborā/
دراجنام پرنده‌ای استترکی/dorrāj/
دربهابانوی ارزشمند، دختری که مانند مروارید ارزشمند است، نام همسر کورش کبیرفارسی/dorbahā/
دردانه۱- مجاز از بسیار محبوب و گرامی، عزیزکرده، ناز پرورده؛ ۲- مجاز از نیز فرزند بسیار گرامی.فارسی–عربی/dor dāne/
درساندُر= مروارید، لؤلؤ + سان (پسوند شباهت)، دُرسافارسی–عربی/dorsān/
درفامدُر = مروارید، لؤلؤ + فام (پسوند به معنی رنگ)، ۱- به رنگ مروارید و لؤلؤ؛ ۲- مجاز از زیبارو.فارسی–عربی/dor fām/
درمانچارهفارسی/darmān/
درمنهگیاهی خوشبوفارسی/dormaneh/
درناپرنده‌ی آب چرِ بزرگ، وحشی و حلال گوشت، کُلنگ.ترکی/dornā/
دغداشیردهنده، دوشیزه، نام مادر حضرت زردشتفارسی/doqdā/
دغدونام مادر اشوزرتشتفارسی/doqdu/
دل بهارکسی که قلبش مانند بهار سبزو زنده استفارسی/delbahār/
دلاندل= مجاز از نماد درونی ترین بخش وجود یا عمق جان که نشان دهنده‌ی عواطف عمیق آدمی است؛ روح، جان + ان (پسوند نسبت) ۱- روی هم منسوب به دل؛ ۲- مجاز از از جنس روح و جان؛ ۳- مجاز از مشحون از عواطف عمیق انسانی.فارسی/delān/
دلاناآرامش مادر، عزیز مادرفارسی–ترکی/delana/
دلبرمجاز از دارای زیبایی، جذابیت و توانایی جلب عشق و علاقه‌ی دیگران؛ معشوق.فارسی/del bar/
دلجو۱- مجاز از خوب، زیبا پسندیده؛ ۲- در قدیم به معنی تسلی دهنده‌ی دل، غم خوار، عاشق، معشوق.فارسی/del ju/
دلربایزیبا، جذاب، معشوق، محبوب، نام نوعی عتیق که دارای دانه های ریز براق استفارسی/delrobāi/
دلواندختر مهربان، بانوی با محبتکردی/Delvān/
دمسازهمدم، همراز، هم صحبتفارسی/damsāz/
دنا۱) قسمتی از کوهستان شمال غربی فارس که قله‌ای معروف به همین نام دارد؛ ۲) نام شهرستانی در شرق استان کهگیلویه و بویراحمد.فارسی/denā/
ذاکرهمونث ذاکر (آنکه خدا را ستایش می‌کند و ذکر خدا می‌گوید، یاد کننده)عربی/zaakere/
رئوفهمؤنث رئوفعربی/ra’ufe/
رابعهیک چهارم، نام نوایی در موسیقیعربی/rābeee/
رابونام گلی از گل‌های بهاریفارسی/rābo/
رادن۱- زعفران؛ ۲- سرخی که به زردی آمیخته شود.عربی/rāden/
راز۱- سِر، موضوعی یا مطلبی که از دیگران پوشیده و پنهان است؛ ۲- در قدیم به معنی پوشیده، پنهان؛ ۳- رنگفارسی/rāz/
رازاوهآراسته شده.کردی/rāzāve/
رازکگیاهی علفی از خانواده شاهدانه که معطر، تلخ، و دارویی استفارسی/rāzak/
راسنسوسن کوهی، زنجبیل شامیفارسی/rāsen/
راغدهمؤنث راغد، راغد به معنی زندگی خوش و وسیع است، راغده به معنی زنی که زندگانی خوش و فراخ دارد.عربی/rāqede/
اسم دختر با یک نقطه 5
ناممعنیریشهفونتیک
رافائلاز فرشتگان مقرب در دین یهودعبری/rāfāel/
رافده۱- بخشنده و بزرگوار و ارجمند؛ ۲- یاری کننده، اعانت کننده.عربی/rāfede/
رافعهمؤنث رافع، ۱- رفع کننده؛ ۲- از میان برنده و نابود کننده؛ ۳- دادخواه و شاکی؛ ۴- برپا دارنده، بلند کننده؛ ۵- آورنده و رساننده.عربی/rāfe‛e/
رامنادمطیع، فرمانبردار، فروتنفارسی/rāmnād/
رامونامظهر عشق،لاتین نگهبان عاقلفارسی/rāmunā/
راناسیب دانه دار، در برخی منابع انار.لاتین/rānā/
راهبهمونث راهبعربی/rāhebe/
ربکاربه کار، راستی، مصلحعبری/rebekā/
رجا۱- در قدیم به معنی امیدوار بودن، امیدواری، امید؛ ۲-در عرفان به معنی امیدواری سالک به لطف خدا.عربی/rajā/
رحابپرحوصله و صبور.عربی/rohāb/
رخسارروی، چهره، صورت، سیمافارسی/roxsār/
رخسارهرخسار، رخ، چهره، صورت.فارسی/roxsāre/
ردگوننام مادر داریوش و همسر ویشتاسبفارسی/rodgun/
رزگلی از خانواده گل سرخ دارای گل‌هایی به رنگ‌های متفاوت.فرانسوی/roz/
رزارُزفرانسوی/rozā/
رزگلگلِ رُزفارسی/roz gol/
رزیرُز + ی (پسوند نسبت)، منسوب به رُزفرانسوی/rozi/
رسانهحسرت، بلند، اندوه، وسیله رساندن خبرفارسی/resāne/
رضوامنسوب به رَضوی، نام کوهی میانِ مدینه و ینبُع در جزیرهالعرب.عربی/razvā/
رعنا۱- زیبا و دلفریب؛ ۲- زن خویشتن آرا؛ ۳- در قدیم به معنای ویژگی آن که یا آنچه به سبب داشتن ظاهر زیبا، قدرت، یا ثروت بسیار، خودخواه و گستاخ شده است؛ ۴- مجاز از بلند و کشیده؛ ۵- گلی که از درون سرخ و از بیرون زرد باشد.عربی/raenā/
رکسانشکل یونانی شده روشنک، طلوع وآغاز روز، نورانیفارسی/roksān/
رکسانایونانی شده روشنکیونانی/roksānā/
رکسانهشکل یونانی شده روشنک، طلوع وآغاز روز، نورانیفارسی/roksāne/
رمانهیک انار، یک دانه انارعربی/rommāne/
رنا۱- شادمان گردیدن، شاد شدن، چیزی که در وی نگرند از جهت خوبی و حسن آن؛ ۲- جمال.عربی/ranā/
رهابدر موسیقی ایرانی گوشه‌ای در دستگاه های شور، نوا و سه گاه.فارسی/ro(a)hāb/
روجاروج (کردی) = روز، آفتاب + ا (پسوند نسبت)، ۱- منسوب به روج؛ ۲- مجاز از زیباروی و آفتاب چهرهکردی/rojā/
رودابهدر شاهنامه دختر مهراب پادشاه کابل، همسر زال و مادر رستم دستان.پهلوی/rudābe/
روزاروز + ا (پسوند نسبت))، ۱- منسوب به روز؛ ۲- مجاز از تابنده و زیبافارسی/ruzā/
روسانارو + سان + الف اسم ساز، مانند روی و چهره.عبری/rusānā/
روکسلاناکسی که از منطقه روتریا آمده استترکی/roxelanā/
روناسگیاهی علفی، پایا و خودرو از خانواده ی روناس که از ریشه و غده ی زیرزمینیِ آن برای تهیه رنگ قرمز استفاده می‌شود.فارسی/ru(o)nās/
روناکروشن، تابناک.کردی/runāk/
روناهیروشنایی، تابناکی.کردی/ronāhi/
زئوسآسمان، در دین یونان، خدای خدایان و نام پدر آپولون، آرتمیس و آتنهیونانی/zeos/
زئوسآسمان، در دین یونان، خدای خدایان و نام پدر آپولون، آرتمیس و آتنهیونانی/zeos/
زائرهمؤنث زائر یا زایرعربی/zā’ere/
زاهدهزن زاهدعربی/zāhede/
زاهرهمونث زاهرعربی/zāhere/
اسم دختر با یک نقطه 6
ناممعنیریشهفونتیک
زحلکیوان، دومین سیاره‌ی بزرگ منظومه شمسی و ششمین سیاره از لحاظ دوری از خورشید، که یک رشته حلقه‌ی نورانی گرداگرد آن را فراگرفته است.عربی/zohal/
زرآسازر + آسا (پسوند شباهت)، به معنی مثل طلا، مانند زر، زرین.فارسی/zar āsā/
زرکابه زبان گیلکی به معنی نوعی پرندهفارسی/zarkā/
زرکامخوشبخت، خوش اقبالفارسی/zar kām/
زرگلزرین گلفارسی/zargol/
زری۱- پارچه یا لباسی که در آن نخ‌های طلایی به کار رفته است؛ ۲- نخ طلا یا نقره یا گلابتون؛ ۳- طلایی؛ ۴- منسوب به زر.فارسی/zari/
زگمانام پلی در زمان سلوکیان که سلوکیه را به شهر آپاما وصل می کردفارسی/zegmā/
زلال۱- صاف و شفاف؛ ۲- مجاز از آب صاف و گوارا.عربی/zolāl/
زلالهزلال + ه (نسبت)، منسوب به زلالفارسی–عربی/zolāle/
زلالهزلال + ه (نسبت)، منسوب به زلالفارسی–عربی/zolāle/
زمردنام سنگی قیمتی به رنگ سبزیونانی/zomorrod/
زمردنام سنگی قیمتی به رنگ سبزیونانی/zomorrod/
زهرامؤنث «ازهر» به معنای روشن و درخشان است. همچنین زهراء مأخوذ از «زهره» به معنی سفید و نورانی است.عربی/zahrā/
زهرهناهید، ونوسعربی/zohre/
ساجدهدختر سجده کننده (عبادت کننده خدا)عربی/sājede/
سادناسادن + ا (پسوند نسبت)ُ منسوب به سادنفارسی–عربی/sādenā/
سادنهمؤنث سادنعربی/sādene/
ساغر۱- ظرفی که در آن شراب می‌نوشند، جام شراب؛ ۲- در قدیم مجاز از، شراب؛ ۳- در عرفان دل عارف است که انوار غیبی در آن مشاهده می‌شود.ترکی/sāqar/
سانآیسان = کیفیت، چگونگی + آی (ترکی) ماه، ۱- کیفیت و چگونگی ماه؛ ۲- مجاز از ماه گونه و ماهواره؛ ۳- در تداول عامه مثل ماه، مانند ماه. این کلمه می‌تواند ترکیبی از سان به معنی حصه و پاره + آی (ماه) باشد. روی هم به معنای پاره‌ی ماه و مجاز از زیبارو.فارسی–ترکی/sān āy/
ساناآسان.کردی/sānā/
سانلینامدار، معروف، مشهور.ترکی/sānli/
سبا۱- سباء، سوره‌ی سی و چهارم از قرآن کریم؛ ۲) نام شهر بلقیس؛ ۳) مملکتی باستان در جنوب جزیره العرب در هزاره‌ی اول پیش از میلاد ۲- در عبری به معنی انسان.عربی/sabā/
سبوسبوح = پاک و منزه + ا (پسوند نسبت)،۱- منسوب به سبوح؛ ۲- مجاز از پاک و منزه.فارسی–عربی/so(a)bbu/
سبوحاسبوح = پاک و منزه + ا (پسوند نسبت)،۱- منسوب به سبوح؛ ۲- مجاز از پاک و منزه.فارسی–عربی/so(a)bbuhā/
سجاگیاهی که برگ آن مانند ترب است و گل آن سرخ و شبیه گلنار است.عربی/sajā/
سحابهیک تکه ابرعربی/sahābe/
سدابنام گیاهی استفارسی/sedāb/
سدن۱- خدمتکردن کعبه را یا بتخانه را؛ ۲- فروهشتن جامه یا پرده را.عربی/saden/
سدناسجده کننده به خانه خدافارسی–عربی/sadenā/
سرگلانسَر = مجاز از برتر، بهتر، با ارزش‌ترین بخش یا مهمترین فرد + گُلان؛ ۱- مجاز از بهترین از گل‌ها؛ ۲- مجاز از با ارزش‌ترین و مهمترین فرد در میان افراد.فارسی/sargolān/
سرنادر موسیقی ایرانی نام نوعی ساز بادی چوبی از خانواده نی که در نقاره ‌خانه‌ها و روزهای جشن و سُرور نوازند.فارسی/sornā/
سروانهچون سرو، بلند قد و قامت، سرو قامتفارسی/sarvāne/
سروراعظممرکب از نام‌های سرور و اعظم.فارسی–عربی/sarvar-aezam/
سعدانگیاهی از تیره گل سرخ، دارای برگهای متناوبعربی/sadān/
سلاله زهرامرکب از نام‌های سُلاله و زهرا.عربی/salāleh-zahrā/
سلطانپادشاه، امیر، حجت، فرماندهقرآنی/soltān/
سلطانهملکه، شهبانوعربی/soltāne/
سلماززنی که پژمرده و پیر نمی‌شودترکی/solmāz/
سلناالهه ماه، خدای ماه، مجاز از ماه و دختر زیباروترکی/selenā/
اسم دختر با یک نقطه 7
ناممعنیریشهفونتیک
سلوانسلوانا، این کلمه (در عربی) با سُلوان/solvān/ به معنی کشفِ غم و اندوه و از بین بردن آن هم نویسه استعربی/selvān/
سلوانابخشی از شهرستان ارومیه.ترکی/selvānā/
سمانه۱- مخفف آسمان یعنی سقف خانه؛ ۲- نام پرنده‌ای کوچک که به آن در ترکی بلدرچین می‌گویند.عربی/samāne/
سمانیآسمانی ۱- منسوب به آسمان، ن آسمان؛ ۲- به رنگ آسمان؛ ۳- مجاز از زیبا و قشنگ.فارسی/samāni/
سمن۱- یاسمن؛ ۲- مجاز از چهره‌ی سفید و لطیف و همینطور بوی خوش.فارسی/saman/
سمن روسمن چهرفارسی/saman-ru/
سمن ساسَمن + سا (پسوند شباهت)،آنکه شبیه سمن است و دارای چهره‌ای سفید و با طراوت و لطافت است.فارسی/saman-sā/
سمن گلگل یاسمنفارسی/samangol/
سنا۱- روشنایی؛ ۲- گروهی از گیاهان درخچه‌ای یابوته‌ایِ گرمسیری و خودرو از خانواده گل ارغوان که برگچه و میوه‌ی آنها مصرف دارویی دارد.عربی/sanā/
سنار۱- زنِ پسر که عروس شده باشد؛ ۲- عروس؛ ۳- گلین.ترکی/sonār/
سندس۱- پارچه‌ی ابریشمیِ لطیف و گران‌بها؛ ۲- مجاز از گلهای ظریف و رنگارنگ.فارسی/sondos/
سودابهسوداوه – در پهلوی به معنی دارنده ی آب روشنی بخشپهلوی/sudābe/
سوسنگیاهی پیاز دار و تک لپه‌ای، با برگ‌های باریک و دراز که انواع وحشی و پرورشی دارد. گل این گیاه که معمولاً درشت، خوشه‌ای، و به رنگ ها و اشکال مختلف است، بعضی انواع آن خاصیت دارویی دارد.فارسی/susan/
سوگندقسم، استواری بر پیوند، استواری بر گفتن و راست گفتن.فارسی/so(w)gand/
سولماز۱- پژمرده نشدنی، ۲- گلی که هرگز پژمرده نمی‌شود.ترکی/solmāz/
سونا۱- طلا؛ ۲) مرغابی، ۳) زیبا و قشنگ.ترکی/sonā/
سونایبه معنی آخرین ماه، زیبا روی، ماه شب چهارده، قویی که پرهای سرش سبزرنگ بوده تعلق به ماه داشته باشدترکی/sonāy/
صاحبهمؤنث صاحبعربی/saahebe/
صاخهبانگ گوش فرسا، اسم قیامت، فریاد شدید گوش خراشعربی/saakhah/
صباپیام رسان میان عاشق و معشوقعربی/saabaa/
صباحسحرگاه، بامدادانعربی/saabaah/
صبحصبح، اول روزعربی/sobh/
صبح آساصبح (عربی) + آسا (فارسی) مانند صبح سپید و روشنفارسی–عربی/sobhaasaa/
صبحیمنسوب به صبح، بامدادیفارسی/sobhi/
صبرشکیبایی، صبرعربی/sabr/
صبرابردباری کردن در برابر سختی ها و ناملایمت ها، شکیباییفارسی–عربی/sabraa/
صبوحپگاه، صبح زود، شرابی که به هنگام صبح می خورندعربی/sabooh/
صبوراصبور + ا (الف نسبت یا تعظیم)، به معنی بردبار، صبورعربی/sabooraa/
صبورهمنسوب به صبور، صبور و شکیبافارسی–عربی/saboore/
صحافجام ها یا طبق ها، سینیهای زرینعربی/sehaaf/
صحفکتاب ها، نامه های اعمال، صحیفه هاعربی/sohof/
صخرسنگعربی/sakhar/
صخرهتخته سنگعربی/sakhreh/
صدفاز اسامی دخترانه، نام سه ستاره به شکل مثلثعربی/sadaf/
صلبپشتعربی/solb/
صنععملعربی/son/
صنعهحرفهعربی/sanah/
صنمبت زیباعربی/sanam/
صنم روصنم (عربی) + دخت (فارسی) آن که دارای صورت زیبا و دلبرانه استفارسی–عربی/sanamroo/
صنم گلصنم (عربی) گل (فارسی) مرکب از صنم (بت) + گلفارسی–عربی/sanamgol/
اسم دختر با یک نقطه 8
ناممعنیریشهفونتیک
صهباشراب انگوری، شرابی که مایل به سرخی باشدعربی/sahbaa/
صوابدرستعربی/savaab/
صونامنسوب به صون، خویشتن داری از گناه، صیانت، پارساییفارسی–عربی/sonaa/
ضاحکخندانعربی–قرآن/zaahek/
ضاحکهخندانعربی–قرآن/zaaheke/
ضحا زمانی پس از برآمدن آفتاب، چاشتگاه، نام سوره ای در قرآن کریمعربی/zaohaa/
طالبهمونث طالبعربی/taalebe/
طراز زینت، آرایش، زینت جامه در حاشیه لباس می دوزندعربی/taraaz/
طرب آراطرب (عربی) + آرا (فارسی)، آراینده انجمن سرور و خوشحالی، گرم کننده مجلس بزمفارسی–عربی/tarabaaraa/
طرفهشگفت آور، جالب، عجیبفارسی/torfeh/
طرلانزیبا، نام پرنده ای از خانواده باز شکاریفارسی–ترکی/tarlaan/
طفلکودکعربی/tefl/
طلاسانطلا (عربی) + سان (فارسی) مانند زرفارسی–عربی/talaasaan/
طلاگونطلا (عربی) + گون (فارسی) مانند طلا، مانند زرفارسی–عربی/talaagoon/
ظلسایه، دودعربی–قرآن/zell/
ظلالسایه هاعربی–قرآن/zelaal/
عاجلهبهره زودیاب، دنیویعربی/aajelah/
عارضابر، ظاهر شوندهعربی/aarez/
عارفهزن عالم و عارفعربی/aarefeh/
عاصفهمعرب از سریانی، باد تند و شدید، تندباد، طوفانعربی/aasefe/
عاکفهزن گوشه گیر، عابدعربی/aakefe/
عالموندانشمندان، دانایانعربی/aalemoon/
عبادهعبادتعربی/ebaadeh/
عباسهمونث عباس، نام خواهر هارون الرشیدعربی/abbaase/
عبرهعبرت، پند، موعظهعربی/ebrah/
عبهرگل نرگس، دراز و نازک و ; خوش از هر چیزیعربی/abhar/
عجلگوسالهعربی/ajal/
عذاررخسار، چهرهعربی/azaar/
عرضغنیمت، متاععربی/araz/
عرفنیکیعربی/orf/
عزینام بتیعربی/ozaa/
عصبهجوانان برومندعربی/osbah/
عصفبرگعربی/asaf/
عطفپهلو، جانب، طرفعربی/etf/
عفراءزمین بی نشانی که کسی در آن پا ننهادهعربی/afraa/
عفواز اسماءحسنی به معنی بخشایندهعربی/afv/
عهنپشمعربی/ehn/
فارانام کوهی است که در غرب فلات ایران واقع شده استفارسی/faaraa/
فارعهآبراهه بلند، رودخانهعربی/faare’e/
اسم دختر با یک نقطه9
ناممعنیریشهفونتیک
فارههدختر زیبا و با نمکعربی/faarehe/
فاطمهنام دختر پیامبر(ص)، زنی که بچه خود را از شیر گرفته باشدعربی/faatemeh/
فاکههمیوه، بارعربی/faakehe/
فالحهزن رستگار و نیکبختعربی/faalehe/
فام گلبه رنگ گلفارسی/faamgol/
فدرفایدرا، دختر مینوس بود که بخاطر عشق ناکامش خودکشی کردیونانی/fader/
فرادییکه و تنها، یکان یکانعربی/foradaa/
فردوساز اسامی دخترانه به معنی پردیس، یهشتفارسی/ferdos/
فرعشاخهعربی/far/
فرگلدارای شکوه و زیبایی گلفارسی/fargol/
فرمهرکسی که شکوه و عظمتی چون خورشید داردفارسی/farmehr/
فرهوردارای شکوه و جلالی چون خورشیدفارسی/farrehvar/
فصلفیصله بخش، داوری، جدا کردنعربی–قرآن/fasl/
فصلفیصله بخش، داوری، جدا کردنعربی/fasl/
فطرهآفرینشعربی/fetrah/
فطوررخنهعربی/fotoor/
فعالاز اسماء حسنی به معنی انجام دهندهعربی/fa’aal/
فکآزاد ساختنعربی/fak/
فلامکنوعی الماسهلندی/falaamak/
فلککشتی، مدار کواکبعربی/falak/
فلورافلوریا، در رم باستان، الهه گل ها و بارآوریلاتین/feloraa/
فواکهمیوه هاعربی/favaake/
فومسیر (منظور سیر خوراکی است)عربی/foom/
کارمنقرمزانگلیسی/kaarman/
کاظمهمونث کاظمعربی/kaazeme/
کافبسندهعربی/kaaf/
کافورعطر خوشعربی/kaafoor/
کانیچشمه آب، کنایه از تازگی و نشاط و طراوت استفارسی/kaani/
کبریکبری، بزرگ، کبیرعربی/kobraa/
کرانهساحل، گوشه، کنار، سو، جهتفارسی/karaane/
کسفاپاره هاییعربی/kesafaa/
کعبهبیت الله الحرامعربی/kabe/
کفلنصیب و بهرهعربی/kefl/
کلاونهپرنده ای از نوع گنجشک دارای کاکلکردی/kalaavane/
کمانهمنسوب به کمانفارسی/kamaane/
کمنددام، کنایه از گیسوفارسی/kamand/
کهربانام صمغی سخت شده و زرد رنگ که خاصیت جاذبه داردفارسی/kahrobaa/
کهفغارعربی/kahf/
کواکبستارگانعربی/kavaakeb/
کوکبستاره، گلی زینتی و درشت و پُرپَر به رنگهای ارغوانی، سفید، قرمز، زرد یا بنفشعربی/kokab/
کوکبهشکوه، جلالعربی/kokabe/
گرانمهرآن که مهر و محبت بسیار دارد، بسیار مهربانفارسی/geraanmehr/
 اسم دختر با یک نقطه 10
ناممعنیریشهفونتیک
گل اندامدارای پیکر ظریف و زیبا همانند گلفارسی/golandaam/
گل بهارگلی که در بهار شکفته می‌شود، شکوفه گلفارسی/golbahaar/
گل دانهدانه گلفارسی/goldaane/
گل نساگل (فارسی) + نسا (عربی) مرکب از گل + نسا (زنان) نام اصیل ایرانیفارسی–عربی/golnesaa/
گلابمایع خوشبویی که از تقطیر گل سرخ و آب به دست می‌آیدفارسی/golaab/
گلانمنسوب به گل، گلها، (به مجاز) زیبارو و لطیففارسی/golaan/
گلانهدسته جمعی، حلقهترکی/golaane/
گلباردارای بار گل، افشاننده گلفارسی/golbaar/
گلبرآن که آغوشش چون گل لطیف و نازک است، گونه‌ای از گلهافارسی/golbar/
گلبرگهر یک از اجزای پوششی گل، چهره و رخسارفارسی/golbarg/
گلبومعطر، خوشبوفارسی/golboo/
گلرباعاشق و رباینده گلفارسی/golrobaa/
گلرخسارگلرخ، زیبافارسی/golrokhsaar/
گلرنگبه رنگ گلفارسی/golrang/
گلزازاییده از گلفارسی/golzaa/
گلزرگل طلا، گل طلایی رنگ، (به مجاز) زیبا و لطیففارسی/golzar/
گلسانگلسا، مانند گلفارسی/golsaan/
گلسرخهر گلی که سرخ باشد، وَرد، (به مجاز) زیباروفارسی/golsorkh/
گلگونبه رنگ گل سرخفارسی/golgoon/
گلناتخم چشمکردی/golnaa/
گلنارگل انار، به زیبایی گلفارسی/golnaar/
گندمدانه خوراکی غنی از نشاستهزبان باستانی–اوستا/gandom/
گندمکگندم کوچک، سبزی بهاره خوردنیفارسی/gandomak/
گوهرانمنسوب به گوهر، چهار عنصر زندگیفارسی/goharaan/
گوهرزادزاییده از گوهرفارسی/goharzaad/
گوهرنگارمرصعفارسی/goharnegaar/
لادنمعرب از یونانی، گل زینتی به رنگ زرد، قرمز، یا نارنجیعبری/laadan/
لاله رخلاله چهر، آن که چهره و صورتی سرخ و زیبا چون گل لاله داردفارسی/laalerokh/
لاله رخسارلاله چهر، کسی که صورتش زیبا چون گل لاله استفارسی/laalerokhsaar/
لاله زارزمینی که در آن لاله فراوان روییده استفارسی/laalezaar/
لاله فاممانند لاله زیبا و دلفریبفارسی/laalefaam/
لاله گونبه رنگ لالهفارسی/laalegoon/
لاوننام جایی در شاهنامهفارسی/laavan/
لبدفراوانعربی/lobad/
لبوسلباس جنگیعربی/loboos/
لجهبرکهعربی/lojah/
لجیژرفعربی/lojjyy/
لحنآهنگ صداعربی/lahn/
لسانزبان، لغت، سخن، کلامعربی/lesaan/
لظیآتش زبانه زدن، اسم جهنمعربی/lozaa/
لعببازیعربی/laeb/
لنانصیب و بهره – نمکین، مرکب از لن (نمک سانسکریت) + الف نسبت فارسیزبان باستانی–سانسکریت/lenaa/
لهبشعلهعربی/lahb/
اسم دختر با یک نقطه 11
ناممعنیریشهفونتیک
مابسرانجام، بازگشتعربی/ma’aab/
مادلنمادلین، نوعی شیرینی، نوعی از انگور، نوعی از گلابیفرانسوی/maadlen/
ماربنیازهاعربی/maareb/
مارجزبانه آتشعربی/maarej/
ماعونزکاتعربی/maaoon/
مالکونصاحبان، مالکانعربی/maalekun/
ماناماندنی، پایدار، (در پهلوی) مانند و مانند بودنفارسی/maanaa/
ماندگارکسی که در جایی اقامت (دایمی و طولانی) کند، پایدار، با دوام، ماندنیفارسی/maandegaar/
ماندهمقیم، باقی، ثابت، خسته، نامی رایج در خوزستانفارسی/maande/
مانلیدر گویش مازندران بمان برایم، نامی دخترانه در شمال ایران، نام پسری در شعری از نیما یوشیجفارسی/maaneli/
مانوصدا، آوازه، شهرتهندی/maano/
ماه رخسارماه چهرفارسی/maahrokhsaar/
ماه صنماز نام های مرکب، ماه و صنمفارسی–عربی/maahsanam/
ماه نساماهِ زنان، (به مجاز) زیبا رو در میان زنان، زیباروفارسی–عربی/maahnesaa/
ماه نگار(ماه + نگار = معشوق) (به مجاز) معشوقه‌ زیباروفارسی/maahnegaar/
ماهاناماهان+ ا (پسوند نسبت) منسوب به ماهانفارسی/maahaanaa/
ماهانهمنسوب به ماه، مانند ماهفارسی/maahaane/
ماهرخکسی که چهره ای مانند ماه داردفارسی/maahrokh/
ماهزادزاده ماه، زیباروفارسی/maahzaad/
ماهسانمانند ماه زیبافارسی/maahsaan/
ماهوندزیبا مانند ماهفارسی/maahvand/
مبارکهمؤنث مبارکعربی/mobaarake/
مبدلدگرگون کنندهعربی/mobadal/
مبدیآشکار کنندهعربی/mobdi/
مبصرهروشن گرعربی/mobserah/
مجمعمکان گرد آمدنعربی/majma/
محبهمهربانی، دوستی، مهرعربی/mahabbah/
محناﺑﻪ ﺣﻨﺎ ﺧﺿﺎﺏ ﮐﺮدﻩعربی/mohannaa/
مدائنشهرهاعربی/madaaen/
مرجعرجوع، بازگشتنعربی/marja/
مرساناهدیه خداوندعبری/mersaanaa/
مسجدمسجد، زیارتگاه و معبدعربی/masjed/
مسکنخانهعربی/maskan/
مصانعکاخ های استوارعربی/masaane/
مصرخفریاد رسعربی/mosrekh/
مصفیصاف، خالصعربی/mosaffaa/
مطلوبخواسته شدهعربی/matloob/
مطمئنآرام و استوارعربی/motmaen/
مطهرونپاکیزگانعربی/motaharoon/
معارجمحل های عروج، بالا رفتن، نردبان هاعربی/ma’aarej/
معروفخوبی، کار خیر، کار نیک، شناخته شدهعربی/maroof/
مفصلاشیوا و روشنعربی/mofasalaa/
مکانجاعربی/makaan/
ملجاپناهگاهعربی/malja/
اسم دختر با یک نقطه 12
ناممعنیریشهفونتیک
ملک نساپادشاهِ زنان، سَرور زنان، فرشته رو و زیبا در میان زنانعربی/malaknesaa/
مناامیدها، آرزوها، مقاصدعربی/monaa/
منادندا کنندهعربی/monaad/
مناسکعبادتهاعربی/manaasek/
مناهنام بتیعربی/monaah/
منیجمع منیه، آرزوها، امیدهاعربی/mona/
مه نگارمعشوقه زیباروفارسی/mahnegaar/
مهان(مَه = ماه + ان (پسوند نسبت))، منسوب به ماه، (به مجاز) زیبارو، چنانچه این واژه مِهان خوانده شود به معنی بزرگان می باشدفارسی/mehaan/
مهرابهدارنده‌ جلوه‌ی آفتاب و کسی که تابش مهر داردفارسی/mehraabe/
مهرالنساءمورد مهر و محبت و توجه زنان، مهر + النساءعربی/mehronesaa/
مهرانه(مِهران + ه (پسوند نسبت))، منسوب به مِهران، مهربانفارسی/mehraane/
مهرخآن که دارای رخساری چون ماه استفارسی/mahrokh/
مهررخسارآن که صورتش چون ماه زیبا استفارسی/mehrrokhsaar/
مهرساناهمانند خورشید زیبا و درخشانفارسی/mehrsana/
مهرنساخورشید زنان، (به مجاز) زیباروی در میان زنانفارسی–عربی/mehrnesaa/
مهرنگارخورشید زیبارویفارسی/mehrnegaar/
مهروزماه روز، ماهی که در روز نمایان است، (به مجاز) زیباروفارسی/mahruz/
مهسانمهسا، مانند ماه، زیبافارسی/mahsaan/
مهفام(مَه = ماه + فام (پسوند به معنی رنگ))، به رنگ ماه، به رنگ مهتاب، (به مجاز) زیباروفارسی/mahfaam/
مهناگوارا و خوشفارسی/mahnaa/
مهنور(مه = ماه + نور) نورِ ماه، (به مجاز) زیباروفارسی/mahnoor/
مهوندمانند ماه زیبافارسی/mahvand/
موجخیزاب، تلاطم آبعربی/moj/
موجلازمان دارعربی/mojelaa/
نادیندا دهنده، ندا کنندهعربی/naadi/
نارآتش، دوزخعربی/naar/
نارگلگل انار، آن که چون گل لطیف و زیبا استفارسی/naargol/
نارملاشکوفه گل انارفارسی/naarmelaa/
ناروپرنده‌ای خوش آواز همانند بلبلفارسی/naarow/
ناریجامه پوشیدنی، منسوب به انار، آتشیفارسی/naari/
ناسمردم، انسان هاعربی/naas/
ناعمهخرمعربی/naaeme/
ناهدهدختر نوبالغ ، دختری که سینه اش برآمده باشدعربی/naahede/
ناوهنام روستایی در نزدیکی خرم آبادفارسی/naave/
نحلزنبور عسلعربی/nahl/
نحلهخوشدلیعربی/nehlah/
نرسادر اساطیر زوروانیه نام یکی از خدایانفارسی/narsaa/
نرگسنام گلی زیبافارسی/narges/
نسازنان، نام سوره ای در قرآن کریمعربی/nesaa/
نساکنام همسر سیامک پسر کیومرث پادشاه پیشدادیفارسی/nesaak/
نسکعبادت، قربانی، نیایشعربی/nosok/
نسلفرزند، ذریه، نسلعربی/nasl/
اسم دختر با یک نقطه 13
ناممعنیریشهفونتیک
نصاریمسیحیانعربی/nasaaraa/
نعماءآسایشعربی/na’maa/
نگارچهره زیبافارسی/negaar/
نگارابانوی زیبا، دختر خوش چهره، کنایه از محبوب استفارسی/negaaraa/
نگارهنقش، شکل، تصویرفارسی/negaareh/
نگاهنظر، دیدار، توجه، عنایتفارسی/negaah/
نلیصورت دیگر نیلی (نیلی: منسوب به نیل، رنگ آبی سیر، لاجوردی)فرانسوی/neli/
نملمورعربی/naml/
نهاعقل و خرد (اسم قرآنی)فارسی/nahaa/
نهارروزعربی/nahaar/
نهالدرخت یا درختچه نورس که تازه نشانده شده استفارسی/nahaal/
نهالهگیاه تازه رستهفارسی/nahaale/
نهررودعربی/nahr/
نواصدای موسیقی، نغمهفارسی/navaa/
نوالعطا، بخشش، بهره، نصیبعربی/navaal/
نورانور (عربی) + ا (فارسی)، مؤنث انور درخشان، تابانفارسی/nooraa/
نوگلگلی که تازه شکفته شده استفارسی/nogol/
هاجرمعرب از عبری، به معنی مهاجرت کننده، فرارکننده، اسم مادر اسماعیل و همسر حضرت ابراهیم (ع)عربی/haajar/
هاجرهنیمروز، شدت گرما، لایق، فائقعربی/haajere/
هاناپناه، نفس، امید، فریادلری/haanaa/
هانهچشمهفارسی/haane/
هزارکبلبل کوچک، از الحن موسیقی قدیمفارسی/hazaarak/
هگبهره آورد، هدیه سفر، خورجینکردی/hagbah/
هلنفرانسه از یونانی روشنایی، نور، در اساطیر یونان همسر منلاس پادشاه اسپارت که جنگ تروا به خاطر او روی دادیونانی/helen/
هلنساهل (فارسی) + نسا (عربی) زنان معطرفارسی–عربی/helnesaa/
همرازمحرم اسرارفارسی/hamraaz/
همسازاز نام های برگزیدهفارسی/hamsaaz/
همونداعضاءکردی/hamond/
هناشادمانی و خوش بختیکردی/henaa/
هنارانارکردی/henaar/
هناوزهره، شجاعتکردی/henaav/
هندهنام یکی از زنان پیامبرعربی/hende/
هنگامهفوق العاده، شگفت انگیز، عالی، فتنه، آشوبفارسی/hengaameh/
هورانآفتابکردی/hooraan/
هوررخهورچهرفارسی/hoorrokh/
هورزادزاده خورشید، خوب زاده، اصیل، شریففارسی/hoorzaad/
هورسانمانند خورشیدفارسی/hoorsaan/
هوگونخوب گون، خوش رنگ، ممتازکردی/hoogoon/
هومانخودمانفارسی/hoomaan/
هونراوهکنایه از کلام منظومکردی/hunraave/
وحدانهیکی یکدانهعربی/vahdaane/
ورجابلندمرتبه، ارجمندفارسی/varja/
ولانمکانی که گل زرد بسیار داشته باشد.کردی/volaan/
وندازن و دختر باسوادکردی/venda/
ونوسالهه زیبایی یونان، ستاره زهرهفرانسوی/venus/
وهانجمع خوبان، بهان (وه = خوب)فارسی/vahaan/

انتخاب نام، اغلب اولین و مهم‌ترین تصمیمی است که والدین برای فرزند خود می‌گیرند. نام، بیش از یک کلمه یا علامت شناسایی ساده است؛ این انتخاب نمادی از هویت، میراث فرهنگی و حتی انتظاراتی است که والدین از آینده فرزند خود دارند. نام‌ها می‌توانند بر ادراک، روابط اجتماعی و حتی فرصت‌های افراد در زندگی تأثیر بگذارند. در بسیاری از فرهنگ‌ها، مراسم خاصی برای نام‌گذاری وجود دارد که نشان‌دهنده اهمیت عمیق این اقدام است.

انتخاب نام، گزینشی است که فراتر از یک علامت شناسایی، به تعیین هویت، فرهنگ و حتی سرنوشت یک فرد می‌پردازد. در میان پژوهش‌های روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی، انتخاب نام به عنوان یکی از مقولاتی مطرح است که می‌تواند تأثیرات بلندمدت و ژرفی بر زندگی فرد داشته باشد. این انتخاب، که اغلب به دور از هرگونه اطلاعات پیشین درباره‌ی شخصیت یا خصایص آینده‌ی کودک صورت می‌گیرد، نه تنها بازتاب‌دهنده‌ی ارزش‌ها و امیدهای والدین است، بلکه می‌تواند به‌طور بالقوه راهی برای ارتباط فرد با اجداد، میراث فرهنگی و جامعه‌ی او باشد.

نظر شما چیست؟

شما چی فکر می‌کنید؟

نقطه
Logo