۱۹۹۹ اسم دخترانه اصیل ایرانی

کشور عزیز ما ایران با تاریخ غنی و کهن ۱۴۰۰۰ ساله خود، گنجینه بی نظیری از آداب و رسوم و ارزش ها است. سنت و فرهنگ ایرانی با توجه به اقوام مختلفی که در ایران زندگی می کنند بسیار متنوع است. این سنت ها سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و مانند خون در پیکره این سرزمین جاری است. درست است که تحت تاثیر دهکده ی جهانی بخشی از فرهنگ ما نیز عوض شده ، اما با وجود همه ی این تغییرات سنت ها نه فقط در کشور ایران بلکه در سایرکشورهای جهان نیز حفظ شده و به چشم می خورد. انتخاب اسم های دخترانه اصیل ایرانی برای فرزندانمان که ریشه در فرهنگ این مرز و بوم دارد، نشانه احترام و افتخار به این پیشینه تاریخی می باشد. لذا بسیاری از خانواده ها حتی کسانی که خارج از کشور زندگی می کنند به دنبال انتخاب اسامی دخترانه پارسی با معنانی نیکو و آهنگ زیبا و دلنشین آن هستند.

در ادامه مطلب لیست کامل و جامعی از اسامی دخترانه اصیل و خاص ایرانی به همراه معنی را گردهم آوردیم تا راهنمایی برای شما عزیزان در انتخاب این مهم باشد. با ما همراه باشید.

اسم دخترانه ایرانی با حرف آ

نامتلفظمعنی
آئینه/āeene/سطح صاف و صیقل یافته شیشه‌ای که تصویر را منعکس می‌کند، مجاز از دل عارف
آبان آسا/ābān āsā/مانند آبان، آبان ماه تغییر آب و هوا است در نتیجه آبان آسا کنایه از کسی است که خلق و خوی متغیر دارد
آبان دیس/ābān dis/همانند آبان
آبان مهر/ābān mehr/آن که محبت او چون فرشته آبان است
آبانا/ābānā/منسوب به آبان
آباندخت/ābān doxt/دختری که در آبان زاده شده
آبانسا/ābānsā/مانند آبان
آبانفام/ābānfām/به رنگ آبان کسی که رنگ چهره‌اش زرد است
آبانک/ābānak/آبان کوچک
آبانه/ābāne/منسوب به آبان
آبتاب/ābtāb/دختری با چهره زیبا و درخشان، تابان
آبدیس/ābdis/مانند آب زلال و شفاف
آبرخ/ābrox/زیبا، روشن، لطیف، کسی که چهره‌ای مانند آب دارد
آبرود/ābrud/سنبل نیلوفر، دختری که مانند سنبل خوش نقش و زیباست
آبروشن/ābrušan/خوشبخت، ارجمند
آبسالان/ābsālān/باغ ها
آبشار/ābšār/آبی که به طور طبیعی از بلندی به پستی فرو می‌ریزد
آبشن/ābšan/شکل دیگر آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه‌های فراوان و گل های سفید یا صورتی
آبگل/ābgol/گلاب مایعی خوشبو که از برگ گلها بدست می‌آید
آبگون/ābgun/به رنگ آب، آبی، گل نیلوفر
آبگین/ābgin/۱- دارای طبیعت آب؛ ۲- آینه، آیینه.
آبگینه/ābgine/۱- شیشه، زجاج، بلور، آینه؛ ۲- (در قدیم) ظرف شیشه‌ای یا بلوری به ویژه جام شراب.
آبلوج/ābluj/قند سفید، قند مکرر
آبناز/ābnāz/نام زنی در منظومه ویس و رامین، مایه فخر آب، کنایه از لطافت پوست
آبنوش/ābnuš/آب گوارا، نام زنی در منظومه ویس و رامین
آبیژ/ābiž/صورت دیگر آیید، شراره، اخگر، آتش، کنایه از افراد پر جنب و جوش
آبین/ābin/به رنگ آب، همانند آب.
آبینه/ābine/همانند آب، به روشنی و درخشندگی آب.
آپام/āpām /نام دختر اردشیر دوم و زن فرناباذ والی ایالت هلّس پونت
آپاما/āpāmā/آپام. (نام دختر اردشیر دوم و زن فرناباذ والی ایالت هلّس پونت)
آپامه/āpāme/خوش رنگ و آب
آتر/ātar/آذر، آتش، اخگر
آتریا/atriya/آتریا
آتریزاد/ātri-zād/۱- آتشین زاده؛ ۲- مجاز از بسیار سرخ‌رو و زیبا.
آتریسا/ātrisā/۱- آتش‌گون، آذرگون، مانند آتش؛ ۲- مجاز از زیبارو.
آترینا/ātarinā/زیبا و محبوب همگان، آترین، آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در زمان داریوش پادشاه هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند
آتسا/ātsā/آتوسا (آتوسا: زبر دست)
آتش/ātaš/۱- حرارت توأم با نور؛ ۲- یکی از عناصر اربعه؛ ۳- مجاز از حرارت و گرما؛ ۴- مجاز از عواطف تند، شور و شوق؛ ۵- مجاز از برق، تلألؤ؛ ۶- (در قدیم) مجاز از شراب.
آتشدخت/ātašdoxt/دختر آتش یا دختری که چون آتش است، کنایه از دختر با شور و حرارت
آتشفام/ātašfām/به رنگ آتش، دختران سرخ روی
آتشک/ātašak/کرم شب تاب، نام یکی از شخصیتهای داستان سمک عیار
آتشگون/ātašgun/به رنگ آتش، ارغوانی، دختران سرخ روی
آتشه/ātaše/برق؛ (در قدیم) آذرخش؛ ب آذرخش، ۱-
آتشی/ātaši/نام نوعی گل، همچنین نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ
آتشیزه/ātašize/کرم شب تاب
آتشین/ātašin/نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ
آتیس/ātis/نام خدای حاصلخیزی فریگیان
آدا/ādā/پاداش مینوی، فرشته توانگری
آدخت/ādoxt/آتش، دختر آتشین
آدرینا/ādarinā/آتشین، سرخ رو، دختر زیبا رو، بانوی آتشین
اسم دخترانه ایرانی
آدیش/ādiš/آذر، آتش، (در عامیانه) آتیش، اخگر، شراره آتش
آدیشا/ādišā/۱- منسوب به آتش؛ ۲- مجاز از زیباروی.
آدینا/ādinā/منسوب به آدین؛ ۲- دارای زیور، زینت و آرایش؛ ۳- مجاز از زیبا.
آدینه/ādine/روز جمعه، آخرین روز هفته.
آذر دخت/āzar-doxt/۱- دختر آذر، دختر آتشین؛ ۲- مجاز از دختر سرخ‌گون؛ ۳- مجاز از زیبارو.
آذر فروغ/āzar-forug/۱- شراره‌ی آتش، پرتو و روشنایی آتش؛ ۲- مجاز از درخشنده و زیبا.
آذر گل/āzar-gol/نام گلی سرخ‌رنگ که پُرپَر است و به آن گل آتشین می‌گویند.
آذربانو/āzar bānu/بانوی آتش گون
آذرجهان/āzarjahān/آتش جهنده، آتشخیز
آذرچهر/āzarčehr/دارای چهره آتشین، مجازا چهره زیبا
آذرخاتون/āzarxatun/آذر+ خاتون، بانوی آتش
آذرخش/āzaraxš/صاعقه، برق؛ نام نهمین روز از ماه آذر، آذرگشسب را هم گاه آذرخش گفته‌اند
آذرشب/āzaršab/۱- به معنی شسته در آتش؛ ۲- نام سمندر و پنبه کوهی؛ ۳- برق.
آذرک/āzarak/شراره آتش، اخگر
آذرگون/āzargun/۱- به رنگ آتش؛ ۲- نام گلی از انواع شقایق که آن را خجسته نیز می‌گویند؛ شقایق؛ همیشه بهار (گل).
آذرمینا/āzarminā/۱- آب آتش‌گون که در مینا ریزند؛ ۲- کنایه از شراب است.
آذرنگ/āzarang/آتش رنگ، نورانی، تابناک، آذرگون، روشن.
آذرهمایون/āzarhomāyun/نام زنی از نسل سام و نریمان که در آتشکده سفاهان خدمت می‌کرد (گویند زمانی که اسکندر خواست این آتشکده را خراب کند او خود را به شکل ماری مهیب درآورده و در مقابلش ایستاد)
آذریاس/āzaryās/۱- یاس آتشین، یاس به رنگ آتش؛ ۲- مجاز از زیبارو و معطر.
آذرین/āzarin/۱- منسوب به آذر، آتشین؛ ۲- گرم و سوزان؛ ۳- نوعی گل بابونه که نام عامیانه آن بابونه‌ی گاوچشم است.
آذین/āzin/۱- زیور، زیب، زینت، آرایش؛ ۲- آیین، رسم و قاعده.
آذین دخت/āzin-doxt/آذین + دخت = دختر ۱- زیب و زینت دختران؛ ۲-کنایه از دختر شایسته و زیبا.
آذین فر/āzinfar/با شکوه و زیبای آرایش شده
آذین گل/āzingol/زینت گل، زیورگل، کنایه از زیبایی بسیار زیاد
آرا/ārā/مخفف آراینده، ۱- آراستن؛ زیور، زینت و آرایش؛ ۲- آرایشکننده، آراینده. این واژه با واژه‌ی عربی آرا (آراء) به معنی رأی‌ها، نظرها و عقیده‌ها هم آوا و هم نویسه می‌باشد.
آرادخت/ārā doxt/آرا + دخت = دختر – دختر آراینده و مشاطه‌گر، دختر آرایشگر.
آراگل/ārāgol/آراینده گل ها، زیبا کننده گل ها
آرام/ārām/۱- سکون، ثبات، آسایش، طمأنینه، صلح، آشتی، راحت؛ ۲-(در قدیم) مایه‌ی آرامش، آرامش بخش، تسلی بخش.
آرام چهر/āram-čehr/آرام + چهر= چهره، نژاد ۱- آنکه چهره‌اش نشانگر آرامش است؛ ۲- از نژاد و گوهر آرام.
آرامدخت/ārāmdoxt/دختر آرام دختر ساکت دختر با وقار
آرامدل/ārāmdel/مایه تسلی خاطر، مایه امید، معشوق، معشوقه
آرامش/ārāmeš/اسم مصدر از آرامیدن و آرمیدن، فراغت، راحت، آسایش، صلح، آشتی، ایمنی، امنیت، سنگینی، وقار و طمأنینه.
آرامه/ārāme/منسوب به آرام
آرای/ārāy/هم معنی با آراستن ۱- آرایش کردن؛ ۲- زیور بستن، زینت دادن، ۳- آماده کردن، مهیا کردن؛ ۴- بیان کردن، بر زبان آوردن.
آرایه/ārāye/۱- آرایش ۲- در ادبیات صنعت بدیعی، صنعت، صناعت ۳- در ریاضی مجموعه ای که عناصر آن با نظم معینی کنار هم قرار گرفته باشد.
آرتادخت/ārtādoxt/دختر راست گفتار و درست کردار، دختر پاک و مقدس
آرتونیس/ārtonis/نام دختر ارته باذ که به ازدواجِ «اِوْمِنس» منشی اسکندر در آمد.
آرتیستون/ārtistun/نام دخترکوروش پادشاه هخامنشی
آرتیمس/ārtimes/هم معنی اسم آرتِمیس
آرتینا/ārtinā/آرتین + ا (پسوند اسم ساز)، منسوب به آرتین
آرتینه/ārtine/آرتین + ه (پسوند نسبت)، منسوب به آرتین
آرشیدا/āršidā/بانوی درخشان آریایی، بانوی آراسته و درخشان
آرشین/āršin/آرشین نام یکی از زنان دوره هخامنشی می‌باشد که به کاردانی مشهور بوده و هم به معنای دوست داشتنی نیز می‌باشد
آرمانا/ārmānā/امیدوار، آرزومند
آرماندخت/ārmāndoxt/دختری که دیدارش آرزوی قلبی دیگران است
آرماندیس/ārmandis/آرمان= کمال مطلوب، ایده آل، آرزو + دیس (پسوند شباهت) ۱- شبیه به آرمان، آرزوگونه؛ ۲- مجاز از شخصِ ایده آل و دارای کمالِ مطلوب.
آرمی دخت/ārmidoxt/دختر چالاک
آرمیلا/ārmilā/اسم دختران در ایران باستان (شاهدخت)
آرنوش/ārnuš/آر = آریایی، ایرانی + نوش = جاوید روی هم به معنی ایرانی و آریایی جاوید.
آرنوشا/ārnušā/منسوب به آرنوش، آریایی جاویدان، ایرانی جاوید، مرکب از آر به معنای آریایی بعلاوه نوش به معنای جاویدان
اسم دخترانه ایرانی 1
آرنیکا/ārnikā/آریایی نیکو کردار، آریایی نیکو رفتار، آریایی خوب و زیبا
آروشا/ārošā/درخشان، نورانی، سفید.
آرونا/ārunā/آرون + ا (پسوند نسبت)، منسوب به آرون
آرویشه/ārviše/نام روستایی در نزدیکی بیرجند
آریا چهر/āriyā-čehr/آریا + چهر = نژاد، تبار، گوهر، اصل، دارای اصل و نژاد آریایی، آریا نژاد.
آریادخت/āriādoxt/دختر آریایی، دختر ایرانی
آریانا/āriyānā/منسوب به آریا، آریایی، نام قدیم ایران
آریاناز/āriyā nāz/۱- مایه‌ی افتخار نژاد آریایی؛ ۲- مظهر زیبایی و جمال نژاد آریایی.
آریاندخت/āriāndoxt/دختر آریایی
آریانه/āriyāne/نام ایران به شکل کهن که «ایریانه» و «آریانه» (یعنی آریایی‌ها) نامیده می‌شده.
آریژه/āriže/نام شهری در زمان اسکندر
آریسا/ārisā/اریسا، ایرسا، رنگین کمان، ریشه بوته سوسن کبود، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است
آریسان/ārisān/آری = آریایی + سان (پسوند شباهت)، مانند آریایی.
آریشیدا/ārišidā/آرشیدا، بانوی درخشان آریایی، بانوی آراسته و درخشان
آرین دخت/āriandoxt/دختر آریایی، دختر ایرانی
آزاد دخت/āzād-doxt/آزاد + دخت = دختر، ۱- دختر آزاده و نجیب و اصیل؛ ۲- دختر شاد و سرافراز.
آزادبخت/āzādbaxt/دارای بخت و اقبال آزاد
آزادچهر/āzādčehr/آزاد + چهر = اصل، نژاد ۱- آزاد چهره، دارنده‌ی نژاد و گوهر آزاد، دارای چهره‌ی آزادگان
آزاده/āzāde/۱- آزاد، اصیل؛ ۲- در قدیم به معنای نجیب، شریف، صالح
آزاده خوی/āzādexui/دارای خلق وخوی آزاد، ساده، بی‌تکلف
آزرم/āzarm/۱- داد، انصاف، شرم، حیا، لطف؛ ۲- در قدیم به معنای ملایمت، مهربانی، ارج و قرب، ارزش و احترام، آسودگی، آسایش.
آزرم چهر/ārazm-čehr/آزرم + چهر = چهره، ۱- دارای شرم و حیا؛ ۲- دارای روی مهربان؛ ۳- دارنده‌ی نژاد سالم؛ ۴- اندیشمند و محترم.
آزرم خاتون/āzarmxātun/آزرم + خاتون = بانوی با حیا
آزرم دخت/ārazm-doxt/هم معنی با اسم آزرمیدخت
آزرم دخت/āzarmdoxt/دختر با حیا
آزرمی دخت – آزرمیدخت/āzarmidoxt/دختر باحیا، دختر با حیا دختر سنگین و با وجاهت
آزرمین/āzarmin/۱- آزرمگین، با حیا و با شرم؛ مؤدب؛ ۲- با فضیلت و با تقوی.
آزیتا/āzitā/۱- سوزن کاری کردن؛ ۲- نقش زدن با قلم بر روی اشیا.
آسا/āsā/۱- آسودن ۲- آسایش دهنده ۳- وقار، ثبات ۴- آراینده ۵- (در قدیم) شکل و شمایل.
آسابانو/āsābanu/بانوی با وقار، نام یکی از بانوان اساطیری
آسادخت/āsā doxt/دختر زیبا، دختر با وقار، دختر آرام
آسانا/āsānā/دختر زیبا.
آسایش/āsāyeš/اسم مصدر از آسودن راحت، استراحت، آسانی، آسودگی، فراغ، سکون، آرام.
آسمان/ās(e)mān/۱- فضای لایتناهی که منظومه‌ها و صورت‌های فلکی در آن قرار دارند؛ ۲ – مجاز از عالم بالا، درگاه قدس خداوند، عالم غیب، جایگاه فرشتگان، عالم الوهیت و قداست؛ ۳- روز بیست و هفتم از هر ماه شمسی در ایران قدیم.
آسمان هور/āsemānhur/خورشید آسمان، کنایه از فردی که زیباییش نظیر ندارد
آسمانه/ās(e)māne/آسمان، سقف خانه
آسودا/āsudā/راحت و آرام، آسوده
آسوده/āsude/صفت فاعلی از آسودن، استراحت یافته، راحت کرده، آرام گرفته، ساکن، فارغ، خوش، مسرور، بی‌رنج.
آشتی/āšti/رنجشی را فراموش کردن، پس از قهر از نو دوستی کردن، وفق، تلفیق، آرامش.
آشنا/āšena/۱- دوست و رفیق مقابل بیگانه و غریب؛ ۲- شناسنده، آگاه به چیزی یا امری؛ ۳- عاشق، دلداده؛ ۴- دوست، رفیق.
آشوب/āšub/شور، انقلاب
آشیان/āšiān/لانه و کاشانه
آفتاب/āftāb/۱- خورشید، شمس، ستاره‌ی نورانی (از ثوابت) مرکز منظومه شمسی که نور و حرارت زمین از آن است؛ ۲- مجاز از نوری که از خورشید به زمین می‌تابد، نور و تابش خورشید؛ ۳- در قدیم و در مضامین شاعرانه مجاز از زنِ زیبارو؛ چهره‌ی زیبا.
آفتاب دخت/āftābdoxt/دختر آفتاب، دختر خورشید، کنایه از زیبایی و خیره کنندگی
آفرنگ/āfrang/حشمت، زیبایی.
آفریده/āfaride/۱- مخلوق، خلق شده، از نیستی هست گردیده؛ ۲- بشر، انسان، آدمی.
آفرین/āfarin/۱- تحسین، ستایش، مدح، شکر، سپاس، تهنیت، تبریک؛ ۲- نوایی در موسیقی؛ ۳- در قدیم به معنای درخواست و التماس از درگاه خداوند، دعا؛ ۴- آفرینش.
آفرین دخت/āfarindoxt/دختر تحسین برانگیز، دختری که تمام خوبی‌ها را دارد
آفرین گل/āfaringol/گل تحسین برانگیز، کنایه از دختر بسیار زیبا
آفرین ماه/āfarinmāh/ماه تحسین برانگیز، کنایه از دختری که زیباییش مانند ماه است
اسم دخترانه ایرانی 2
آفرین مهر/āfarinmehr/کسی که از زیبایی مانند خورشید است یا بسیار با محبت
آفرین ناز/āfarinnāz/دختری که بسیار ناز دارد، کنایه از دختر زیبا و طناز
آفرین نوش/āfarinnuš/شنونده آفرین، کسی که تحسین همه را بر می‌انگیزاند
آفرینش/āfarineš/۱- عمل آفریدن، خلقت، خلق، ابداع، انشا، کائنات، ماسوی الله؛ ۲- در قدیم مجاز از همه‌ی آفریدگان، جهان هستی؛ ۳- در قدیم مجاز از سرنوشت، حکم تقدیر.
آفشید/āfšid/آف = مهر، خور، شمس + شید = نور، روشنایی، خورشید، آفتاب ۱- نور و روشنایی خورشید؛ ۲- آفتاب، خورشید؛ ۳- مجاز از زیبا.
آگاه دخت/āgāhdoxt/دختر آگاه، دختر مطلع، بانوی باخبر
آلاله/ālāle/گیاهی است از تیره‌ی آلاله‌ها، شقایق، لاله‌ی نعمان، لاله‌ی قرمز.
آلاوه/ālāve/آتشدان، شعله آتش، جایی که در آن آتش روشن می‌کنند
آلوگونه/ālugune/نام همسر اردشیر اول پادشاه هخامنشی، کسی که سرخی گونه‌هایش به آلو می‌ماند، دختر زیبا و به اصطلاح سرخ و سفید
آلیسا/alisa/ایرسا، رنگین کمان، به بوته سوسن کبود نیز بدان جهت که دارای گلهای زرد و سفید و کبود است ایرسا گویند
آلینا/ālinā/مجاز از زیبا و سرخ روی.
آمتیس/āmetis/آمیتیس، نام دختر خشایار پادشاه هخامنشی
آمستریدا/āmesteridā/نام دختر اردشیر دوم، [از اسامی کهن ایرانی].
آمستریس/āmesteris/برادر‌ زاده‌ی داریوش سوم، زن خشایارشاه، دختر اردشیر دوم؛ از اسامی کهن ایرانی
آموده/āmude/لعل، مروارید به رشته کشیده، آراسته، پیراسته، پرده
آمیتیدا/āmitidā/همسر کوروش کبیر و نام دختر ایشتوویگو (آستیاگ) از پادشاهان ماد، که فرزندان او از شوهر اولش (سپیتامه) به نام‌های «سپیتاک» و «مهاجران» از طرف کوروش به مقام ساتراپی [استاندار] منصوب گشتند.
آمیتیس (آمیتیس)/āmitis/شاهدخت ایرانی دختر هووخشتر (شاه ماد) و نوه‌ی کیاکسار پادشاه ماد که پس از آن که نبرد بین شام و بابل و مصر با مادها به صلح انجامید به خواست پادشاه وقت که پدرش بود، به همسری بخت النصر پادشاه مصر در آمد. وی (بخت النصر) باغ های معلق بابل [از عجایب هفتگانه] را برای زنش آمیتیس ساخت.
آنارام/anārām/روشنایی بی فروغ و بی پایان
آنوشا/ānušā/مذهب و کیش.
آهار/āhār/گلی مرکب با گل برگهای پیوسته به رنگهای سفید، قرمز، نارنجی، صورتی، یا دو رنگ که انواع گوناگون کم پر و پُرپَر دارد
آهنگ/āhang/۱- قصد، عزم، نیت، اراده؛ ۲- اندیشه، خرد؛ ۳- صوت؛ ۴- سیما، قیافه؛ ۵- در موسیقی به معنی لحن، ملودی، قطعه‌ی موسیقی.
آهو/āhu/غزال، غزاله، مجاز از معشوق زیبا، (در قدیم) مجاز از چشم زیبا
آهو دخت/āhu-doxt/آهو + دخت = دختر ۱- دختری به زیبایی آهو؛ ۲- مجاز از دختر زیباروی و شاهد.
آهی/āhi/غزال، شاهد، معشوق، عیب
آهید/āhid/در گویش فارس آهوی صحرایی
آوا/āvā/۱- آواز، بانگ، صوت؛ ۲- عقیده، رأی؛ ۳- صدایی که به آواز خوانده می‌شود یا از آلات موسیقی به گوش می‌رسد؛ ۴- (در قدیم) شهرت، آوازه.
آوادخت/āvādoxt/دختر آوازه خوان، بانوی خوش صدا
آوادیس/āvādis/کنایه از کسی که دلنشین است یا صدای دلنشینی دارد
آواز/āvāz/۱- هرنوع صدایی که دارای آهنگ باشد، صدای آهنگین؛ ۲- در موسیقی ایرانی صدایی آهنگین معمولاً در قالب یکی از دستگاه‌های موسیقی سنتی، که از حنجره‌ی انسان بیرون می‌آید و معمولاً با کلام همراه است؛ ۳- (در موسیقی ایرانی) گوشه‌ای در دستگاه‌های شور، افشاری، ماهور و بیات اصفهان؛ ۴- صدا؛ ۵- در قدیم به معنای صدای بلند، خروش و فریاد بوده است.
آوازه/āvāze/۱- آگاهی؛ ۲- شهرت نیک، نام‌آوری؛ ۳- نغمه، ترانه، نوا؛ ۴- در قدیم و موسیقی ایرانی به معنای دستگاه بوده است.
آواناز/āvānāz/۱-آوا و صوت قشنگ و زیبا؛ ۲- آوا و صدای متناسب و موزون؛ ۳- آوای توأم با کرشمه و غمزه.
آوانوش/āvānuš/آوا = صدا، بانگ، شهرت، آوازه + نوش= زندگی، بی مرگی، جاوید، ۱- آوا و صدای زندگی؛ ۲- آوا و صدای جاوید، بانگ بی مرگ و جاوید؛ ۳- مجاز از جاوید و ماندگار.
آون/āvan/آونگ، نام رشته‌ای که خوشه انگور و بعضی میوه‌ها را به آن می‌بندند، آویزان، آویخته
آوید/āvid/دانش، خرد، عقل، در زبان اوستایی کلمه های ‘ آوید، وید، ویدا ‘ هر سه به یک معنی به کار رفته است، مشتاق و خواهان
آویدا/āvidā/آویدا
آویده/āvide/مشتاق، خواهان
آویز/āviz/۱- هر چیز کوچک و گران قیمت از نوع فلزهای قیمتی، و مانند آنها که به عنوان گردن بند، گوشواره، دست بند و مانند آنها می‌آویزند؛ ۲- گلی زینتی، به شکل زنگوله و قرمز رنگ؛ گل آویز؛ گل گوشواره؛ ۳- گیاه این گل که از خانواده‌ی مورد است.
آویژه/āviže/۱- ویژه؛ ۲- خالص؛ ۳- معشوق؛ ۴- دلبر؛ ۵- پاکیزه.
آویسا/āvisā/[آو= آب + ی (پسوند نسبت) + سا (پسوند شباهت)]، مانند آب، همانند آب پاک، روشن و با صفا.
آویشا/āvišā/آویش = آویشن + ا (پسوند نسبت یا اسم ساز))، هم به معنای آویشن است و هم منسوب به آن.
آویشن/āvišan/گیاهی از تیره‌ی نعناعیان با گل‌های سفید یا گلی و برگهای کوچک، پونه صحرائی، پونه کوهی.
آویشه/āviše/آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه‌های فراوان و گلهای سفید یا صورتی
آیرانا/āyrānā/سرزمین آریایی.
آیریا/āyriyā/هم معنی اسم آریا
آیریانا/āyriyānā/به معنی ایران. + ن.ک. آریانا و آریانه.
آینه/āyene/هم معنی آیینه و آئینه
آیید/āeed/شراره، آتش، اخگر، کنایه از شخص پر جنب و جوش
آییژ/āeež/شراره، شراره آتش
آیینه (آئینه)/āyine، ā’ine/۱- سطح صاف و صیقل یافته شیشه‌ای یا فلزی که تصویر را منعکس میکند؛ ۲- در تصوف مجاز از دل عارف که حقایق در آن منعکس می‌شود؛ ۳- در قدیم و در موسیقی ایرانی نوعی طبل یا زنگ بوده که معمولاً در جنگ و از پشت فیل به صدا در می‌آورده‌اند.
اخگر/axgar/۱- گُلِ آتش، پاره‌ی آتش، شراره، خرده‌ی آتش، جرقه؛ ۲- مجاز از آتش؛ ۳- مجاز از زیبارو.
اسم دخترانه ایرانی 3

اسم دختر ایرانی با حرف الف

اردی/ordi/۱- مخفف اردیبهشت، نام ماه دوم سال شمسی؛ ۲- فرشته‌ی مدَبِر کوه‌ها
ارزنده/arzande/دارای ارزش، ارزشمند، ارزمند، شایسته و لایق، مجاز از محترم، با شخصیت، مورد احترام، محترم، دارای احترام
ارزینه/arzine/ارزنده، گرانبها
ارسا/orsā/نام چند گونه سرو کوهی جزو تیره‌ی ناژویان که در اغلب نقاط استپی و خاتمه‌ی جنگل‌های مرطوب پراکنده‌اند.
ارشین/aršin/دوست‌ترین
ارغوان/arqavān/مجاز از چهره‌ی زیبا و گلگون – درختی است زینتی از تیره‌ی پروانه واران با گلهایی به رنگ سرخ مایل به بنفش – گلی قرمز رنگ و چسبیده به ساقه که پیش از ظاهر شدن برگ‌ها پدیدار می‌شود؛ ارغوان را در انگلیسی love tree و در عربی ارجوان و در فارسی درخت ارغوان و یا درخت گل ارغوان می‌گویند.
ارکیا/arkiyā/جوی آب – دیگر به نظر می‌رسد واژه‌ای مرکب از ار= آر= آریایی + کیا= رئیس، بزرگ و روی هم به «آریایی بزرگ» باشد.
ارمیس/armis/روشن و پاک، هرمس، از خدایان اولمپی، نام پسر زئوس و مایا
ارمیندخت/armin doxt/اَرمین = آرمین + دخت = دختر، دختری که از نژاد آرمین است.
ارناز/arnāz/از نامهای باستانی
ارنواز/arnavāz/آن که سُخنش رحمت می‌آورد
ارنیکا/arnikā/۱- آریایی نیکو کردار، آریایی نیکو رفتار، ۲- آریایی خوب و زیبا.
اروشا/arušā/۱- سفید؛ ۲- مجاز از روشن.
اروشه/aroše/اروشا، به فتح الف، سفید، روشن، دختری با روی سپید
اریاک/ar(i)yāk/اری = آری = آریا + ک (پسوند)، آریایی.
اریکا/erikā/پوفل، درختی از تیره‌ نخلها که در مناطق گرم آسیا می روید، نخل هندی
اسپانتا/espāntā/سپنتا، مقدس قابل ستایش
استاتیرا/estātirā/نام زن داریوش سوم، نام دختر داریوش سوم (او با مادر خود همنام بود)، نام ملکه‌ اردشیر، همسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
استاره/estāre/ستاره
استرا/esterā/در گویش سمنان ستاره، نام همسر یهودی انوشیروان که مدفن او در همدان است
اشک ناز/ašknāz/مرکب از اشک و ناز، کنایه از دختر زیبا روی و لطیف
اشلی/ašli/نام کوهی در مازندران
اطلسی/atlasi/منسوب به اطلس، از جنس اطلس، اطلس، گلی شیپوری و خوشبو به رنگهای سفید، صورتی، ارغوانی، یا سرخ
افرا/afrā/۱- درختی از تیره‌ی افراها، اسپندان، اسفندان، بوسیاه؛ ۲- کلمه تحسین به آفرین، مرحبا.
افراخته/afrāxte/صفت مفعولی از افراختن – افراشته، بالابرده، برپا شده، کشیده، برکشیده.
افراز/afrāz/۱- بلندی، فراز، بالا و فراز؛ ۲- افراشتن و افروختن.
افراشته/afrāšte/بالا برده، بلند کرده، برافراشته
افرند/afrand/صورت کهنه‌ی پرند به ابریشم – فر و شکوه، حشمت، جمال
افروخته/afruxte/۱- روشن شده، درخشان شده؛ ۲- مجاز از برافروخته، سرخ.
افروز/afruz/افروختن، افروزنده.
افروزان/afruzān/افروزاندن، افروزانیدن، افروختن.
افروزه/afruze/آنچه بدان آتش گیرانند، آتش گیره، شهاب
افروشه/afruše/نوعی حلوا.
افری/afri/مخفف آفرین، کلمه تحسین و آفرین
افرینا/afrinā/افرین = آفرین + ا (پسوند اسم ساز)، منسوب به آفرین
افسانه/afsāne/۱- سرگذشت، قصه، داستان، سرگذشت و حکایت گذشتگان؛ ۲- افسون، سحر؛ ۳- ترانه.
افسرالملوک/afsar-ol-moluk/تاج پادشاه
افسرخاتون/afsarxatun/افسر (فارسی) + خاتون (فارسی)، تاج بانو، سر آمد همه زنان
افسردخت/afsardoxt/افسر (تاج) + دخت (دختر) سرآمد همه دختران
افسون/afsun/نیرنگ، حیله، مکر، سحرانگیزی، جاذبه، آنچه جادوگران برزبان می‌رانند، سخنی که برای فریب دادن و تحت تأثیر قرار دادنِ دیگران گفته می‌شود، مجاز از ویژگی دختری که به لحاظ زیبایی جاذبه دارد و دیگران را افسون می‌کند
افشان/afšān/افشاننده، پریشان، پراکنده، پاشان، ریزنده، آشفته و پریشان مانند زلف
افشانه/afšane/افشاننده ناز و محبت و گیسو
الیزا/elizā/مومن، باوفا، دیندار
الینا/elinā/نیکویی و نعمت برای ما
امیتیس (امیتیس)/āmitis/آمیتیس
امیده/om(m)ide/امید + ه (پسوند نسبت) منسوب به امید
انار/anār/میوه‌ای خوراکی با دانه‌های قرمز یا سفید فراوان و مزه ترش یا شیرین
انارگل/anārgol/گل انار
اندیشه/andiše/۱- آنچه از اندیشیدن حاصل می‌شود‌، فکر؛ ۲- (در قدیم) توجه، غم‌خواری.
انگبین/angebin/عسل
اسم دخترانه ایرانی 4
انگیزه/angize/آنچه یا آن که کسی را وادار به کار کند، محرک
انوشا/anušā/بی‌مرگ و جاویدان.
انوشک/anušak/نام زنی در زمان ساسانیان
انوشه/anuše/۱- جاوید، باقی، پایدار؛ ۲- (در حالت قیدی) به طور همیشگی، جاویدان، ابدی.
انوشین/anušin/نوشین، جاودانه
انیژ/aniž/نام گیاهی است، بومادران
اوران/orān/در گویش سیستان
اوشین/ošin/نوعی گیاه از تیره نعنایان
ایران/irān/نام کشور ایران، در پهلوی اران گفته می شد
ایران بانو/irān banu/بانوی ایران، کنایه از ملکه و شهبانو
ایران دخت/irān doxt/دختر ایران، دختر ایرانی، دختر آریایی.
ایران مهر/irān-mehr/ایران + مهر = مهربانی و محبت، خورشید، ۱- نماد مهر و محبت ایرانی، خورشید ایرانی؛ ۲- مجاز از مهربان و زیبارو.
ایران ناز/iran nāz/موجب فخر و مباهات ایران
ایرانا/irāna/ایران + ا (پسوند نسبت)، منسوب به ایران، مربوط به ایران، ایرانی
ایرانه/irāne/منسوب به ایران، مربوط به ایران، ایرانی، منتسب به ایران‌ زمین.
ایرن/iren/گونه‌ای دیگر از واژه‌ی ایران، گ ایران.
ایلیکا/ilikā/الیکا، هل، گیاهی از تیره زنجبیلیان
ایواز/ivāz/آراسته و پیراسته
باختر/bāxtar/مغرب، (در پهلوی) ستاره
بادام/bādām/نام میوه‌ای کوچک و کشیده با دو پوسته که یکی نرم و سبز بوده و دیگری سخت و چوبی است
بادامک/bādāmak/بادام کوچک، نوعی درخت بادام
باران/bārān/۱- قطره‌های آب که بر اثر مایع شدن بخار آبِ موجود در جو زمین ایجاد می‌شود؛ ۲- در عرفان باران کنایه از فیض حق تعالی و رحمت شامله ‌اوست، که از عالم غیب بر ممکنات فایض گردد و ممکنات بر حسب مراتب استعداد، استفاضه نمایند. غلبه عنایات را نیز که در احوال سالک حاصل شود از فَرَح و تَرَح باران گویند.
بارانا/barana/“باران شدید” یا “باران دیده”
بارانک/bārānak/۱- گیاهی درختی و جنگلی از خانواده‌ی گل سرخ؛ ۲- بارانی که قطره‌های آن کوچک است و به آرامی فرو می‌بارد.
بارانه/bārāne/۱- باران + ه (پسوند نسبت)، منسوب به باران
بارش/bāreš/۱- اسم مصدر از باریدن، عملِ باریدنِ باران، برف و تگرگ؛ ۲- باران، برف،و تگرگ؛ ۳- نزولات آسمانی.
بارنک/bārenak/نام درختی است (بارانک)
باغداگل/bāqdāgol/گلی در باغ، باغ گل، کنایه از دختر زیبا
بافرین/beāfarin/بآفرین، لایق تحسین و تشویق، درخور آفرین
بالان/bālān/بالنده، رشد کننده، نمو کننده.
بالنده/bālande/۱- ویژگی آنکه یا آن‌چه در حال رشد، افزایش یا ترقی است، یا توانایی آن را دارد؛ ۲- نمو کننده، رشد کننده.
بالیده/bālide/رشد و نمو کرده
بامک/bāmak/بامداد، صبح
بانو/bānu/خانم، کلمه احترام درباره بانوان
بانوگشسب/bānugašb/نام دختر رستم زال، زن گیو و مادر بیژن
باور/bāvar/۱- مجموعه‌ی اعتقادهایی که در یک جامعه مورد پذیرش قرار گرفته است؛ ۲- حالت یا عادتی ذهنی که باعث اعتقاد یا یقین انسان می‌شود؛ ۳- قبول سخن، یقین، اعتقاد، عقیده، تصدیق سخن، قبول.
بایسته/bāyeste/۱- لازم، ضروری، واجب؛ ۲- سزاوار، شایسته، مناسب.
بت آرا/botārā/آرایش دهنده بت، کنایه از زن زیباروی
بتیسا/betisa/دختر زیبا
بخت آفرید/baxtāfarid/آفریده بخت و اقبال
بخشادخت/baxšādoxt/دختر بخشنده
بخشنده/baxšande/صفت فاعلی از بخشیدن به معنای آنکه چیزی را بی‌آنکه عوضی بخواهد می‌بخشد؛ عطا کننده.
بدخشان/badaxšān/یعنی سرزمین منسوب به بدخش یا بلخش که معادن لعل در آن یافت می‌شود
بدرالملوک/badrolmoluk/ماه تمام و کامل پادشاهان
بدن گل/badangol/آن که بدنی لطیف و زیبا
برجیس/berjis/سیاره مشتری، چشمه آفتاب و زهره و ماه، هرمز، زئوس
برزآفرید/barzāfarid/آفریده با شکوه، نام مادر فرود
برسادخت/barsādoxt/دختر دلیر و نیرومند
برسومه/barsumeh/برسم، شاخه‌های گیاه
برسین/barsin/زاده خداوند ماه
اسم دخترانه ایرانی 5

اسم دخترانه ایرانی با حرف ب

برشید/baršid/۱- مرکب از بر به قد و بالا و شید به خورشید؛ ۲- مجاز از زیبا چون آفتاب.
برفا/barfa/بانوی سپیدی
برفین/barfin/برف + ین (پسوند نسبت)، ۱- برفی، از جنس برف؛ ۲-سفید مانند برف؛ ۳- مجاز از زیبا چهره.
برگ/borg/ابرو
برنادخت/bornā doxt/بُرنا + دخت = دختر، دختر جوان، ظریف، خوب و نیک.
برهون/barhun/هاله، خرمن ماه
بستانه/bostāne/۱- (بُستان + ه (پسوند نسبت))، منسوب به بستان و باغ؛ ۲- مجاز از زیباروی
بلوران/bolurān/بلور + ان (پسوند نسبت)، منسوب به بلور
بلورین/bolurin/۱- بلوری، به شکل بلور، ساخته شده از بلور؛ ۲- مجاز از شفاف و درخشان.
بلوط/balut/۱- گیاهی درختی و جنگلی که چوب سخت دارد و میوه‌ی آن خوراکی است، مازو، مازوج؛ ۲- میوه‌ی این درخت.
بمانی/bemāni/نامی که با آن طول عمر کودک را بخواهند
بنفشه/banafše/۱- هر یک از گیاهانِ کوتاه دولپه‌ای که در اوایل بهار می‌رویند؛ ۲- مجاز از مو، زلف؛ ۳ در اصطلاح شاعرانه بنفشه یا دسته ی گل بنفشه تداعی کننده زلف آشفته یا مجعّد یا جعد گیسوی یار، نزد شاعران است.
بنیتا/benitā/دختر بی همتای من
به آفرید/behāfarid/خوب آفریده، خوش سیما، خوش منظر، در شاهنامه خواهر اسفندیار، که ارجاسپ تورانی او را زندانی کرده بود و اسفندیار آزادش کرد
به آفرین/beh āfarin/۱- خوب آفریده؛ ۲- خوش سیما، خوش منظر
به آیین/behāeen/دارای آیین بهتر
به خاتون/behxātun/بهترین بانو
به گل/behgol/مرکب از به (زیباتر) + گل
بهآذین/beh āzin/به (صفت) = خوب، بهتر، خوبتر، زیباتر؛ (اسم) شخص خوب و دارای اخلاق و رفتار نیکو + آذین (اسم) آنچه برای آرایش و زینت دادن به کار می‌بَرَند، زیور، زینت. روی هم رفته به زیور و زینت خوب، بهتر، خوبتر و زیباتر؛ شخص خوب و دارای اخلاق و رفتار نیکو که آراسته به زیور و زینت است.
بهآفرید/beh āfarid/۱- نیکو آفریده، آفریده‌ی خوب؛ ۲- زیبا، خوش سیما
به‌آیین/behāein/دارای آیین بهتر
بهار/bahār/۱- فصل اول سال؛ ۲- شکوفه درختان خانواده‌ی مرکبات؛ ۳- گیاهی زینتی؛ ۴- مجاز از دوره‌ی شادابی هر چیز؛ ۵- در قدیم مجاز از سبزه و علف؛ ۶- در قدیم و در موسیقی ایرانی یکی از دستگاه‌ها یا ادوار؛ ۷- در سنسکریت و در قدیم به معنای بتخانه و بتکده
بهار دخت/bahārdoxt/دختر بهار
بهار ناز/bahār-nāz/بهار + ناز= مجاز از زیبا و قشنگ ۱- بهار زیبا و قشنگ؛ ۲- مجاز از زیبا و با لطافت.
بهارآفرین/bahārafarin/آفریننده بهار
بهارا/bahārā/بهار + ا (پسوند نسبت) منسوب به بهار
بهارام/behārām/بِه = بهتر، + آرام، ۱- آرام بهتر، آرامش بهتر؛ ۲- مجاز از ویژگی دختری که وجودش موجب آرامش است.
بهاران/bahārān/۱- هنگام بهار، موسم بهار؛ ۲- مجاز از زیبا و با طراوت.
بهاراندام/bahārandām/خوش اندام، زیبا اندام، متناسب
بهاربانو/bahārbānu/بانوی جوان و زیبا
بهاردخت/bahār doxt/بهار + دخت = دختر، مجاز از دختر زیبارو.
بهاررخ/bahārrox/آن که چهره‌ای زیبا و شاداب چون بهار دارد
بهارسا/bahār sā/بهار + سا (پسوند شباهت) ۱- مانند بهار، شبیه به بهار؛ ۲- مجاز از زیبا و لطیف.
بهارک/bahārak/[بهار+ ک(اَک)/-ak/ (پسوند شباهت)] ۱- به معنای مانند بهار، همچون بهار؛ ۲- مجاز از زیبا با طراوت.
بهارگل/bahārgol/گلی که در بهار می‌روید
بهاره/bahāre/۱- مربوط به بهار؛ ۲- به عمل آمده در بهار؛ ۳- منسوب به بهار
بهارین/bahārin/بهار + ین (پسوند نسبت)، ۱- منسوب به بهار؛ ۲- مجاز از زیبا و با طراوت.
بهان/behān/۱- منسوب به خوبی و نیکی؛ ۲- خوبان.
بهاندخت/behān doxt/بهان + دخت = دختر، دختر خوب و نیک.
بهانه/bahāne/دلیل، علت
بهتا/behtā/به(صفت)= خوب، بهتر، خوبتر، زیباتر + تا = نظیر، مانند، لنگه ۱- نظیر و مانند خوبترها و زیباترها؛ ۲- مجاز از ویژگی کسی که بهتر و خوبتر و زیباتر است.
بهتاب/behtāb/۱- خوش سیما؛ ۲- مجاز از زیبا و قشنگ.
بهترین/behtarin/۱- دارای بیشترین ارزش، خوبترین؛ ۲- زیباترین، قشنگ‌ترین؛ ۳- شایسته‌ترین.
بهثنا/beh sanā/بهترین ستایش.
بهجت/be(a)hjat/شادمانی، نشاط.
بهدخت/beh doxt/به + دخت = دختر، دختر نیک و خوب.
بهدیس/behdis/به + دیس (پسوند شباهت)، ۱- خوش رنگ؛ ۲- مانند خوبی و نیکی.
بهرامه/bahrāme/در قدیم به ابریشم بوده است.
بهرانه/behrāne/مرکب از بهر (فایده، سود) + انه (پسوند نسبت)
بهرخ/beh rox/خوشگل و نیک منظر.
اسم دخترانه ایرانی 6
بهرخسار/beh roxsār/بهرخ، بهرخ.
بهرو/beh ru/۱- خوبرو و نیک منظر؛ ۲- مجاز از زیبا.
بهروزه/behruze/بهروز + ه (پسوند نسبت)، ۱- منسوب به بهروز ۲- بلور کبود و شفاف.
بهسا/behsā/به + سا (پسوند شباهت)، نیک چون خوبان و نیکان.
بهسان/behsān/به + سان (پسوند شباهت)، چون خوب، به مانند نیک.
بهستا/beh setā/بهترین ستایش کننده.
بهستان/behestān/به + ستان (پسوند مکان)، جای خوبان و نیکان
بهشت/behešt/۱- در ادیان جایی بسیار سرسبز و خرّم، با نعمت های فراوان که نیکوکاران پس از رستاخیز در آن زندگی جاوید خواهند داشت، جنت در مقابل دوزخ؛ ۲- مجاز از با صفاترین و بهترین جا؛ ۳- مجاز از دختر زیبا و با طراوت.
بهشته/behešte/بهشت + ه (پسوند نسبت)، ۱- منسوب به بهشت؛ ۲- مجاز از زیبا رو.
بهشید/behšid/تابناک و دارای فروغ و روشنایی.
بهکامه/behkāme/مرکب از به (بهتر، خوبتر) + کامه (آرزو)
بهگل/beh gol/به (صفت) = خوب، بهتر، خوبتر، زیباتر؛ (اسم) شخص خوب و دارای اخلاق و رفتار نیکو + گل ۱- شخص خوب، بهتر و زیباتر که چون گل زیبا و با طراوت است؛ ۲- شخص خوب و دارای اخلاق و رفتارِ نیکو که چون گل زیبا و با طراوت است.
بهمن دخت/bahmandoxt/دختری که در بهمن به دنیا آمده، دختر بهمن
بهناز/beh nāz/خوش ناز و ادا.
بهنگار/behnegār/خوب چهره، نیکو صورت
بهنواز/behnavāz/مهربان‌ترین فرد، دختر مهربان، مرکب از به و نواز که به ترتیب به معنای بهترین و اسم فاعلی مرخم نوازنده به معنای نوازش کننده و مهربان است
بهنوش/behnuš/گوارا، نیکوترین نوشیدنی
بهی/behi/۱- خوبی، نیکی، نیکویی؛ ۲- تندرستی، سلامت؛ ۳- نیکبختی، سعادت. [این کلمه چنانچه بَهی /bahi/ تلفظ شود به زیبا، نیکو و خوب است].
بهیدخت/behi doxt/بهی + دخت = دختر، دختر نیک و خوب.
بهین/behin/صفت عالیِ واژه‌های بِه و بهتر، در قدیم به بهترین، برگزیده‌ترین.
بهین بانو/behinbānu/مرکب از بهین (بهترین) + بانو
بهین دخت/behindoxt/مرکب از بهین (بهترین) + دخت (دختر) نام دختر ایرانی
بهینا/behinā/بهین + الف نسبت، منسوب به بهین
بهیندخت/behin doxt/بهین + دخت = دختر، بهترین و برگزیده‌ترین دختر.
بهینه/behine/۱- در قدیم به بهترین، خوبترین؛ ۲- در اقتصاد به بهترین، خوبترین، مطلوب‌ترین وضعیت ممکن برای چیزی با در نظر گرفتن همه‌ی عوامل مثبت و منفی.
بوته/buteh/گیاه، ساقه جوان
بوختار/buxtār/از نام های برگزیده
بوران/burān/سرخ، گلگون، سرمای سخت، توفان به همراه باران
بوران دخت/burāndoxt/دخترزیبای سرخ چهره، دختر خسرو پرویز، که به پادشاهی رسید
بوژنه/bužne/شکوفه، غنچه اسم دختر
بوستان/bustān/۱- بُستان، باغ و گلزار؛ ۲- در ادبیات فارسی به بوستان یا سعدی نامه، مثنوی اخلاقی و عرفانی به فارسی، مشتمل بر حکایت های کوتاه، از سعدی شیرازی.
بوستانه/bustāne/بوستان + ه (پسوند نسبت)، منسوب به بوستان
بویه/buieh/آرزو
بیتا/bitā/بی‌مانند، بی‌همتا، یکتا.
بیتا دخت/bitā-doxt/بیتا+ دخت = دختر، دختر بی‌مانند، دختر بی‌همتا و یکتا.
بیدخت/bidoxt/در نجوم زهره، ناهید
بیدگل/bid gol/نوعی گیاه – نام شهری از بخش آران شهرستان کاشان
بیدمشک/mešk bid/۱- نوعی بید که گل‌های معطر آن در اواخر اسفندماه ظاهر می‌شوند؛ ۲- سنبله‌های نر و معطر این گیاه که مصرف دارویی هم دارد.
بینا/binā/مجاز از ۱- آن که توانایی پیش‌بینی و سنجش درستِ امور را دارد، بصیر؛ ۲- آن که می‌تواند ببیند.
بینا دخت/binā-doxt/بینا + دخت = دختر، دختر با بصیرت.
بیوگ/biyug/عروس، ویوگ
پاپوک/pāpuk/نعنای دشتی با گل آذینی، مثل سنبل در بخش خراسان
پاداش/pādāš/اجر کار خوب، جزا
پادمیرا/pādmirā/۱- جاویدان، ۲- نگهدارنده عشق، نگهبان مهر.
پادنا/pādenā/۱) نام یکی از بخشهای تابعه شهرستان سمیرم در استان اصفهان؛ ۲) نام منطقهای در شمال رشته کوه دنا؛ ۳) نام رودخانهای در همین ناحیه.
پادینا/pādinā/در گویش همدانی به گل پونه یا پودینه گفته می‌شود
پارامیدا/pāramidā/پارامیس: نام دختر بردیا و نوه کوروش پادشاه هخامنشی، پارمیدا تغییر یافته نام اوستایی پرومیثه یا پرومیزد و به معنی بانوی دانا و دانشمند و نیز بانوی پرمهر است
پاردیس/pārdis/پردیس
پارسا دخت/pārsā-doxt/پارسا + دخت = دختر، دختر پاکدامن و پارسا.
پارسانا/pārsānā/پارسا = پاکدامن، زاهد و متقی + نا (پسوند نسبت ساز)، منسوب به پارسا
اسم دخترانه ایرانی 7

اسم دخترا ایرانی با حرف پ

پارسه/pārse/پارسی در پارسی باستان به صورت پارسه نوشته می‌شده است و پارسی به معنای مردم پارس است
پارسی/pārsi/منسوب به پارس (فارس)، مربوط به پارس (فارس)؛ اهل پارس، از مردم پارس؛ ساخته شده یا به عمل آمده در پارس؛ فارسی؛ ایرانی
پارمیدا/pārmidā/نام دختر بردیا.
پارمیس/pārmis/پرمیس، نام دختر بردیا و نوه کوروش بزرگ پادشاه هخامنشی
پارمیسا/pārmisā/پارمیس+ ا (پسوند نسبت)، منسوب به پارمیس
پارمین/pārmin/پار + مین، تکه یا قطعه‌ای از بلور
پارنا/pārnā/نام قله‌ای در نزدیکی پل دختر
پاشنگ/pāšang/خوشه‌ انگور
پاک آفرین/pākāfarin/آفریننده پاک
پاک بانو/pākbānu/آناهیتا، بانوی پاک
پاک دخت/pākdoxt/دختر بیگناه و معصوم
پاک گوهر/pākgohar/پاک گهر
پاکچهر/pākčehr/خوش صورت
پاکرخ/pākrox/پاکیزه رو، زیبا رو
پاکروز/pākruz/روز روشن
پاکروی/pākrui/پاکیزه روی، زیبا روی
پاکسانه/pāksāne/پاک، بسان پاک
پاکشاد/pāk šād/بی‌اندوه و بی‌مسئولیت.
پاکشید/pāk šid/خورشید درخشان که در پس ابر نهان باشد.
پاکفر/pākfar/از نام های برگزیده
پاکفروغ/pāk foruq/درخشش پاک و بی غبار.
پاکناز/pāk nāz/پاک = کاملاً، یک سره، به کلی + ناز = زیبا و قشنگ ۱- کاملاً و یک سره زیبا و قشنگ؛ ۲- زیبا و قشنگ به تمام و کمال.
پاکنوش/pāk nuš/گوارا.
پامچال/pāmčāl/گلی زینتی به رنگهای سفید، صورتی، یا نارنجی
پانته آ/pānteā/۱- زن زیبایی از اهالی شوش که زیباترین زن آسیا به شمار می‌رفت؛ ۲- از اسامی باستانی.
پانتی/pānti/نام همسر آریاسب از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی
پانیا/pāniyā/محافظ و نگهدارنده.
پانید/pānid/هم معنی اسم پانیذ، در قدیم به معنی شکر که در پزشکی هم به کار میرفته است، نوعی حلوا که از شکر و روغن بادام تلخ و خمیر میساختند.
پانیذ/pāniz/پانید، قند مکرر، شکر، شکر برگ، شکر قلم، نوعی از حلوا که از شکر و روغن بادام تلخ و خمیر می‌ساختند
پانیسا/pānisā/پانی = آب + سا (پسوند شباهت)، ۱- همانند آب، مانند آب؛ ۲- مجاز از زیبا و با طراوت.
پانیک/pānik/کسی که قدمش نیک است، خوش قدم
پایون/pāyun/پیرایه، زیور، آرایش.
پاییز/pāeez/هنگام پاییز، برگ ریزان، مجازا دختر زیبا رو
پاییزان/pāeezān/هنگام پاییز
پاییزان (پائیزان)/pāy(’)izān/۱- هنگام پاییز، موسم پاییز، ۲- مجاز از زیبا و قشنگ.
پدیده/padide/۱- در فلسفه به معنی آنچه اتفاق می‌افتد یا وجود دارد و می‌توان آن را تجربه کرد؛ ۲- پدیدار؛ ۳- مجاز از شخص، چیز یا حادثه‌ی چشمگیر.
پذیره/pazire/استقبال، پیشواز، آنچه پذیرفته شده
پرارین/pa(e)rārin/خوب و نیکو.
پرارین دخت/parārindoxt/دختر نیکو و خوب
پربها/porbahā/گران‌بها، ارزشمند.
پرتو/parto(w)/۱- شعاعی که از منبع نورانی یا گرما ساطع می‌شود، درخشش، تلألؤ، روشنایی؛ ۲- مجاز از اثر، تأثیر.
پرخیده/parxideh/سخن سربسته
پردوش/parduš/پریشب
پردیس/pardis/هم معنی اسم فردوس و به معنی بهشت؛ در قدیم و در ساختمان به فضای سبز و گل کاری شده‌ی اطراف ساختمان گفته می‌شده است.
پرسا/porsā/پرسنده، جستجوگر، پرسشگر.
پرسان/parsān/پَر = پوشش خارجی بدن پرندگان؛ مجاز از بال پرندگان، حشرات و فرشتگان+ سان (پسوند شباهت)؛ ۱- مثل پَر و بال پرندگان و فرشتگان؛ ۲- مجاز از زیبارو و لطیف.
پرستا/parastā/۱- مخفف واژه پرستار، پرستار، خدمتکار؛ ۲- فرمانبردار و مطیع؛ ۳- زن و زوجه‌ی بیمار دار.
پرستش/parasteš/نیایش، عبادت (اسم مصدر از پرستیدن)، پرستیدن، خدمتکاری
پرستو/parasto/در پهلوی parastuk، پرنده‌ای با جثه‌ای کمی بزرگتر از گنجشک و سیاه و سفید‌، چلچله.
پرستوک/parastuk/پرستو، نام اصیل پارسی
اسم دخترانه ایرانی 8
پرسون/parsun/برهون هاله، خرمن ماه
پرسیا/persiyā/۱- منسوب به قوم پارس؛ ۲- مجاز از پارسی.
پرسیان/parsiyān/پیچک، عشقه، گیاهی زینتی از خانوادهی عشقه که ساقهی آن بالارونده و خزنده است و مصرف دارویی دارد. آن را به روی دیوار میبَرند و تمام سطح دیوار را میپوشانَد.
پرسیانا/parsiyānā/پَرسیان = پرشیان، گیاه پر سیاوشان + ا (پسوند نسبت)، ۱- منسوب به پَرسیان؛ ۲- مجاز از زیبا و لطیف.
پرسین/persin/نام ایران (پارس) در کتابِ تاریخِ موسی خورنی.
پرشاد/poršād/مملو از شادی و خنده.
پرشیان/peršiyān/نام گیاهی است که بر درختان می‌پیچد، عشقه؛ پرسیاوشان.
پرک/parak/ستاره سهیل، تاج
پرگشا/par gošā/پرگشاینده، پرواز کننده.
پرگل/por gol/هر یک از گلبرگهای گل، دارای گلهای زیاد، پر از گل
پرگون/pargun/لطیف چون پر
پرمون/parmun/زینت و آرایش
پرمیس/parmis/پارمیس، نام دختر بردیا ونوه کوروش کبیر، پارمیدا تغییر یافته نام اوستایی پرومیثه یا پرومیزد و به معنی بانوی دانا دانشمند یا بانوی پرمهر است
پرن/paran/مخففِ اسم پروین
پرن بانو/paranbānu/پروین بانو
پرنا/parnā/پرنیان، پارچه ابریشمی دارای نقش و نگار
پرناک/parnāk/۱- پُرپَر؛ ۲- زاغ سیاه. پَرناک با واژهی «پُرناک» از ریشهی پهلوی (apurnāk) به معنی جوان و بُرنا همنویسه می‌باشد.
پرنچهر/paran čehr/۱- دارای چهره‌ای چون پرن؛ ۲- مجاز از زیبارو.
پرند/parand/پروین، در قدیم نوعی پارچه‌ی ابریشمیِ ساده و بدون نقش و نگار، حریر ساده، گروهی از گیاهان
پرندخت/parandoxt/دختر لطیف چون پرند (پرند = پارچه از جنس ابریشم)
پرندخت/paran doxt/پَرَن + دخت = دختر، ۱- دختری که مثل پرن زیبا و لطیف است؛ ۲- مجاز از زیبارو.
پرنددخت/paranddoxt/پرندخت
پرندک/parandak/پشته، کوه کوچک
پرندوش/paran doš/در قدیم به معنی پریشب، پرندوشین.
پرندیس/paran dis/پَرَن + دیس (پسوند شباهت)، شبیه به پَرَن پَرَن، زیبارو، نرم و لطیف چون پرند
پرندین/parandin/نرم و لطیف چون پرند
پرنسا/paransā/پَرَن = پروین (ستاره)، دیبای منقش و لطیف، پرنیان، پارچه ابریشمی + سا (پسوند شباهت)، ۱- شبیه ستاره پروین؛ ۲- همانند ابریشم و دیبا؛ ۳- مجاز از زیبا و لطیف.
پرنگ/pa(e)rang/۱- فروغ و برق شمشیر؛ ۲- در عربی فِرند؛ ۳- پَرَند، رُبد، جوهر، گوهر؛ ۴- رونق، جلد، تلألؤ و برق هر چیز؛ ۵- نوعی فلز مرکب از مس و روی، برنج؛ ۶- مجاز از زیبا و پُر فروغ.
پرنوش/pornuš/شیرین، زیبا، دوست داشتنی
پرنون/parnun/پرنیان
پرنیا/parniyā/نوعی دیبای منقش، پرنیان
پرنیان/parniyān/حریر، ابریشم منقش، شمشیرصیقلی و درخشان
پرنیانه/parniyāne/پرنیان، حریر چینی منقش
پرنیکا/parnikā /پرنیان، حریر منقش
پرنین/parnin/مانند پر
پرهون/parhun/خرمن ماه، هاله ماه، دایره، هرچیزمیان تهی
پروا/parvā/ملاحظه، فرصت و زمان پرداختن به کاری، فراغت و آسایش، توجه
پرواز/parvāz/۱- بال زدن و پریدن پرندگان در هوا؛ ۲- مجاز از هر نوع حرکت و جابجایی.
پروانه/parvāne/۱- حشره‌ای با بدن کشیده و باریک و بال‌های پهن پوشیده از پولکهای رنگارنگ؛ ۲- حکم، فرمان، جواز و نشان؛ ۳- در موسیقی ایرانی گوشه‌ای از دستگاه راست پنجگاه و نوعی تحریر است.
پرور/parvar/۱- رشد دادنِ کسی یا چیزی، پرورش دادن؛ ۲- مجاز از مطلب یا موضوعی را روشن و رسا بیان کردن یا نوشتن، یا در ذهن سنجیدن و تنظیم کردن؛ ۳- تربیت کردن؛ ۴- به عمل آوردن و آماده کردن دارو، گیاه، میوه، و مانند آنها در حال آغشتگی به چیزی مانند شیر، عسل، شکر و مانند آنها؛ ۵- در قدیم به معنی حمایت کردن، پشتیبانی کردن، پرورده شدن و پرورش یافتن مورد استفاده قرار می‌گرفته است.
پروش/poruš/لطیف چون پر
پروشا/perošā/هم معنی اسم پروشات و به معنی بسیار شاد
پروشات/porušāt/۱- در پارسی باستان puršātu و به معنی پُرشاد؛ ۲- در یونانی prysates
پروین دخت/parvin-doxt/۱- دختری که صاحب چهره‌ای مانند پروین است؛ ۲- مجاز از زیبارو.
پروین رخ/parvin-rox/۱- صاحب رخساری مانند پروین؛ ۲- مجاز از زیبارو.
پری/pari/۱- موجودی لطیف و بسیار زیبا و نیکوکار و نامرئی که گاه خود را نشان دهد و با جمالش انسان را فریفته‌ی خود میکند؛ ۲- مجاز از زیبارو و دارای اندام ظریف؛ ۳- در ادب فارسی پری گاه به معنای «فرشته» و متضاد نام های مانند دیو و اَهرِمن، به معنای شیطان به کار رفته است.
پری بانو/paribānu/بانوی زیبا، مانندپری
پری پیکر/paripeikar/آنکه اندامی زیبا چون پری دارد
پری تاج/paritāj/پری (موجود افسانه ای بسیار زیبا) + تاج، سرآمد پریان
پری جان/parijān/مرکب از پری + جان (اژه محبت آمیز در خطاب به اشخاص، به معنی عزیز)
اسم دخترانه ایرانی 9
پری دخت/pari-doxt/پری + دخت = دختر، ۱- دختر پری چهره؛ ۲- مجاز از زیبارو.
پری دیس/paridis/پریدیس، مانندپری زیبا
پری رخ/pari-rox/پری رو، پری رخسار، خوبروی
پری رخسار/pari-roxsār/هم معنی اسم پری چهر
پری رو/pari-ru/هم معنی اسم پری چهر
پری زاد/pari-zād/در قدیم به معنی پری‌زاده، آنکه از نژادِ پَری است؛ مجاز از زیبارو.
پری شا/pari-šā/پری شاه، شاه پری‌ها
پری شاد/pari-šād/زیبا روی شاد و خرم.
پری فام/pari-fām/شبیه به فرشته، زیبا چون پری
پری فر/pari-far/دختر زیبا و با وقار، دختری که مانند پریان زیباست و با شکوه و وقار است، مرکب از پری و فر
پری گل/pari-gol/گل رویی چون پری و فرشته.
پری ماه/pari-māh/زیبا چون ماه و پری
پری مهر/pari-mehr/مجاز از با محبت و نیکوکار.
پری ناز/pari-nāz/۱- آن که چون پری ناز و کرشمه دارد؛ ۲- کنایه از زیبا و خوش کرشمه و ناز.
پری ناز – پریناز/parinaz/آنکه چون پری ناز و کرشمه دارد
پری ویس/pariveys/نام زنی در ویس و رامین
پریا/pariyā/پری + الف اسم ساز؛ همانند پری.
پریار/paryār/پَر+ یار (پسوند دارندگی)، ۱- دارندهی پَر؛ ۲- مجاز از پریوار، زیبا و لطیف.
پریاس/paryās/پَر = گلبرگ گل، برگ درخت + یاس ۱- گلبرگ یاس، برگ یاس؛ ۲- مجاز از زیبا و با طراوت.
پریان/pariyān/منسوب به پری، فرشتگان، زیبا
پریچه/pariče/پری کوچک
پریچهر/pari-čehr/فرشته رو، زیبا مثل پری، زیبارو
پریچهره/pari-čehre/فرشته رو، زیبا مثل پری، زیبارو
پریروی/parirui/خوشگل، زیبا رو
پریزاده/parizāde/پریزاد
پریژه/pariže/پری کوچک
پریسا/parisā/پری + سا (پسوند شباهت)، ۱- زیبا مانند پری؛ ۲- در قدیم به معنی پری خوان.
پریسان/parisān/پری + سان (پسوند شباهت)، ۱- چون پری؛ ۲- کنایه از زیبا روی است.
پریسکا/pariskā/فرزند پرستش کننده.
پریگون/parigun/مانند پری
پریمرز/parimarz/از نام های برگزیده
پرین/parin/نرم و لطیف چون پر
پرینا/parinā/واژه مرکب از پر = نرمی و لطافت + ین نسبت + الف اسم ساز و به معنای «به نرمی و لطافت پر».
پرینام/parinām/پَری + نام = شهرت و آوازه، ۱- ویژگی کسی که شهرت و آوازه او در زیبایی چون پری است؛ ۲- مجاز از زیبارو.
پرینوش/parinuš/پری = موجود زیبا و نیکوکار نامرئی؛ مجاز از زیبارو و دارای اندام ظریف + نوش = بی مرگی، جاوید ۱- پری روی جاوید و بی مرگ؛ ۲- زیباروی و پری پیکر همیشگی.
پریوار/parivār/پری + وار (پسوند شباهت)، پری‌گونه، پری مانند.
پریور/parivar/پَری + وَر = جزء پسین بعضی از کلمه‌های مرکب به معنی «دارنده» ۱- پری دار، دارندهی پری؛ ۲- دختری که افسونگران چیزهایی بخوانند و به او بدمند تا او به رقص درآید و از گذشته و آینده خبر دهد؛ ۳- مجاز از زیباروی افسونگر.
پریوش/parivāš/پری + وش (پسوند شباهت)، مانند پری در زیبایی.
پریوه/parivah/پری + وه = به، خوب، بهتر، زیباتر، شخص خوب و دارای اخلاق و رفتار نیکو ۱- پری خوب، بهتر و زیباتر؛ ۲- مجاز از شخص خوب و دارای اخلاق و رفتار نیکو که مثل پری زیبا باشد؛ ۳- پری گونه
پژهان/požhān/آرزو، خواهش دل، غبطه
پژوهنده/pa(e)žuhande/صفت فاعلی از پژوهیدن، ۱- پژوهش کننده، محقق؛ ۲- درقدیم به معنی جستجو کننده.
پسته/peste/میوه‌ای کوچک و بیضوی که مغز آن خوراکی است، در شعر، دهان معشوق
پگ/pag/زن نارپستان، گاورس چو
پگاه/pegāh/سحر، بامداد
پگاهان/pegāhān/سحرگاهان.
پلاره/pelāre/یک شاخه ازخوشه انگور
پوپک/pupak/هدهد، پوپوک
پوپه/popak/پوپک
پودنه/pudne/پونه، گیاهی معطر
پودینه/pudineh/پونه
اسم دخترانه ایرانی 10
پوران مهر/purān-mehr/۱- خورشید سرخ گون؛ ۲- مجاز از زیبارو.
پوراندخت/pur-doxt/پوران + دخت = دختر، ۱- دختر سرخ و گلگون؛ ۲- مجاز از زیبارو
پورانرخ/pur-rox/۱- شبیه به پوران؛ ۲- سرخ و گلگون؛ ۳- مجاز از زیبارو.
پوری/puri/مخفف پوران
پولک/pulak/دایره‌هایی کوچک و نازک به رنگهای مختلف که برای تزیین لباس به کار می‌رود، فلس ماهی که روی بدن ماهی را پوشانده است
پونا/punā/پودنه و پونه، گیاهی علفی، یک ساله و معطر از خانواده‌ نعناع که برگها و گلهای آن مصرف دارویی دارد
پونه/pune/گیاهی علفی، یک ساله و معطر از خانواده‌ی نعناع که برگ‌ها وگل‌های آن مصرف دارویی دارد؛ پودنه.
پویش/puyeš/اسم مصدر از پوییدن، ۱- پی‌گیری و فعالیت مستمر و جدی در بدست آوردن چیزی؛ ۲- فرآیند.
پویه/puye/۱- فرایند؛ ۲- در قدیم حرکت یا رفتن نه به تندی نه به آهستگی، دویدن.
پیچک/pičak/گیاهی زینتی که ساقه ای بالا رونده دارد
پیدرا/piedrā/رودی در امریکا
پیراسته/pirāste/صفت مفعولی از پیراستن، ۱- ویژگی آنچه از طریق کم کردن یا از بین بردن زواید، آرایش و زینت شده باشد؛ ۲- آرایش و زینت شده؛ ۳- در قدیم به معنی مزین، پاک و منزه.
پیرایه/pirāye/۱- زیور و زینت؛ ۲- طلا، جواهر و مانند آنها که به عنوان زیور و زینت به کسی یا چیزی میافزایند؛ ۳- در قدیم به معنی ظرف، پیاله، پیمانه.
پیروزدخت/piruzdoxt/مرکب از پیروز (فاتح یا فرخنده یا خوشحال) + دخت (دختر)، نام دختر فیروز پسر قباد پادشاه ساسانی
پیروزه/piruze/از سنگ‌های قیمتی
پیمانه/peymāne/۱- هر ظرف یا مقیاسی دیگر از آن برای اندازه‌گیری مقدار معینی از هر چیز استفاده شود؛ ۲- در قدیم به معنی جام شراب و همچنین مجاز از شراب بوده است.
پیوند/peivand/بن مضارعِ پیوستن، ۱- پیوستن؛ ۲- پیوسته بودن دو یا چند کس؛ ۳- ازدواج؛ ۴- عهد و پیمان؛ ۵- در قدیم به معنی خویشی، بستگی یا خویشاوند و همچنین به معنی عهد و پیمان مورد استفاده قرار می‌گرفته است.
تابا/tābā/طاقت، پیچ و تاب زلف، فروغ، تابنده، تابان
تابان/tābān/دارای نور و روشنی، درخشان، روشن
تابان چهر/tābān-čehr/۱- روشن رخ، روشن چهره؛ ۲- مجاز از زیبا رو.
تابان دخت/tābān-doxt/مجاز از دختری که زیباروی است و چهره‌ی او روشن و تابناک است.
تابان رخ/tābānrox/تابان چهر
تابان گل/tābāngol/مرکب از تابان (درخشان) + گل
تابناک/tābnāk/۱- جذاب و شاخص؛ ۲- روشن و درخشنده؛ ۳- مجاز از خوب، عالی، ارزشمند.
تابنده/tābande/صفت فاعلی از تابیدن، آنچه می‌تابد و نورافشانی میکند، درخشان.
تاتیانا/tātiānā/تاتینا، پرنده شکاری
تاتین/tātin/پرنده‌ای شکاری
تاتینا/tātinā/پرنده‌ای شکاری
تاج آفرین/tājāfarin/آفریننده تاج، به وجود آورنده تاج
تاج بانو/tājbānu/ملکه، شاهزاده خانم
تاج خاتون/tājxatun/ملکه، شاهزاده خانم
تاج دخت/tājdoxt/تاج (کلاه پادشاهی، افسر) + دخت (دختر)
تاج گل/tājgol/آن که چون تاجی در رأس گلها است، زیبا
تاج ماه/tājmāh/آن که چون تاجی بر سر ماه است، بسیار زیبا
تاج مهر/tājmehr/آن که چون تاجی بر سر خورشید است، یا دسته گلی به شکل تاج، بسیار زیبا
تارا/tārā/ستاره کوکب مردمک چشم
تارادخت/tārā-doxt/تارا + دخت = دختر ۱- دختر ستاره، دختر چون ستاره؛ ۲- مجاز از دختر زیبا، صاحب حسن و کمال.
تارادیس/tārādis/مانند ستاره
تارامهر/tātrā mehr/تارا = ستاره + مهر = خورشید ۱- ستاره‌ی خورشید؛ ۲- مجاز از زیبا و درخشان.
تازه/tāzeh/جدید، پرتراوت، لطیف
تافته/tāfte/گداخته، درخشنده و تابناک، روشن، نوعی پارچه ابریشمی
تاک آفرین/tākāfarin/مرکب از تاک (درخت انگور) + آفرین (آفریننده)
تاکدخت/tākdoxt/مرکب از تاک (درخت انگور) + دخت (دختر)
تالین/tālin/پایتخت کشور استونی، برکناره‌ی جنوبی خلیج فنلاند از بندرهای عمده‌ی دریای بالتیک
تذرو/tazarv/قرقاول، خروس صحرایی، تورنگ
ترانه/tarāne/هر نوع شعر یا سخن معمولًا موزون که با موسیقی خوانده شود، قطعه آوازی، هر صدایی که حالت موسیقایی داشته باشد
ترگل/targol/گل تازه و شاداب
ترمه/terme/نوعی پارچه (قیمتی) از جنس کرک، پشم، یا ابریشم با نقش‌های بته جقه، اسلیمی، و مانند آنها که معمولاً از آن، جانماز، بقچه و لباس تهیه میکنند.
ترنج/tora(o)nj/۱- میوه بالنگ؛ ۲- طرحی مرکّب از طرح‌های اسلیمی و گل و بوته‌ای که معمولاً در وسط نقش قالی، تذهیب، و مانند آنها به کار می‌رود؛ ۳- گُویی از مواد معطر.
ترند/tarand/صعوه، مرغی کوچک و کم پرواز و متحرک و خواننده
اسم دخترانه ایرانی 11

اسم دختر ایرانی با حرف ت

ترنگ/torang/هم معنی نام تورنگ، قرقاول؛ پرنده‌ای از خانواده‌ی ماکیان با سری که کاکل گوشتی دارد، دُم دراز، پر و بال رنگین و درخشان و گوشت لذیذ که انواع گوناگون دارد، خروس صحرایی، تذرو.
ترنیان/taranyān/سبدی که از شاخه های بید می‌بافند
تروند/tarvand/میوه تازه رسیده، نوبر
تشتر/taštar/خدای باران، نام ستاره شعرای یمانی، سیزدهمین روز هر ماه شمسی
تکاو/takāv/نام یکی از آهنگ های نامی باربد
تکتا/taktā/یگانه، بیهمتا، یکتا.
تکماه/takmāh/ماه بی همتا، کنایه از زن زیبای بی نظیر
تکناز/taknāz/زنی که در ناز و کرشمه تک و بی همتاست
تلکا/telekā/در گویش مازندران گلابی وحشی جنگلی
تناز/tanāz/نام مادر لهراسب پادشاه کیانی و دختر آرش
تنبور/tanbur/نوعی ساز، دنبره
تندر/tandor/بلبل
تندیس/tandis/۱- مجسمه؛ ۲- در قدیم به معنی بت، تصویر برجسته، تمثال؛ ۳- مجاز از زیباروی.
تندیسه/tandise/تندیس، پیکر، مجسمه، کالبد
تنسگل/tanasgol/نام میوه‌ای در استان خراسان، نام دختر اخوان ثالث شاعر نامدار معاصر
تنی/tani/در گویش مازندران شکوفه
تنی نار/taninār/در گویش مازندران شکوفه انار
تهمین دخت/tahmin-doxt/دختر پهلوان، دختری که قادر و توانا باشد.
تهمینه/tahmine/مرکب از «تهم» به معنی نیرومند و قوی + «ینه»/ ine ـ/ پسوند نسبت ۱- منسوب به تهم؛ ۲- مجاز از نیرومند قوی
تواندخت/tavān doxt/توان + دخت = دختر، دختری که نیرومند و توانا باشد.
توتک/totak/طوطی، نی لبک، گنجینه
توتیا/tutiyā/۱- از آبزیان دریایی که در بستر دریا زندگی میکند؛ ۲-نوعی ماده شیمایی که به عنوان سُرمه استفاده میکنند.
توران/turān/در پهلوی، turān، (تور = پسر فریدون + ان (پسوند نسبت)
توران بانو/turānbānu/مرکب از نام های توران و بانو
توران دخت/turān-doxt/توران + دخت = دختر و به معنی دختر تورانی
تورنگ/turang/تُرنگ
توری/turi/گیاهی درختچه‌ای و زینتی از خانواده حنا که گلهای خوشه ای بنفش و تاج گسترده دارد
توسکا/tuskā/در گویش مازندرانی (= توسا) درختی بلند و جنگلی، توسه، توسا.
توکا/tukā/در گویش مازندرانی پرنده‌ای از خانواده‌ی گنجشک با منقاری باریک و تنی رنگارنگ.
تیبا/tibā/عشوه، فریب و بازی.
تیدا/tidā/تی در پهلوی به معنی خورشید، فروغ، بخشنده + دا = زاده ۱- روی هم به معنای زاده و آفریده‌ی درخشان؛ ۲- مجاز از زیبا.
تیرا/tirā/۱- نام فرشته‌ای است که بر ستوران موکل است و تدبیر و مصالحی در روزهای تیر به او تعلق دارد.
تیراژه/tirāže/رنگین کمان، قوس و قزح، طوق بهار.
تیسا/tisā/۱- خالی، تنها، واحد؛ ۲- مجاز از یکتا و یگانه.
تیساگل/tisā gol/تیسا (در طبری) خالی + گل، مجاز از گلِ خالص.
تیساناز/tisānāz/در گویش مازندران مرکب از تیسا (خالص) + ناز (زیبا)
تیکا/tikā/هم معنی توکا در گویش مازندرانی
تینا/tinā/۱- گل سرخ ؛ ۲- در عربی هم معنی طین.
تیناب/tināb/آنچه در خواب دیده می‌شود، رؤیا
تیهو/teyhu , tihu/پرنده‌ای شبیه به کبک اما کوچک تر از آن، که رنگ پرهایش خاکستری مایل به زرد است و گوشت لذیذی دارد.
تیوا/tivā/ناز و کرشمه.
تیوانا/tivānā/تیوان + الف نسبت ساز، منسوب تیوان
ثریتی/seriti/دختر دوم زرتشت پیامبر
جان آرا/jān ārā/آراینده‌ی جان و روح، زینت جان.
جان افروز/jān afruz/مجاز از آسایش بخش روان.
جان افزا/jānafzā/جانبخش، فزاینده جان
جان بانو/jānbānu/بانویی که چون جان عزیز است
جان تاب/jān tāb/۱- فروغ بخش جان؛ ۲- مجاز از جان افروز. + ن.ک. جان افروز.
جان نواز/jānnavāz/آرامش دهنده جان، محبوب
جانا/jānā/عزیزا، محبوبا.
اسم دخترانه ایرانی 12

اسم دخترانه ایرانی با حرف ت

جانان/jānān/عزیز همچون جان، معشوق، محبوب، دختر خوب
جانانه/jānāne/۱- محبوب، معشوق؛ ۲- در تصوف مجاز از خداوند.
جاندخت/jān doxt/محبوبه، معشوقه، دختری که چون جان عزیز است
جاهده/jāhede/مؤنث جاهد، زن جهد کننده و کوشا و ساعی.
جاودانه/jāv(e)dāne/جاویدان.
جریره/jarire/همسر سیاوش و مادر فرود، در عربی: گناه، جنایت
جمدخت/jamdoxt/جم (پادشاه بزرگ) + دخت (دختر)
جهان/jahān/۱- کیهان، عالم، گیتی، دنیا؛ ۲- مجاز از فرهنگ؛ حیطه؛ ۳) نمادی برای بزرگی و عظمت؛ ۴) مردم دنیا و زندگی.
جهان آرا/jahān-ārā /۱- زیبا کننده، زینت بخش و مایه‌ی زیبایی جهان؛ ۲- مجاز از بسیار زیبا، آراینده‌ی جهان و نظم بخشنده به آن
جهان آفرین/jahān-āfarin/۱- آن که عالم را خلق کرده است؛ ۲- خدا.
جهان آوا/jahānāvā/مرکب از جهان (عالم، گیتی) + آوا (صدا، بانگ)
جهان تاب/jahān-tāb/آنچه به جهان نور و روشنایی میدهد، عالمتاب، نور دهنده جهان
جهان دخت/jahān-doxt/دختر شهره در عالم.
جهان ماه/jahānmāh/آن که در جهان چون ماه می درخشد، زیبا
جهان ناز/jahān-nāz/مایه‌ی افتخار جهان، فخر جهان.
جهانرخ/jahānrox/مرکب از جهان (عالم، گیتی) + رخ (چهره، صورت)
جوانه/javāne/۱- تازه، نو؛ ۲- مجاز از جوان.
جواهر/javāher/۱- هر یک از سنگهای گران‌بها مانند یاقوت و زمرد؛ ۲-مجاز از آن که وجودش بسیار عزیز و ارزشمند یا دوست داشتنی است.
جیلان/jilān/هم معنی نام چیلان ۱- عناب، میوه ای به رنگ قرمز تیره و اندازه ی زیتون که طعم آن کمی گس و شیرین است و مصرف خوراکی و دارویی دارد، تبرخون؛ ۲- گیاه این میوه که درخچه ای با پوسته سبز است، در نواحی گرم می روید و ساقه های خاردار دارد؛ ۳- سنجد، میوه ای به شکل و اندازه ی زیتون، گوشت دار، با پوست نازک و به رنگ سرخ مایل به نارنجی، و گوشتی به رنگ سفید نخودی و کمی شیرین که خوراکی و دارای خواص دارویی است.
چالی/čāli/پرنده‌ای شبیه گنجشک اما بزرگ‌تر از آن
چام/čām/ناز و عشوه
چامه/čāme/شعر، شعری که با آواز خوانده می‌شود
چرمه/čārme/اسب به ویژه اسب سفیدرنگ
چشمان/če(a)šmān/۱- جمع چشم؛ ۲- دو چشم؛ ۳- مجاز از عزیز و گرامی.
چشمک/češmak/چشم کوچک، اشاره با گوشه چشم
چشمه/če(a)šme/۱- محلی که در آن، آب زیرزمینی به طور طبیعی در سطح زمین ظاهر می‌شود؛ ۲- در قدیم مجاز از خورشید؛ ۳- در قدیم به معنای معدن؛ ۴- در عرفان منبع فیض الهی و عالم عمی، و نیز قلب عارف کامل واصل.
چغانه/čaqāne/از آلات موسیقی قدیم، نغمه ای در موسیقی
چکامه/ča(e)kāme/شعر به ویژه قصیده
چکاو/čakāv/نام پرنده ای خوش آواز
چکاوک/čakāvak/۱- پرندهای خوش آواز و کمی بزرگتر از گنجشک که تاج بر سر دارد؛ ۲- نوعی مرغابی؛ ۳- در موسیقی ایرانی گوشه‌ای در دستگاه همایون؛ ۴- در قدیم و در موسیقی ایرانی از الحان قدیم ایرانی.
چکاوه/čakāve/چکاوک
چلچله/čelčele/پرستو
چمان/čamān/۱- آنکه می‌خرامد و با ناز حرکت میکند؛ خرامان؛ ۲- رونده، راهوار؛ ۳- در قدیم به معنی در حال خرامیدن.
چمان دخت/čamāndoxt/دختر خرامان، دختری که با ناز و کرشمه راه برود
چماندیس/čamāndis/مانند ناز و کرشمه
چمانه/čamāne/پیاله شراب
چمن/čaman/زمین سبز و خرم، باغ و بوستان مرغزار، نام گیاهی از تیره‌ی غلات
چمن آرا/čamanārā/زینت دهنده باغ، باغبان، آنچه موجب زیبایی و آراستگی باغ و بوستان است
چمن افروز/čamanafruz/آن که یا آنچه زینت دهنده چمن است، نام چند نوع گیاه علفی که گل آذین قرمزرنگ آنها به شکل تاج خروس است، تاج خروس
چمن چهر/čaman-čehr/۱- خوش سیما، زیبا؛ ۲- مجاز از زن گندمگون و سبزه را گویند.
چمن رخ/čaman-rox/چمن‌چهر
چمن ناز/čaman-nāz/مجاز از زیبارویی که دارای ناز و عشوه و کرشمه است.
چهرآذر/čehrāzar/آذرچهر، دارای چهره‌ای چون آتش
چهرآرا/čehrārā/آراینده چهره
چهرزاد/čehrzād/مجاز از نژاده، اصیل
چهرمینو/čehrminu/آن که چهره‌ای زیبا چون بهشت دارد
چهره/čehre/چهر، روی، صورت.
چهره آسا/čehre āsā/چهره + آسا (پسوند شباهت)، ۱- اصیل؛ ۲- آزاده.
چهره گل/čehregol/آن که چهره‌ای زیبا چون گل دارد
چیترا/čitrā/نژاد
اسم دخترانه ایرانی 13
چیلانه/čilāne/درخت عناب
حریرگل/harir gol/۱- گلِ ابریشم ۲- مجاز از زیبا و لطیف.
حسیبا/haseybā/حَسِیب = پاک نژاد، پاکزاد، اصیل + ا (پسوند نسبت)، دارای اصل و نسب، پاک نژاد، پاکزاد و اصیل.
حورآسا/ho(w)rāsā/حور (عربی) + آسا (فارسی) آن که چون حور زیباست
حورآفرین/horāfarin/حور (عربی) + آفرین (فارسی) مرکب از حور (زن زیبای بهشتی) + آفرین (آفریننده)
حوراوش/ho(w)rā vaš/چونان زن زیبا روی بهشتی.
حورجهان/horjahān/حور (عربی) + چهر (فارسی) آن که چهره‌ای زیبا چون حور دارد
حوردیس/hordis/حور (عربی) + دیس (فارسی) آن که چون حور زیباست
حوررخ/horrox/حور (عربی) + رخ (فارسی) آن که چهره‌ای زیبا چون حور دارد
حورزاد/horzād/حور (عربی) + زاد (فارسی) زاده حور، زیبا
حورناز/hur nāz/زن زیبای بهشتیِ دارای ناز و غمزه و کرشمه.
حوروش/ho(w)rvaš/حور+ وش (پسوند شباهت) دختری چون زن (زنان) زیبای بهشتی.
حوری/huri/حور، زن زیبا
حوری بانو/huribānu/حور (عربی) + ی (فارسی) + بانو (فارسی) زن زیبای بهشتی
حوری دخت/huridoxt/حور (عربی) + ی (فارسی) + دخت (فارسی) مرکب از حوری (زن زیبای بهشتی) + دخت (دختر)
حوری رخ/hurirox/حور (عربی) + ی (فارسی) + رخ (فارسی) آن که چهره‌ای زیبا چون حوری دارد
حوری زاد/hurizād/حور (عربی) + ی (فارسی) + زاد (فارسی) زاده حوری، زیبا
حوریا/horiyā/حور = زن زیبای بهشتی، زنان زیبای بهشتی+ ی (پسوند نسبت) + ا (پسوند نسبت)، ۱- منسوب به حور ۲- مجاز از زن یا دختر حورچهر، زن زیبارو و پری‌گونه.
حوریسا/hurisā/حوری = حور، زن زیبا+ سا (پسوند شباهت)، ۱- شبیه و مانند حوری ۲- زیبارو.
خاتون/xātun/لقب زنان اشرافی، لقب همسر خاقان چین که انوشیروان دختر او را به همسری برگزید
خاتونک/xātunak/خاتون (بانو) + ک، بانوی کوچک، نام روستایی در نزدیکی شیراز
خارا/xāra/نوعی سنگ آذرین، نام یکی از گوشه‌های موسیقی ایرانی
خارک/xārak/نوعی خرمای زرد و خشک
خاش/xāš/کسی که دارای مهر و محبت زیاد است
خاموش/xāmuš/ساکت، بی صدا، آرام
خانم تاج/xānomtāj/خانم + تاج
خاور/xāvar/مخففِ خاوران، هم به معنی مشرق و هم به معنای مغرب است.
خاوردخت/xāvardoxt/دختر مشرقی
ختا/xatā/نام سرزمین چین شمالی که محل زندگی قبایل ترک بوده است
ختن/xotan/مجاز از دختری که مثل زیبارویان خُتن می‌باشد؛ مجاز از زیباروی.
خجسته لقا/xojasteh-leqā/۱- آنکه چهره‌ای فرخنده و مبارک دارد؛ ۲- مجاز از زیبارو.
خجیر/xajir/زیبا روی و پسندیده
خداآفرید/xodā’āfarid/آفریده خداوند
خرام/xerām/راه رفتن از روی عشوه و ناز، مژدگانی، نوید
خرامان/xa(o)rāmān/دارای حالت خرامیدن، در حال خرامیدن، به آهستگی و با ناز.
خرشا/xaršā/خورشید، آفتاب، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر خراد از سرداران ‏خسروپرویز پادشاه ساسانی
خرشید/xaršid/خورشید، آفتاب، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر خراد از سرداران ‏خسروپرویز پادشاه ساسانی
خرم بانو/xorrambānu/بانوی شاد و خوشحال
خرم بهار/xorrambahār/آن که چون بهار خرم و با طراوت است، نام دختر فتحعلی شاه قاجار
خرم چهر/xorramčehr/آن که چهره ای شاداب و با طراوت دارد
خرم دخت/xorram-doxt/۱- دختر شاد و خرم و با طراوت، زن شاداب؛ ۲- مجاز از زیبارو.
خرم دل/xoram-del/شاد، شادان.
خرم گل/xorramgol/آن که چون گل خرم و با طراوت است
خرمن/xarman/توده غله درو شده، توده و مقدار انبوه از هر چیز
خرمناز/xorramnāz/زیبا و با طراوت
خرمه/xorrame/نام همسر مزدک، گیاهی است مانند لوبیا
خزان/xazān/نام سومین فصل سال، پس از تابستان و پیش از زمستان، پاییز
خندان/xandān/خندیدن، با لبخند
خندان چهر/xandānčehr/آن که چهره ای خندان و متبسم دارد
خندان دخت/xandāndoxt/دختر خنده رو
اسم دخترانه ایرانی 14
خندان گل/xandāngol/آن که چون گل شاداب و باطراوت است
خندانه/xandāne/منسوب به خندان
خنشا/xonšā/مبارک، خجسته، فرخنده
خوب چهر/xub čehr/دارای سیمای زیبا
خوب رخ/xub rox/خوب‌ رو
خوب روی/xubrui/آنکه چهره اش نیکو باشد. خوش صورت
خوبرو/xub ru/دارای چهره‌ای زیبا، زیبا.
خور دخت/xdordoxt/دختر ضعیف و ناتوان
خوردیس/xurdis/مانند خورشید، درخشان
خورسان/xursān/مانند خورشید
خورشید/xoršid /آفتابِ درخشان، مجاز از نور این کره، آفتاب، مجاز از زیبارو.
خورشید بانو/xoršidbānu/مرکب از خورشید و بانو، بانوی همچون خورشید نورانی
خورشید دخت/xoršiddoxt/مرکب از خورشید + دخت (دختر)
خورشید رخ/xoršidrox/آن که چهره‌اش چون خورشید می‌درخشد
خورشید فر/xoršidfar/آن که شکوه و جلالی چون خورشید دارد
خورشیدچهر/xoršidčehr/تابان رو، گشاده رو، زیبا
خورشیدمهر/xoršidmehr/آن که مهر و محبتی چون خورشید دارد
خورشیده/xoršide/منسوب به خورشید
خوروش/xurvaš/خورشیدوش، تابان و درخشان چون خورشید
خوروش/xorvaš/خورشید وش.
خوش نواز/xošnavāz/موسیقیدان، نیکو نواز
خوشاب/xo(u)šāb/میوه‌ای که با محلول آب و شکر می‌پزند، روشن و شفاف، آبدار و ترو تازه، جواهر تابان و درخشان
خوشابه/xo(u)šābe/خوشاب + ه (پسوند نسبت)، منسوب به خوشاب
خوشبوی/xošbui/معطر، عطردار
خوشچهره/xoš čehre/۱- خوش صورت؛ ۲- دارای چهره‌ی زیبا و قشنگ.
خوشدل/xoš del/مجاز از ۱- راضی و خشنود؛ ۲- شاد، خوشحال؛ ۳- (در قدیم) امیدوار؛ ۴- درحال شادمانی و سرور.
خوشرو/xoš ru/مجاز از ۱- دارای چهره‌ی متبسم و مهربان؛ ۲- دارای چهره‌ی زیبا و قشنگ.
خوشروی/xošrui/خوشرو، خوش صورت، خوشگل
خوشگو/xošgu/خوش سخن
خوشنام/xoš nām/آن که به نیکی شناخته شده است، دارای شهرت خوب.
خوشه/xuše/تعدادی دانه، میوه یا گل که به محور متصل باشند.
خوشین/xošin/خوش و زیبا
خیری/xeiri/گل همیشه بهار، نوعی از گیاه خطمی که سرخ و سفید است
دارانا/dārānā/نام روستایی در نزدیکی اهر
دارگل/dār gol/۱- درختِ گل؛ ۲- مجاز از زیبارو؛ ۳- نوعی درخت که در سرزمین هندوستان روییده است.
داریادخت/dāriyā doxt/داریا = دارنده + دخت = دختر، دختر دارنده.
دارینا/dārinā/۱- در قدیم به معنی زر، زرگر؛ ۲- مجاز از ارزشمند و گران‌بها.
دارینه/dārine/نام روستایی در نزدیکی سقز
دامونا/dāmunā/دامون = دشت و صحرا + الف (اسم ساز) مجاز از به معنی زیبا و با طراوت چون دشت و صحرا.
دانا دخت/danā-doxt/دانا + دخت = دختر، دختر عاقل و خردمند.
دانیا/dāniyā/گشنیز؛ نام هندی کزبره.
دایانا/dāyānā/دایا (زر سرخ و طلا) + پسوند اسم سازِ (نا) ۱- به معنی مثل زر سرخ؛ ۲- مجاز از زیبا روی.
دخت‌نوش/doxtnuš/مخفف دختر نوش، دختر زیبا، دختر انوشیروان
دخشید/doxšid/دُخ = دختر+ شید = خورشید ۱- دختر خورشید؛ ۲- مجاز از زیباروی.
دربها/dorbahā/بانوی ارزشمند، دختری که مانند مروارید ارزشمند است، نام همسر کورش کبیر
درخشا/de(a)raxšā/نورانی، تابنده.
درخشان/de(a)raxšān/دارای درخشش، روشن و تابان، درخشنده، مجاز از جالب توجه و چشم گیر و خوب و موفقیت آمیز
درخشش/deraxšeš/درخشیدن، پرتو افکندن
درخشنده/de(a)raxšande/(صفت فاعلی از درخشیدن) دارای درخشش و تلألؤ، روشن و تابان
درریز/dorriz/دُر = مروارید، لؤلؤ + ریز = جزء پسین بعضی از کلمه های مرکّب به معنی «ریزنده» ۱- ریزنده ی دُر؛ ۲- مجاز از گران بها و ارزشمند.
اسم دخترانه ایرانی 15
درستی/dorosti/پاکی، حقیقت، صحت، نام دختر انوشیروان پادشاه ساسانی
درفشان/dorafšān/درخشان و روشن
درمان/darmān/چاره
درمنه/dormaneh/گیاهی خوشبو
درنیکا/dor nikā/دُر= مروارید، لؤلؤ + نیک = خوب + ا (پسوند نسبت)، ۱- مروارید نیک و خوب؛ ۲- مجاز از گرانبها و ارزشمند.
دریا/daryā/۱- در جغرافیا به معنی توده‌ی بسیار بزرگی از آب، دریاچه، رود بزرگ؛ ۲- مجاز از شخص بسیار آگاه و دانشمند در زمینه‌های گوناگون؛ ۳- در تصوف مجاز از حقیقت یا ذات حق.
دریا دخت/dariādoxt/مرکب از دریا + دخت (دختر)
دریا دیس/daryā-dis/دریا + دیس (پسوند شباهت)، مثل دریا، شبیه به دریا
دریا ناز/daryā-nāz/دریا + ناز = مجاز از زیبا و قشنگ ۱- دریای زیبا و قشنگ؛ ۲- مجاز از زیبا و دارای لطافت.
دژم/dožam/افسرده و غمگین
دستانه/dastāne/زینت دست، النگو، دستبند
دستنبو/dastanbu/میوه ای خوشبو
دغدا/doqdā/شیردهنده، دوشیزه، نام مادر حضرت زردشت
دغدو/doqdu/نام مادر اشوزرتشت
دل آسا/delāsā/موجب تسکین و آسایش دل
دل آشوب/delāšub/آشوب کننده دل
دل آویز/delāviz/زیبا، دلنشین، محبوب
دل انگیز/del angiz/مجاز از موجب هیجان و شادی، پسندیده، خوب و زیبا.
دل بهار/delbahār/کسی که قلبش مانند بهار سبزو زنده است
دل فروز/delforuz/مایه شادی دل، زیبا، پسندیده و گرامی، موجب شادی دل، زیبا و پسندیده
دل‌آذین/del āzin/دل + آذین = زیور، زیب، زینت ۱- زیور و زینت دل؛ ۲- مجاز از محبوب.
دل‌آرا/del ārā/۱- موجب آرامش و شادی دیگران؛ ۲- در قدیم به معنی محبوب، معشوق
دل‌آرای/del ārāy/دل آرا
دل‌آسا/del āsā/مجاز از آسایش دهنده‌ی دل، آرامش دهنده‌ی خاطر.
دل‌آگاه/del āgāh/مجاز از دارای معرفت، هشیار، دانا.
دل‌آویز/del āviz/مجاز از پسندیده، خوب، زیبا و دلنشین، محبوب.
دلارام/delārām/مجاز از موجب آرامش خاطر، محبوب، معشوق، با آسودگی خاطر.
دلان/delān/دل= مجاز از نماد درونی ترین بخش وجود یا عمق جان که نشان دهنده‌ی عواطف عمیق آدمی است؛ روح، جان + ان (پسوند نسبت) ۱- روی هم منسوب به دل؛ ۲- مجاز از از جنس روح و جان؛ ۳- مجاز از مشحون از عواطف عمیق انسانی.
دلاویژ/del āviž/دلاویز ۱- آویژه یا آویزه دل؛ ۲- مجاز از دلبر و معشوقه.
دلبان/del-ban/دلبان
دلبر/del bar/مجاز از دارای زیبایی، جذابیت و توانایی جلب عشق و علاقه‌ی دیگران؛ معشوق.
دلبند/del band/۱- مجاز از عزیز و دوست داشتنی؛ ۲- در قدیم به معنی معشوق، اسیر کننده‌ی دل، جذاب و گیرا.
دل‌بیدار/del bidār/بیدار دل، آگاه.
دل‌پاک/del pāk/مجاز از عاری از صفت‌های ناپسند، صادق و صمیمی.
دلپذیر/del pazir/مجاز از پسندیده، مطبوع.
دلپرور/delparvar/بسیار مطبوع، پرورش دهنده دل
دلپسند/delpasand/پسندیده، مرغوب
دلجو/del ju/۱- مجاز از خوب، زیبا پسندیده؛ ۲- در قدیم به معنی تسلی دهنده‌ی دل، غم خوار، عاشق، معشوق.
دلخوش/del xoš/۱- مجاز از شادمان و خرسند؛ ۲- در قدیم به معنی با شادمانی و خرسندی.
دلدار/del dār/مجاز از ۱- معشوق و محبوب؛ ۲- در قدیم به معنی مهربان، با محبت؛ ۳- در تصوف به معنی حق، خداوند.
دلرام/del rām/دلارام
دلربای/delrobāi/زیبا، جذاب، معشوق، محبوب، نام نوعی عتیق که دارای دانه های ریز براق است
دلسا/delsā/دل + سا (پسوند شباهت)، ۱- همچو دل که جایگاه عواطف و احساسات در انسان است. مثل قلب؛ ۲- مجاز از دارای احساس، دارای عاطفه.
دلستان/delsetān/۱- مجاز از دل ربا، بسیار زیبا و جذاب، معشوق، محبوب؛ ۲- نوعی عقیق.
دلشاد/del šād/خوشحال و شادمان، در حال شادمانی.
دلشاد بانو/delšādbānu/بانوی دلشاد و مسرور
دلشید/del šid/۱- خورشیدِ دل؛ ۲- فروغِ دل، روشنایی دل؛ ۳- مایه‌ی شادی، خوشحالی و مسرت دل.
دل‌فروز/del foruz/در قدیم مجاز از مایه شادی دل، زیبا، پسندیده و گرامی.
دل‌فریب/delfarib/زیبا، فریبنده دل
دلکش/delkaš/دلربا، دلپذیر، دلفریب
اسم دخترانه ایرانی 16
دلگرم/delgarm/خشنود، امیدوار
دلگشا/del gošā/۱- شادی آفرین و فرحبخش؛ ۲- در موسیقی ایرانی رِنگی در دستگاه سه گاه؛ ۳- در تصوف صفت فیاضی و فتاحیِ خداوند که در مقام انس، دل سالک با آن آرامش می‌یابد.
دلناز/del nāz/دل + ناز = نوازش، نوازشِ دل، دلنواز
دلنشین/del nešin/مجاز از خوشایند و پسندیده.
دل‌نواز/del navāz/۱- مجاز از مایه‌ی آرامش دل، ‌آرامش بخش؛ ۲- در قدیم به معنی نوازشگر، مهربان و دلسوز، محبوب و معشوق.
دلیار/del yār/دل = جایگاه عواطف و احساسات در انسان، قلب + یار (پسوند دارندگی) ۱- دارای عواطف و احساسات؛ ۲- مجاز از دلدار، معشوق و محبوب.
دمساز/damsāz/همدم، همراز، هم صحبت
دنا/denā/۱) قسمتی از کوهستان شمال غربی فارس که قله‌ای معروف به همین نام دارد؛ ۲) نام شهرستانی در شرق استان کهگیلویه و بویراحمد.
دنبره/donbare/نوعی ساز، تنبور
دنیازاد/donyāzād/زاده دنیا، یکی از قهرمانان زن کتاب هزار ویکشب
دیبا/dibā/نوعی پارچه ی ابریشمی معمولًا رنگین
دیباچهر/dibā-čehr/دیبا + چهر = چهره، ۲- چهره‌ی چون دیبا؛ ۳- مجاز از زیبارو.
دیبادخت/dibā-doxt/دیبا + دخت = دختر، دختر چون دیبا؛ مجاز از زیبارو.
دیباذر/dibāzar/روز هشتم هر ماه شمسی که روز جشن است در ماه دی
دیبارخ/dibā-rox/دیباچهر.
دیده/dide/۱- آنچه دیده شده است؛ ۲- مجاز از چشم، نگاه، نظر، دید.
دیما/dimā/دیم = رخساره و روی + الف (اسم ساز) مجاز از زیبارو.
دیناز/dināz/دی (در اوستایی) = آفریدگار + ناز و به معنی آفریدگار نازنین.
دیندخت/din doxt/دین + دخت = دختر، دخترِ متدین، دخترِ دیندار مؤمن.
رابو/rābo/نام گلی از گل‌های بهاری
رابیا/rābia/مشهور، نامدار
راتا/rātā/رادی، بخشندگی، سخاوت، دهش، بخشش
راتاناز/rātā nāz/بخشنده باشکوه.
رادا/rādā/مونث راد، بانوی بخشنده، دختر جوانمرد
رادبانو/rādbānu/بانوی جوانمرد و بخشنده
راددخت/rāddoxt/دختر بخشنده یا خردمند
راز/rāz/۱- سِر، موضوعی یا مطلبی که از دیگران پوشیده و پنهان است؛ ۲- در قدیم به معنی پوشیده، پنهان؛ ۳- رنگ
رازان/rāzān/۱- اسرار، رموز؛ ۲- مجاز از رمزگونه
رازانه/rāzāne/راز = نهانی، سِر، رمز + انه (پسوند نسبت)، ۱- به معنی منسوب به راز و منتسب به راز؛ ۲- پوشیده و رازآلود.
رازک/rāzak/گیاهی علفی از خانواده شاهدانه که معطر، تلخ، و دارویی است
رازیانه/rāzianeh/گیاهی خوشبو
رازین/rāzin/رمزآلود، رازآلود
راسن/rāsen/سوسن کوهی، زنجبیل شامی
راشا/rāšā/راش = گیاهی درختی + ا (پسوند نسبت)، ۱- منسوب به راش؛ ۲- مجاز از سرسبز، خرّم و با طراوت؛ ۳- راهِ شادی.
رافونه/rāfune/نعنا، پودنه (پونه).
رام افزا/rāmafzā/افزون کننده آرامش
رام افزون/rāmafzun/رام افزا، افزون کننده آرامش
رام بانو/rāmbānu/بانوی آرام یا بانوی شاد
رام دیس/rāmdis/رام گونه
رامبهشت/rāmbehešt/آرام بهشت
رامدخت/rām doxt/رام + دخت = دختر، دختر مطیع و آرام.
رامش/rāmeš/۱- شادی و طرب؛ ۲- عیش و خوشی؛ ۳- سرود، نغمه؛ ۴- امن، آسودگی.
رامش دخت/rāmeš-doxt/رامش + دخت = دختر، ۱- دختر شاد و شادمان؛ ۲- مجاز از دختری که موجب شادی و طرب و نصیب و بهره است.
رامناد/rāmnād/مطیع، فرمانبردار، فروتن
رامه/rāme/۱- یاقوت؛ ۲- مراد، مقصود.
رامونا/rāmunā/مظهر عشق،لاتین نگهبان عاقل
رامیا/rāmiyā/رامی = نوعی گل، منسوب به رامی (گل)، مجاز از زیبا و با طراوت.
رامین بانو/rāminbānu/بانوی آرام و مطیع
رامین دخت/rāmin-doxt/رامین + دخت = دختر، دخترِ طربناک.
رامینه/rāmine/رام، رامین، طربناک.
اسم دخترانه ایرانی 17
راویس/rāvis/دارای شکوه و شوکت
رایومند/rāyomand/دارنده فروغ و شکوه
ربایا/robāyā/جالب، جذاب، رباینده
رخ افروز/roxafruz/روشن کننده چهره، شادی آور
رخسار/roxsār/روی، چهره، صورت، سیما
رخساره/roxsāre/رخسار، رخ، چهره، صورت.
رخسانا/roxsānā/رخ + سان (پسوند شباهت) + ا (پسوند نسبت)] ۱- به معنی مانند رخ، مانند رو؛ ۲- مجاز از زیبارو.
رخسانه/roxsāne/رخ + سان (پسوند شباهت) + ه (پسوند نسبت)، رخسانا
رخشا/raxšā/تابان، درخشده، رخشان
رخشاد/rox šād/صفت آن که پیوسته شاد و خوشحال است، متبسم، باشور و نشاط.
رخشادخت/roxšādoxt/دختر زیبای نورانی
رخشان/raxšān/درخشان
رخشانه/raxšāne/منسوب به رخشان، نورانی
رخشنده/raxšande/صفت فاعلی از رخشیدن، ۱- درخشنده؛ ۲- مجاز از دارای عظمت و شکوه.
رخشید/roxšid/رُخ + شید = خورشید ۱- صورت همچون خورشید؛ ۲- مجاز از زیباروی.
رخشیده/roxšide/۱- آن که چهره‌اش مثل خورشید است، آفتاب روی؛ ۲- مجاز از زیبارو.
رخفروز/rox foruz/۱- در گاه شماری روز هفتم از هر ماه شمسی؛ روز هفتم از ماه‌های ملکی؛ ۲- مجاز از شادی آور و موجب روشنی چهره.
ردگون/rodgun/نام مادر داریوش و همسر ویشتاسب
ردیمه/radimeh/نام زن کمبوجیه و دختر هوتن
رزانا/razānā/رَزان، منسوب به رَزان
رزگل/roz gol/گلِ رُز
رزمینا/razminā/۱- باغ گل مینا، باغ بلورین؛ ۲-مجاز از زیبارو
رسا بانو/rasābānu/بانوی برگزیده و بلند بالا
رسا دخت/rasādoxt/دختر خوش قد و قامت و زیبا
رسادخت/re(a)sā doxt/رسا + دخت = دختر، ۱- دختر بلند بالا و موزون؛ ۲- مجاز از دختر خوش قد و قامت و زیبا.
رسانه/resāne/حسرت، بلند، اندوه، وسیله رساندن خبر
رستا/rastā/رَست = رَستن، رهیدن + ا (پسوند) رستگار شده، رهایی یافته و خلاص شده.
رستاک/rastāk/شاخه‌ی تازه‌ای که از بیخ درخت بر آید، رشتاک، این واژه گونه‌ی قدیمی روستا نیز می‌باشد که در این صورت رُستاک/rostāk/ تلفظ می‌شود و معرب آن رُستاق است.
رشینه/rašine/راستین، صمغ درخت صنوبر
رکسان/roksān/شکل یونانی شده روشنک، طلوع وآغاز روز، نورانی
رکسانه/roksāne/شکل یونانی شده روشنک، طلوع وآغاز روز، نورانی
رنگینا/ranginā/رنگین، میوه ای شبیه به شفتالو، شلیل
رنگینه/rangine/منسوب به رنگ، رنگارنگ
رها/rahā/نجات یافته و آزاد، با آزادی، آزادانه، رهایی.
رهاب/ro(a)hāb/در موسیقی ایرانی گوشه‌ای در دستگاه های شور، نوا و سه گاه.
رهادخت/rahā-doxt/دختر نجات یافته و آزاد، دختر وارسته.
روا/ravā/جایز، لایق، سزاوار، شایسته؛ اگر به کسر «ر» (رِوا) خوانده شود به معنی بارداری، برومندی، فراوانی و بسیاری می‌باشد؛ این کلمه در عربی نیز با واژه‌ی «رُوا»/rovā/ به معنی چهره‌ی زیبا، زیبایی و جمال هم نویسه است.
روانشید/ravān šid/۱- جان چون خورشید، روح چون آفتاب؛ ۲- مجاز از جان و روان پاک و مبرا را گویند.
روبیتا/robitā/۱- مقلوب شده‌ی بیتارو، بی‌نظیر؛ ۲- مجاز از زیباروی.
روحنواز/ruhnavāz/دلنواز، مفرح
روزا/ruzā/روز + ا (پسوند نسبت))، ۱- منسوب به روز؛ ۲- مجاز از تابنده و زیبا
روزانا/ruzānā/روزان + الف اسم ساز ۱- منسوب به روز؛ ۲- روشنا؛ ۳- مجاز از تابنده و زیبا.
روزچهر/ruz čehr/روز + چهر = چهره، ۱- کسی که چهره‌ای مانند روز روشن دارد، تابان؛ ۲- مجاز از زیبارو.
روشا/rušā/رو + شا = شاد، روشاد، دارای چهره‌ی شاد، شاداب.
روشان/ro(w)šān/روشن
روشن/ro(w)šan/۱- دارای نور، تابنده، درخشان ۲- مجاز از آگاهِ با بصیرت، بینا؛ ۳- شاد، مسرور؛ ۴- درستکار، معتمد.
روشن بانو/rošanbānu/بانوی تابان و شاد
روشن چهر/rošan-čehr/روشن + چهر = چهره، دارای چهره‌ی تابناک.
روشن دخت/rošan-doxt/روشن + دخت = دختر، ۱- دختر تابنده و شاد؛ ۲- مجاز از زیبارو.
روشن رخ/rošan-rox/روشن چهر
اسم دخترانه ایرانی 18
روشنا/ro(w)šanā/۱- روشن، جای روشن، روشنایی؛ ۲- در کردی به معنی روشن، آشنا.
روشنان/ro(w)šanān/جمع روشن، مجاز از ستارگان
روشندخت/rošandoxt/دختر تابنده و شاد، مجاز از زیبارو
رومینا/rominā/۱- زدوده و صیقل کرده شده و جلا داده؛ ۲- پاک و پاکیزه کرده.
روناس/ru(o)nās/گیاهی علفی، پایا و خودرو از خانواده ی روناس که از ریشه و غده ی زیرزمینیِ آن برای تهیه رنگ قرمز استفاده می‌شود.
رونیا/runiyā/۱- آن که چهره‌اش مثل نیاکان است؛ ۲- مجاز از اصیل و نژاده.
روهینا/ruhinā/آهن و فولاد جوهردار، جنسی از پولاد قیمتی، آهن گوهر دار، گوهر آهن.
رویا/royā/خاطره‌های شیرین
رویان/ruyān/روینده، رویا
ریرا/rirā/ریشه این نام مازندرانی است و به ۱- هان، بیدارباش، به هوش باش، هشدار؛ ۲- نام پرنده‌ای کوچک شبیه به گنجشک؛ ۳- نام زنِ تیزهوش و کاردان
ریواس/rivās/گیاهی با شاخه‌های سپید
زانوس/zānus/نام یکی از دو شعبه بزرگ رود چالوس
زر بانو/zarbānu/نام دختر رستم و خواهر بانو گشتاسب
زر دخت/zardoxt/مرکب از زر(طلا) + دخت (دختر)
زرآسا/zar āsā/زر + آسا (پسوند شباهت)، به معنی مثل طلا، مانند زر، زرین.
زرافشان/zar afšān/۱- ذرات زر پاشیده شده، با ذرات طلا اندود شده؛ ۲- زربافت؛ ۳- نثار کننده زر و سکه‌ی طلا.
زراندام/zarandām/از نام های برگزیده
زربار/zar bār/آن که زر بارد، زربخش، آن که زر از دستش بارد و زر بخشد.
زربین/zarbin/سرو کوهی
زرپری/zarpari/آن که چون زر و پری درخشنده و زیباست
زرتا/zartā/همتای زر، درخشان و زیبا چون طلا
زرتاج/zartāj/زر(فارسی) + تاج (فارسی) زرین تاج
زرخاتون/zarxātun/زر (طلا) + خاتون (بانو)
زردخت/zar doxt/زری دخت
زردیس/zardis/به شکل زر
زردیس/zar dis/زر + دیس (پسوند شباهت)، ۱- مثل طلا و زر؛ ۲- مجاز از گران قیمت و پر بها.
زرستان/zarestān/نام دختر ارجاسب
زرشام/zaršām/نام دختری از خاندان جمشید پادشاه کیانی
زرفام/zar fām/زر + فام (پسوند)، به رنگ زر، طلایی.
زرکا/zarkā/به زبان گیلکی به معنی نوعی پرنده
زرکام/zar kām/خوشبخت، خوش اقبال
زرگل/zargol/زرین گل
زرگیس/zargis/گیسو طلایی، مو طلایی
زرگیسو/zar gisu/دارنده گیسوی طلایی
زرمان/zarmān/مانند زر، بسیار زیبا
زرناز/zarnāz/مرکب از زر (طلا) + ناز (کرشمه)
زرنگیس/zarangis/زرین گیس زرین گیس
زرنوش/zarnuš/ام شهری که دارا آن را بنا کرده بود
زرواندخت/zarvāndoxt/مرکب از زروان (نام ایزدی) + دخت (دختر)
زری/zari/۱- پارچه یا لباسی که در آن نخ‌های طلایی به کار رفته است؛ ۲- نخ طلا یا نقره یا گلابتون؛ ۳- طلایی؛ ۴- منسوب به زر.
زری دخت/zari-doxt/۱- دختر زرین؛ ۲- مجاز از دختر گران قیمت، دختر قیمتی و پربها.
زریران/zarirān/منسوب به زریر
زرین/zarrin/۱- از جنس زر، به رنگ زر، طلایی؛ ۲- زیبا و آراسته.
زرین بانو/zarrinbānu/بانوی طلایی، طلا خانم
زرین تاج/zarrintāj/زرین (فارسی) + تاج (معرب) آن که تاجی از طلا بر سر دارد
زرین دخت/zarrin-doxt/مرکب از زرین (طلایی یا از جنس زر) + دخت (دختر)
زرین گل/zaringol/آن که چون گلی زرین زیبا و درخشان است
زرین گیس/zarringis/آن که موهایی به رنگ طلا دارد، نام زنی در منظومه ویس و رامین
زرین گیس/zaringis/آن که موهایی به رنگ طلا دارد، نام زنی در منظومه ویس و رامین
زرین مهر/zarin-mehr/زرین + مهر = خورشید، ۱- خورشید طلایی (رنگ)؛ ۲- مجاز از زیباروی آفتاب چهره.
اسم دخترانه ایرانی 19
زرین نرگسه/zarinnargese/ستاره های آسمان
زرین نگار/zarinnegār/آراسته شده با زر
زرین همای/zarinhomāy/همای زرین، آفتاب
زرین هور/zarinhur/خورشید طلایی
زرینار/zari-nār/انار طلایی.
زرینه/zarrine/زرین
زعلیه/zaeliye/با نشاط
زکیا/zakiyā/۱- هزوارش سگینا و سکینا و تصحیف شده‌ی سکینا (زکینا)؛ ۲- در پهلوی به معنی کارت (کارد).
زگما/zegmā/نام پلی در زمان سلوکیان که سلوکیه را به شهر آپاما وصل می کرد
زلفا/zolfā/زلف = موی بلندِ سر، گیسو + الف‌ (پسوند نسبت)‌، ۱-منسوب به زلف؛ ۲- مجاز از زیبایی زلف معشوق؛ ۳- در عربی (زلفی) به معنی نزدیکی و منزلت و قربَت.
زمانه/zamāne/۱- روزگار، دوره، دور، عهد؛ ۲- در قدیم به معنی مدت زندگی، عمر.
زمزمه/zemzemeh/صدای حرف زدن آهسته، صدای آواز خواندن آهسته
زنبق/zanbaq/گلی درشت به رنگهای بنفش، سفید، یا زرد
زنگنه/zangane/نام تیره ای از کردهای ایران
زهراناز/zahrānāz/درخشنده و نازنین، ترکیبی قشنگ از نام زهرا
زویا/zoiā/زندگی، زنده، دوست داشتنی
زیبا/zibā/۱- ویژگی آنکه دیدنش لذت بخش و چشم‌ نواز است، جمیل؛ ۲- دلنشین، مطبوع، خوشایند؛ ۳- در قدیم به معنی زیبنده، شایسته، لایق، در خور.
زیباچهر/zibāčehr/آن که چهره‌ای زیبا دارد، زیبا
زیبادخت/zibādoxt/دختر زیبا و قشنگ
زیبارخ/zibārox/آن که چهره‌ای زیبا دارد، زیبا
زیبارو/zibā-ru/دارای چهره‌ی زیبا.
زیباروی/zibārui/گلرخ
زیبالنساء/zibāonesā/بهترین زنان، زیباترین زنان
زیبان/zibān/زیبا و خوشایند، آراسته و پیراسته، خوش نما.
زیبنده/zibande/۱- در خور، سزاوار، شایسته؛ ۲- آراسته، زیبا.
زیلان/ze(a)ylān/اَرجی، دِسیس، نام گیاهی است یکساله و معطر و دارای کرکهای غده‌دار و چسبناک از تیره‌ی اسفناج.
زیور/zivar/آنچه با آن چیزی یا کسی را آرایش کنند، پیرایه.
زیورتاج/zivartāj/آن که چون زیور و جواهری بر تاج می‌درخشد
زیوردخت/zivar-doxt/دختر آرایش شده.
ژاله/žāle/شبنم، تگرگ، قطره‌ی باران، باران.
ژاله رخ/žaleh-rox/۱- آنکه دارای چهره‌ای لطیف و با طراوت مثل شبنم و باران است؛ ۲- مجاز از زیبارو.
ژامک/žāmak/اسم باستانی به معنای آینه
ژانیا/žāniā/از نامهای باستانی
ژانیا/žāniyā/از نامهای باستانی
ژاوا/žāvā/جاوه نام قسمتی از اقیانوس هند میان جزیره جاوه و سوماترا و برنئو
ژرفین/žarfin/عمیق
ژوله/žule/چکاوک
ژون/žun/بت، صنم
ژیان دخت/žiāndoxt/دختر بی باک و شجاع
ژیانچهر/žiānčehr/آنکه دارای چهره‌ای بی باک و شجاع است
ژیژیس/žižis/نام ندیمه پروشات همسر داریوش پادشاه هخامنشی
ژیلا/žilā/ژاله تگرگ، شبنم صبحگاهی
سپیدخت/sepid doxt/سپید + دخت = دختر، ۱- دختر سفید روی، دختر سفید چهره؛ ۲- مجاز از زیباروی.
سپیدرو/sepid ru/۱- سفید رو(ی)؛ ۲- مجاز از زیبا رو(ی).
سپیده/sepide/۱- روشنی کم رنگ آسمان در افق مشرق قبل از طلوع آفتاب؛ ۲- در قدیم به معنی سفیداب؛ ذره و براده‌ی قلع.
سپیده گل/sepidegol/گل سپید
سپیناز/sepināz/مخفف سپید و ناز، ویژگی‌ آن که دارای اندام (روی) سپید است و ناز و عشوه و کرشمه دارد.
سپینود/sepinud/در شاهنامه دختر پادشاه هند (شنگل) و زن بهرام گور
ستا/setā/۱- در موسیقی ایران از الحان قدیم ایرانی؛ ۲- نوعی ساز قدیمی شبیه سه تار؛ ۳- در آئین زرتشتی به معنی اوستا (کتاب مقدس زرتشتیان).
ستاتیرا/setātirā/دختر داریوش سوم، زن اسکندر، زن اردشیر، مادر اردشیر سوم، دختر ارسان زن داریوش سوم.
اسم دخترانه ایرانی 20
ستاره/setāre/۱- در نجوم هر یک از اجسام نورانی آسمان که معمولاً شب‌ها از زمین به صورت نقطه‌های نورانی چشمک زنِ نسبتاً ساکن دیده می‌شوند؛ اختر، نجم؛ ۲- مجاز از بخت و اقبال و نماد شخص مجلس آرا و زیبارو.
ستاک/setāk/شاخه تازه رسته و نازک
ستایا/setāyā/ستایشگر همیشگی.
ستایش/setāyeš/۱- حمد و سپاس خداوند، شکرگزاری (به درگاه خداوند)؛ ۲- ستودن، مدح کردن، تعریف، مدح، تمجید؛ ۳- تعریف و تمجید شدن.
ستوده/sotude/آنکه او را ستوده‌اند، ستایش شده
سحرآفرین/sehrāfarin/جادوگر، افسونگر
سخن/soxan/۱- کلام، گفتار؛ ۲- مجاز از دانش ادبیات، ادب؛ ۳- در قدیم به معنی شعر، نظم.
سداب/sedāb/نام گیاهی است
سرآویز/sarāviz/آنچه به سر می آویزند
سرافشان/sarafšān/۱- در قدیم به معنی جنباننده‌ی سر از ناز و کرشمه و یا از کبر و غرور؛ ۲- مجاز از ویژگی کسی که سر می‌دهد و فداکاری میکند.
سرایه/sorāye/آواز دسته جمعی، کُر.
سرخوش/sarxoš/شاد، خرسند، مسرور
سرگل/sargol/اولین گل، بهترین از هر چیز
سرگلان/sargolān/سَر = مجاز از برتر، بهتر، با ارزش‌ترین بخش یا مهمترین فرد + گُلان؛ ۱- مجاز از بهترین از گل‌ها؛ ۲- مجاز از با ارزش‌ترین و مهمترین فرد در میان افراد.
سرمه/sorme/۱- در قدیم مجاز از سیاهی، تاریکی ۲- مخلوطی از کانه های آنتیموان که سیاه رنگ است و از آن برای آرایش پلک چشم و مژه ها استفاده می‌شود، [سرمه های امروزی مخلوطی از آهن و سرب و بعضی مواد دیگر است یا از سوزاندن دانه های روغنی به دست می آورند]
سرنا/sornā/در موسیقی ایرانی نام نوعی ساز بادی چوبی از خانواده نی که در نقاره ‌خانه‌ها و روزهای جشن و سُرور نوازند.
سرو/sarv/۱- مجاز از شاداب و با طراوت ۲- هر یک از انواع درختان بازدانه از خانواده مخروطیان که همیشه سبز است
سروا/sarvā/۱- شعر، سرود ۲- در قدیم به معنی افسانه، داستان
سروانه/sarvāne/چون سرو، بلند قد و قامت، سرو قامت
سروبانو/sarvbānu/بانوی بلند قامت مانند سرو
سرودخت/sarv-doxt/سرو + دخت = دختر، ۱- دختر سرو قد، دختری که ویژگی سرو (شادابی و طراوت) را دارد؛ ۲- مجاز از خوش اندام، بلند قد، معشوق خوش قد و بالا.
سروشه/soruše/سروش + ه (پسوند نسبت)، منسوب به سروش
سروشیار/sorušyār/یار و یاور سروش
سروگل/sarvar-gol/سرو = درخت سرو + گل، مجاز از زیبا و با طراوت و شاداب.
سروناز/sarv-nāz/۱- سرو نورسته، سروی که شاخه‌های آن به هر طرف مایل باشد؛ ۲- در موسیقی ایرانی نام نوایی.
سروی/sarvi/۱- منسوب به سرو؛ ۲- نوعی از خطوط اسلامی؛ ۳- نخلی، شجری.
سروین/sarvin/۱- شبیه سَرو؛ ۲-(در کردی) روسری و چارقد.
سروینا/sarvinā/سروین + ا (پسوند نسبت)، منسوب به سَروین
سرویندخت/sarvin doxt/سَروین + دخت = دختر، دختر سرو گونه، دختری که ویژگی سرو (شادابی و طراوت، بلند بالایی) را دارد.
سروینه/sarvine/سَروین + ه (پسوند نسبت)، منسوب به سَروین
سریرا/sarirā/منسوب به سَریر(تخت پادشاهی)، زیبا
سریره/sarire/زیبا
سمانی/samāni/آسمانی ۱- منسوب به آسمان، ن آسمان؛ ۲- به رنگ آسمان؛ ۳- مجاز از زیبا و قشنگ.
سمن/saman/۱- یاسمن؛ ۲- مجاز از چهره‌ی سفید و لطیف و همینطور بوی خوش.
سمن بر/saman-bar/مجاز از دارای اندام معطّر چون سَمن، یا دارای اندام سفید و لطیف.
سمن تا/saman-tā/سَمن = یاسمن، مجاز از چهره‌ی سفید و لطیف، بوی خوش + تا = نظیر، مانند، لنگه ۱- نظیر و مانند سمن، لنگه‌ی سمن؛ ۲- مجاز از زیبارو، لطیف و خوش بو.
سمن چهر/saman-čehr/سَمن + چهر = چهره، ۱- سمن چهره، سمن پیکر؛ ۲-مجاز از آنکه چهره‌ی سفید و لطیف دارد.
سمن دخت/saman-doxt/سَمن + دخت = دختر، ۱- دختر سفید چهره و لطیف؛ ۲- مجاز از زیبارو و سفید.
سمن رخ/saman-rox/سمن چهر
سمن رو/saman-ru/سمن چهر
سمن سا/saman-sā/سَمن + سا (پسوند شباهت)،آنکه شبیه سمن است و دارای چهره‌ای سفید و با طراوت و لطافت است.
سمن عذار/saman-eezār/سمن چهر
سمن گل/samangol/گل یاسمن
سمن ناز/saman-nāz/سَمن + ناز= کرشمه، ناز و غمزه، مجاز از زیباروی دارای ناز و کرشمه.
سمنبو/samanbo/خوشبو، معطر
سنبل/sonbol/۱- گلِ خوشه‌ای بلند، به هم فشرده و معطر به رنگهای قرمز، آبی، سفید و زرد، گیاه همین گل؛ ۲-مجاز از گیسو، زلف.
سنبله/sonbole/۱- نوعی گل آذین که گلهای بدون دُم‌گل آن در اطراف یک محور جمع می‌شوند؛ ۲- خوشه‌ی بعضی گیاهان مانند گندم و جو؛ ۳- در نجوم صورت ششم از صورتهای فلکیِ منطقه البروج، واقع در استوای سماوی، که به شکل دوشیزه‌ای خوشه‌ی سنبل به دست، تجسم شده است.
سندس/sondos/۱- پارچه‌ی ابریشمیِ لطیف و گران‌بها؛ ۲- مجاز از گلهای ظریف و رنگارنگ.
سهندیس/sahandis/مانند سهند محکم و پابرجا
سهی دخت/sahidoxt/دختر راست قامت و بلند قد
اسم دخترانه ایرانی 21
سور/sur/۱- درختی همیشه سبز از خانواده‌ی سرو با برگ‌های سوزنی، پوست قرمز و تنه‌ی خمره‌ای شکل؛ ۲- اسم مصدر خوشی و شادمانی، سُرور. این واژه با کلمه‌ی سُوَر جمع سوره (سوره‌های قرآن) هم نویسه است.
سورا/surā/۱- سود دهنده؛ ۲- توانا، نیرومند
سوری/suri/گل محمدی، هرگل سرخ، شادی، خوشحالی
سوری دخت/suri-doxt/سوری + دخت = دختر، ۱- دختر سرخ رنگ، دختری که مثل گل سرخ است؛ ۲- مجاز از زیبارو.
سوریتا/suritā/سوری = گل سرخ + تا = نظیر، مانند، لنگه، ۱- نظیر و مانند گل سرخ؛ ۲- لنگه ی گل سرخ؛ ۳- مجاز از سرخ گون؛ ۴- مجاز از زیبا و لطیف.
سورینا/surinā/سورین + ا (پسوند نسبت)، منسوب به سورین
سوزان/suzān/۱- دارای حرارت و گرمای بسیار زیاد؛ ۲- در قدیم مجاز از سرشار از اندوه و اشتیاق.
سوزانا/suzānā/مرکب از سوزان + الف اسم ساز
سوسن/susan/گیاهی پیاز دار و تک لپه‌ای، با برگ‌های باریک و دراز که انواع وحشی و پرورشی دارد. گل این گیاه که معمولاً درشت، خوشه‌ای، و به رنگ ها و اشکال مختلف است، بعضی انواع آن خاصیت دارویی دارد.
سوسنبر/sosanbar/گیاهی از تیره نعناعیان دارای ساقه خزنده با گلهای قرمز
سوسندخت/sosandoxt/دختری که مانند گل سوسن است
سوگند/so(w)gand/قسم، استواری بر پیوند، استواری بر گفتن و راست گفتن.
سوما/sumā/۱- ماه، نور ماه؛ ۲- مجاز از زیبا؛ نهر آب و مجرای قنات.
سومیا/sumiyā/محبوب، دوست داشتنی
سومیتا/sumitā/لطف و محبت، مهربانی
سیده بانو/sayedebānu/بانوی بزرگ
سیگل/sigol/سی عدد گل
سیم روی/simrui/سپیدروی
سیمبر/simbar/دارنده بدن سفید و نقره ای، سیمین بدن
سیمتن/simtan/۱- مجاز از سیم اندام، دارای اندامی سفید؛ ۲- مجاز از زیبا.
سیمدخت/simdoxt/دختر سفید و نقره ای
سیمگون/simgun/نقره فام
سیموش/simvaš/مانند نقره سفید و زیبا
سیمیا/simiyā/در باورِ قدما دانشی که بر مبنای آن می توان کارهای خارق العاده انجام داد، یکی از خفیه.
سیمین/simin/سیم = نقره + ین (پسوند نسبت)، ۱- ساخته شده از نقره، نقره‌ای رنگ، سفید و درخشان؛ ۲- مجاز از زیبا.
سیمین بانو/siminbānu/بانو سفید و ظریف
سیمین بر/simin-bar/۱- مجاز از سیم اندام، دارای اندامی سفید؛ ۲- مجاز از زیبا.
سیمین چهر/simin-čehr/سیمین + چهر = چهره، مجاز از داشتن چهره سفید و زیبا
سیمین دخت/simin-doxt/سیمین + دخت = دختر، ۱- دختری که مانند نقره سفید و درخشان است؛ ۲- مجاز از زیبارو.
سیمین رخ/simin-rox/مجاز از داشتن چهره سفید و زیبا
سیمین رو/simin-ru/مجاز از داشتن چهره سفید و زیبا
سیمین زر/simin-zar/سیمین = نقره‌ای + زر = طلا، ۱- ساخته شده از نقره و طلا؛ ۲- مجاز از ارزشمند، گران‌بها.
سیمین عذار/simin-eezār/مجاز از دارای چهره‌ی سفید و زیبا.
سیمین فر/simin-far/سیمین = نقره‌ای + فر = شکوه و جلال، مجاز از دارای شکوه و جلال و والا و ارزشمند.
سیمینه/simine/نقره گون، مانند نقره
سینا دخت/sina-doxt/دختر دانا و دانشمند، دختر با علم و دانش.
سیندخت/sindoxt/دختر سین (سیمرغ)
شاپرک/shaaparak/نوعی پروانه بزرگ که معمولاً شب پرواز می کند
شاپری/shaapari/شاه پری
شاخ شمشاد/shaakheshemshaad/کنایه از قدبلند و رعنا
شاخسار/shaakhsaar/محل انبوهی شاخه های درخت
شاخه نبات/shaakhenabaat/نبات شاخه، در افواه عوام نام معشوقه حافظ است
شادابه/shaadaabe/منصوب به شاداب
شادان/shaadaan/شاد، مسرور، (در حالت قیدی) باحال شاد، شادمانه
شادان دخت/shaadaandokht/دختر با نشاط و خوشحال
شادانه/shaadaane/شاهدانه
شادبانو/shadbaanoo/بانوی شاد
شادبخت/shaadbakht/خوشبخت، سعادتمند
شادبهر/shaadbehr/آن که از شادی بهره دارد، خوشحال
شادپری/shaadpari/از نام های برگزیده
اسم دخترانه ایرانی 22
شادپور/shaadpoor/پسر شاد و خوشحال
شاددخت/shaaddokht/دختر شاد
شادرخ/shaadrokh/آن که چهره ای شاد و متبسم دارد
شادرو/shaadroo/آن که روی و چهره اش شاد است، شاداب، شادمان و مسرور
شادروز/shaadrooz/نیک روز، خوشبخت، کسی که روزش شاد است
شادفر/shaadfar/آن که دارای شکوه و شادی است
شادک/shaadak/نام مستعار سمک در داستان سمک عیار
شادکامه/shaadkaame/کامروا، خوشحال، شادمان
شادگل/shaadgol/آن که چون گل شاداب است
شادگون/shaadgoon/شاد و خوشحال
شادلی/shaadli/شاد روی نرمخو و آرام
شادلین/shaadlin/نرمی و ملایمت، شاد روی نرمخو، آرام و خوش چهره
شادمان/shaadmaan/خوش، مسرور
شادمانه/shaadmaaneh/شادمان، شاد، خوشحال و مسرور، با شادی و خوشحالی
شادمهر/shaadmehr/از نام های برگزیده
شادناز/shaadnaaz/ویژگی آن که شاد است و با عشوه و ناز است
شادنوش/shaadnoosh/شادی و شادمانی همیشگی و جاوید
شادور/shaadur/شادمان، خوشحال
شادورد/shaadvard/هاله و خرمن ماه، فرش، تخت پادشاهی
شادویه/shaadoye/منسوب به شاد
شادی/shaadi/وضع و حالت شاد، شاد بودن، خوشحالی، سرور، جشن
شادیا/shaadiaa/بانوی شاد، دختر شاد و سرخش، منسوب به شادی
شادیان/shaadiyaan/از روی شادی، بر اساس شادی، آهنگ و نوای شادی آور
شادیانه/shaadiaaneh/از روی شادی، بر اساس شادی، آهنگ و نوای شادی آور
شادیه/shaadie/منسوب به شادی
شارک/shaarak/پرندهای سیاه رنگ، سارک
شارین/shaarin/متمدن، شهرنشین، مرکب از شار به معنای شهر + ین (پسوند نسبت)، نام دهی در قزوین
شاندیز/shaandiz/شکوهمند و دارای عظمت و جلال، شاهان دژ، نام روستایی در نزدیکی مشهد
شانو/shaano/نمایش، خودنمایی، نشان دادن، تئاتر خیابانی
شاه آذر/shaahaazar/شاه آتش
شاه پری/shaahpari/بوی عنبر و مشک
شاه جهان/shaahjahaan/فرمانروای جهان، نام دیگر شهربانو همسر امام حسین (ع)
شاه خاتون/shaahkhaatoon/ملکه، شهبانو
شاه صنم/shaahsanam/شاه (فارسی) + صنم (عربی)، شاه زیبارویان، نام همسر فتحعلی شاه قاجار
شاه ناز/shaahnaaz/نام یکی از لحن‌های قدیم موسیقی ایرانی
شاهبانو/shaahbaanoo/ملکه، شهبانو
شاهجان/shaahjaan/عنوان مرو که از شهرهای قدیم خراسان بوده است
شاهدخت/shaahdokht/شاه دختر، دختر شاه
شاهرو/shaahroo/از نام های برگزیده
شاهگل/shaahgol/زیباترین گل در میان گل ها
شاهنای/shaahnaay/شهنا، سرنا
شاهویه/shaahooye/منسوب به شاه
شاهیده/shaahide/نیکوکار، صالح
شاهین دخت/shaahindokht/دختری همچون شاهین جسور
شایا/shaaiaa/شایان
شایان دخت، شایاندخت/shaayaandokht/دختر شایسته
شایسته/shaaiesteh/با ارزش، سزاوار
شایگانه/shaaygaane/به طور شایستگی و لیاقت و سزاواری
شاینا/shaaynaa/شاهدانه
شاینده/shaayande/لایق و سزاوار
اسم دخترانه ایرانی 23
شب پره/shabpare/پروانه، خفاش
شب ناز/shabnaaz/زیبایی شب، ناز شب
شباوا/shabaavaa/بانگ و ناله و زاری شبانه
شببو/shabboo/گلی معطر و زینتی در رنگهای مختلف با ساقه بلند
شبپره/shabpareh/پروانه، خفاش
شبدیز/shabdiz/شبرنگ، سیه فام، یکی از الحان باربد
شبدیس/shabdis/مانند شب
شبرنگ/shabrang/به رنگ شب، مانند شب آرام بخش، نام سنگی بنام شبه
شبگون/shabgoon/به رنگ شب، شبرنگ
شبگیر/shabgir/سحرگاه، صبح زود، مرغی که هنگام صبح می خواند
شبماه/shabmaah/مانند ماه شب زیبا و نورانی
شرمین/sharmin/از نام های برگزیده
شروانه/sharvaane/نام دایه مه پری در داستان سمک عیار
شروین/shervin/نام قلعه شروان
شرین/sherin/در گویش سمنان شیرین
شکر/shakar/عصاره شیرین نیشکر، همسر اصفهانی خسروپرویز
شکربانو/shekarbaanoo/زن شیرین و زیبا
شکرخند/shekarkhand/تبسم، لبخند
شکردخت/shekardokht/دختر خوب رو و شیرین
شکرناز/shekarnaaz/شکر (سنسکریت) + ناز (فارسی) دارای ناز و غمزه دلپذیر
شکرین/shekarin/شکر (سنسکریت) + ین (فارسی) هر چیز شیرین
شکفته/shekofte/باز شده، شکوفا (به مجاز) خندان، شاد، شاداب، تازه
شکوفا/shekoofaa/ویژگی گل یا غنچه‌ای که باز شده است، شکفته، (به مجاز) با رونق، پیشرفته، رشد یافته
شکوفه/shekoofe/هریک از گل های درختان میوه که معمولًا در فصل بهار می شکفند
شکوه/shokooh/حالتی در کسی که به بزرگی جلوه کند و احترام برانگیزد یا چشم ها را خیره کند، بزرگی، حشمت و جلال
شکیبه/shakibe/بردبار، صبور
شگرف/shagarf/عجیب، طرفه، خوش آیند، دلاور
شمیده/shamide/رمیده، آشفته، بیهوش
شناز/shenaaz/شیناز، لطیف و نازنین، مرکب از شی (شبنم) + ناز
شناسا/shenaasaa/آگاه، مطلع، شناسایی
شنایا/shenaayaa/همه چیز دان
شه پری/shahpari/شاه پریان، زن زیبارو
شهد/shahd/عسل، انگبین
شهدخت/shahdokht/دختر شاه، عالی قدر و ارزشمند
شهدیس/shahdis/دختری که شکوه و زیباییش مانند شاه است، شاهزاده خانم
شهر دخت/shahrdokht/از نام های برگزیده
شهرآزاد/shahraazaad/شهرزاد، شهری، دختر بهمن پسر اسفندیار
شهرآشوب/shahraashoob/آنکه در زیبایی در شهر آشوب بیاندازد
شهرانگیر/shahraangiz/شهرآشوب
شهربانو/shahrbaanoo/نام زن رستم
شهرخ/shahrokh/از نام های برگزیده
شهرگل/shahrgol/گل شهر
شهرناز/shahrnaaz/نام خواهر جمشید
شهرنواز/shahrnavaaz/شهرناز، نام خواهر جمشید
شهرو/shahroo/نام مادر برزویه پزشک
شهرود/shahrood/نام زن سهراب ومادر یرزو
شهرویه/shahroye/شهربانو، شهبانو، ملکه
شهرین/shahrin/شهری، منسوب به شهر
شهزاد/shahzaad/شاهزاده، فرزند شاه یا از نسل شاه، عنوان برای امازاده ها
شهنا/shahnaa/نای بزرگ، سرنا، شهنای
اسم دخترانه ایرانی 24
شهناز/shahnaaz/از نام های برگزیده
شهنواز/shahnavaaz/مورد نوازش شاهانه
شهنوش/shahnoosh/مرکب از شه (شاه) + یاد (عسل)
شهین/shahin/از نام های برگزیده
شهین بانو/shahinbaanoo/از نام های برگزیده
شور انگیز/shoorangiz/از نام های برگزیده
شورآفرین/shooraafarin/ایجاد کننده هیجان و شوق
شوریده/shooride/آشفته، پریشان، عاشق، نگرا
شوق انگیز/shoghangiz/اشتیاق آور، شورانگیز
شوکا/shokaa/نوعی گوزن بومی اروپا و آسیا، در مازندرانی به معنی آهو و غزال
شید بانو/shidbaanoo/از نام های برگزیده
شید دخت/shiddokht/از نام های برگزیده
شیدا/sheidaa/عاشق، دلداده، آشفته و پریشان
شیدانه/shaydaane/درخت عناب
شیدرخ/shidrokh/آفتاب رو، درخشان رو، (به مجاز) زیبا
شیده/shideh/روشنایی، خورشید
شیرین/shirin/مزه شادکامی
شیرین بانو/shirinbaanoo/بانوی زیبا و لطیف
شیرین دخت/shirindokht/دختر لطیف و زیبا
شیرین گل/shiringol/گل زیبا
شیرینه/shirine/منسوب به شیرین
شیفته/shifteh/عاشق، مجنون
شینا/shinaa/شنا و آب ورزی، شیناب، شناوری، سعی و کوشش و جِد و جَهد
شیناز/shinaaz/شناز، لطیف و نازنین، مرکب از شی (شبنم) + ناز
شیوا/shivaa/رسا، فصیح، بلند و کشیده
شیوه/shive/روش، طریقه، عشوه، ناز، حالت، وضع
صافی ناز/saafinaaz/دارای ناز و کرشمه اصیل و خالص
صبحی/sobhi/منسوب به صبح، بامدادی
صدپر/sadpar/گل سرخ
صنوبر/senobar/نام درختی همیشه سبز
طرفه/torfeh/شگفت آور، جالب، عجیب
طلادیس/taladis/طلاگونه، مثل طلا
طیلا/tilaa/می پخته شده، شرابی که از جوشاندن فشرده انگور، مویز، یا خرما به دست می‌آید
غزاله/ghazaaleh/نوعی آهو
غزل/ghazal/عشقبازی کردن، تابیده شده، اصطلاحی در شعر و موسیقی
غنچه/ghonche/گلی که شکفته نشده و هنوز گلبرگها و کاسبرگهایش فشرده و جمع‌اند؛ (به مجاز) دهان کوچک و زیبای معشوق.
غزال/ghazal/آهو، جیران
غزل ناز/ghazal naz/عاشق زیبا، عاشقانه و زیبا
فارا/faaraa/نام کوهی است که در غرب فلات ایران واقع شده است
فاسیروس/faasiroos/نام دختر اردشیر دراز دست پادشاه هخامنشی
فام گل/faamgol/به رنگ گل
فانیذ/faaniz/قند، شکر
فایدیم/faaydim/به معنای گل نیلوفر است، نام همسر کبوجیه پادشاه هخامنشی
فرآذر/faraazar/شکوه آتش
فراتاگون/faraataagon/نام دختر آرتان، برادر داریوش بزرگ
فراچهر/farachehr/مرکب از فرا (بالاتر) + چهر (صورت) = آنکه صورتی زیباتر از دیگران دارد
فرادیس/faraadis/فراگونه، جمع فردوس، بهشتها
فرارنگ/faraarang/فرانک، پروانه، از شخصیتهای شاهنامه، نام مادر فریدون پادشاه پیشدادی و همسر آبتین
فرازانه/farzaane/منسوب به فرزان، دانشمند، دانا
فرازنده/faraazande/بالابرنده و افرازنده
اسم دخترانه ایرانی 25
فرازه/faraaze/جای بلند
فرانک/faraanak/پروانه، از شخصیت های شاهنامه، نام دختر برزین و زن بهرام گور، نام مادر فریدون پادشاه پیشدادی و همسر آبتین
فرانه/faraaneh/فرانک
فراویز/faraaviz/هر زیور و زینتی که به دور جامه بدوزند
فربو/farbu/مرکب از فر (شکوه) + بو = بو و عطر شکوه و منزلت
فرپرک/farparak/شب پره که آن را مرغ عیسی نیز می نامند
فرتاک/fartaak/فردا، آینده، روز دیگر
فرتوک/fartook/پرستو
فرجهان/farjahaan/شکوه دنیا
فرح افزا/farahafzaa/شادی افزا
فرخ/farrokh/اسم دخترانه و پسرانه به معنی خجسته، مبارک، فرخنده، نام یکی از مرزبانان خسروپرویز پادشاه ساسانی
فرخ بخش/farrokhbakhsh/بخشنده بزرگوار، نام یکی از بهدینان یزد که در سال هشتاد و هشت یزگردی می زیسته است
فرخ تاج/farokhtaaj/فرخ (فارسی) + تاج (فارسی) مرکب از فرخ (مبارک) + تاج
فرخ چهر/farokhchehr/دارای چهره فرخنده و مبارک
فرخ رو/farokhroo/دارای چهره زیبا
فرخ ماه/farrokhmaah/ماه خجسته و مبارک
فرخ ناز/farokhnaz/مرکب از فرخ (مبارک) + ناز (غمزه)
فرخنده/farkhondeh/مبارک، پرارج
فرخنده چهر/farkhondechehr/دارای چهره مبارک و خجسته
فردخت/fardokht/مرکب از فر (شکوه) + دخت (دختر)
فردوس/ferdos/از اسامی دخترانه به معنی پردیس، یهشت
فردوست/fardoost/دوستدار فر و شکوه
فردیس/fardis/پردیس، بهشت
فرزان/farzaan/از نام های برگزیده
فرزان دخت/farzaandokht/دختر فرزانه و دانا
فرستو/farastu/پرستو
فرسیما/farsimaa/فر (فارسی) به معنای شکوه + سیما (عربی)، آنکه صورتی باشکوه دارد
فرشته رو/fereshteroo/زیبارو و مانند فرشته
فرشیده/farshide/فر+ شیده = نور آفتاب، شکوه آفتاب
فرغانه/forghaane/نام شهری در ترکستان قدیم
فرگل/fargol/دارای شکوه و زیبایی گل
فرگون/fargoon/مانند روشنایی
فرمهر/farmehr/کسی که شکوه و عظمتی چون خورشید دارد
فرن/faran/یکی از سه دختر زردشت، پرند، فراوانی، پر
فرناز/farnaaz/از نام های برگزیده
فرنگار/farnegaar/دارای نقش و نگار، با شکوه و زیبا
فرنگیز/farangiz/فرنگیس
فرنگیس/farangis/نام دختر افراسیاب، زن سیاوش، مادر شاه کیخسرو کیانی
فرنواز/farnavaaz/مرکب از فر (شکوه) + نواز (ریشه نواختن)
فرنوش/farnoosh/از نام های برگزیده؛ نام عقل فلک قمر که به عربی عقل فعال گویند و به فارسی خرد کارگر نامند، نوشنده شکوه و جلال، عقل فلک قمر
فرنوشا/farnooshaa/شکوه و عظمت ابدی
فرنیا/farniaa/دارنده اصل و نسب
فرنیان/farniaan/پرنیان، ابریشم و حریر، دختری که دارای جسمی بسیار لطیف و زیباست
فره وش/farahvash/مرکب از فره (شکوه) + وش (پسوند شباهت)، شکوهمند
فرهور/farrehvar/دارای شکوه و جلالی چون خورشید
فرهیخته/farhikhte/ادب کرده، آموخته، مودب، با فرهنگ
فروردین/farvardin/نخستین ماه هر سال
فروزاتون/foruzaatun/فروز (فارسی) + خاتون (فارسی) بانوی روشنایی
فروزان/foroozaan/نورانی، شعله ور
فروزجهان/foroozjahaan/روشنایی جهان
اسم دخترانه ایرانی 26
فروزش/foroozesh/روشن
فروزنده/foroozandeh/از نام های برگزیده
فروزه/forooze/افروز، منسوب به فروز
فروزینه/foroozine/آتش زنه، چخماق
فروشنک/forushanak/نام نتیجه ایرج پسر فرویدن پادشاه پیشدادی
فروغ/foroogh/روشنایی، تابش
فروغ بانو/forooghbaanoo/بانوی روشنایی
فروغ دخت/forooghdokht/دختر روشنایی
فروهنده/foroohande/نیکوسیرت و خوبروی، نام فرشته ای است
فریار/faryaar/دارنده شکوه و جلال
فریال/feriaal/دارای اندام و هیکل باشکوه، قوی و باشکوه، مرکب از فر (شکوه) + یال (گردن، بالای بازو)
فریانه/faryaane/نام پادشاهی افسانه ای هم زمان با اسکندر مقدونی
فریبا/faribaa/فریبنده
فریدا/faridaa/زن یگانه، بی همتا، مغرور و متکبر
فریر/farir/گیاهی خوشبو
فریرخ/farirokh/زیبارخ
فریرو/fariroo/دارای چهره زیبا و با شکوه
فریسا/farisaa/پریسا، زیبا چون پری
فریشا/farishaa/فریسا = پریسا، دختری که چون پری زیباست
فریما/farimaa/زیبا و دوست داشتنی
فریماه/farimaah/ماه درخشان و با شکوه
فرین/farin/نام یکی از دختران اشوزرتشت
فریناز/farinaaz/دارای ناز با شکوه و زیبا
فریوش/farivash/پریوش، مانند پری
فسانه/fesaane/افسانه، داستان
فسون/fosoon/حیله، تزویر، مکر، سحر و جادو
فسونگر/fosoongar/افسونگر
فوژان/foozhaan/بانگ بزرگ، فریاد عظیم
فیروزخاتون/firoozkhaatoon/بانوی پیروز
قاهره/ghaahere/مؤنث قاهر، نام پایتخت مصر
قشنگ/ghashang/زیبا، خوشگل
قشنگ گل/ghashanggol/گل زیبا، دختری که چهره اش مثل گل زیبا و لطیف است
کاتوزی/kaatoozi/زاهد عابد
کاتوزیان/kaatooziaan/منسوب به کاتوزی
کاشین/kaashin/نام محلی در شمال ایلام
کامدل/kaamdel/از نام های برگزیده
کامنوش/kaamnoosh/خوشبخت، کامیاب
کامه/kaame/خواسته، آرزو، مراد، هدف، خواهش
کامیشا/kaamishaa/خوشحال، سرزنده، خوش بیان، ترکیب مغلوب و تغییر یافته “شادکام”
کاناز/kaanaaz/چوب ریشه خوشه خرما، اسم اصیل ایرانی
کانی/kaani/چشمه آب، کنایه از تازگی و نشاط و طراوت است
کبوتر/kabootar/نام پرنده مشهور
کتایون/kataayoon/کسایون، از شخصیت های شاهنامه فردوسی، اسم یکی از دختران قیصر روم و نیز همسر گشتاسپ پادشاه کیانی
کرا/keraa/اسم همسر مولاناجلال الدین بلخی
کرانه/karaane/ساحل، گوشه، کنار، سو، جهت
کرشمه/kereshme/ناز، غمزه، عشوه
کشور/keshvar/سرزمینی دارای مرزهای مشخص که از سایر سرزمین ها جدا شده است
کشور بانو/keshvarbaanoo/از نام های برگزیده
کلاله/kolaale/بخشی از گل که برای جذب دانه های گرده، نگه داشتن و رویاندن آنها و تولید میوه است، زلف، کاکل
کمانه/kamaane/منسوب به کمان
اسم دخترانه ایرانی 27
کمند/kamand/دام، کنایه از گیسو
کهربا/kahrobaa/نام صمغی سخت شده و زرد رنگ که خاصیت جاذبه دارد
کهسار/kohsaar/کوهسار، جایی که دارای کوههای متعدد است
کوشانه/kooshaane/دختر ساعی، بانوی تلاشکر
کوشک/kooshk/کاخ، قصر، اسم دختر ایرج (پسر فریدون پادشاه پیشدادی)
کوهینه/koohine/پونه
کی آفرید/keyaafarid/مرکب از کی (پادشاه) + آفرید (آفریده) = کسی که شاه آفریده شده
کی آفرین/keyaafarin/آفریننده پادشاه
کی بانو/keybaanoo/بانوی شاه، زنی که همه از او حساب می برند
کی دخت/keydokht/دختر پادشاه
کی ناز/keynaaz/دارای ناز شاهانه
کیادخت/kiaadokht/دختر پادشاه
کیارا/kiaaraa/اندوه و ملالت، میل شدید به خوردن انواع خوردنی جات
کیان بانو/kiaanbaanoo/ملکه
کیان چهر/kiaanchehr/دارای چهره و رخساره شاهانه
کیان دخت/kiaandokht/دختری از نسل شاهان، شاهزاده
کیانه/kiaane/منسوب به کیان، پادشاهی
کیسر/keysar/از نام های برگزیده
کیمیا/kimiaa/اکسیر، هر چیز نایاب و دست نیافتنی، افسون
کیهان بانو/keyhaanbaanoo/بانوه جهان
کیهان دخت/keyhaandokht/مرکب از کیهان (دنیا) + دخت (دختر)
کیهانه/keyhaane/کیهان، جهان هستی، دنیا، گیتی
کیوان بانو/keivaanbaano/مرکب از کیوان + بانو
کیوان چهر/keivaanchehr/از نام های برگزیده
کیوان دخت/keyvaandokht/مرکب از کیوان (نام ستاره‌ای) + دخت (دختر) – دختر کیوان
کیوان رخ/keivaanrokh/از نام های برگزیده
کیوان زاد/keivaanzaad/از نام های برگزیده
گرامیدخت/geraamidokht/گرامی + دختر = دختر عزیز و محترم
گرانمهر/geraanmehr/آن که مهر و محبت بسیار دارد، بسیار مهربان
گرانناز/geraan’naaz/دارای ناز، کرشمه و غمزه‌ی فراوان، دارنده‌ی قشنگی و زیبایی زیاد، جذاب و خوشایند
گردآفرید/goraafarid/دختر جنگاور ایرانی که در دژ سپید در مرز ایران و توران با سهراب جنگید، فرزند گژدهم
گردآفرین/goraafarid/گُرد آفرید
گردیا/gordyaa/بکی از شخصیت های شاهنامه
گردیه/gordiye/از شخصیت های شاهنامه فردوسی، نام خواهر بهرام چوبین (سردار ساسانی)
گشایش/goshaayesh/افتتاح، تسخیر، باز کردن، یکی از گوشه های دستگاه ماهور
گشتا/gashtaa/بهشت، پردیس
گشسب بانو/goshasbbaanoo/دختر رستم
گشین/gashin/(گش = خوب، خوش، با ناز راه رفتن + ین (پسوند نسبت))(به مجاز) زیبا و دوست داشتنی
گل آذین/golaazin/زینت گل، آرایش گل، چگونگی قرار گرفتن گل‌ها روی ساقه
گل آور/golaavar/(گل + آور (جزء پسین) = آورنده، دارنده)گل آورنده، گلدارنده، (به مجاز) زیبا و با طراوت
گل آویز/golaaviz/مرکب از گل + آویز (آویخته شده)
گل افروز/golafrooz/روشنی دهنده و جلوه دهنده گل
گل افشان/golafshaan/افشاننده‌ی گل یا ریزنده‌ی گل، گل فشان
گل اندام/golandaam/دارای پیکر ظریف و زیبا همانند گل
گل بانو/golbaanoo/بانویی زیبا چون گل
گل بهار/golbahaar/گلی که در بهار شکفته می‌شود، شکوفه گل
گل پر/golpar/دانه معطری به شکل پولک های زرد کوچک که دارویی است
گل پرست/golparast/دوستدار گل
گل پری/golpari/زیبا چون گل و پری
گل پناه/golpanaah/پناه گل
اسم دخترانه ایرانی 28
گل پونه/golepooneh/گلهای کوچک معطر به رنگ صورتی یا بنفش، پونه جوان و تازه
گل تاج/goltaaj/تاجی پر از گل
گل جهان/goljahaan/گل جهان، بهترین و زیباترین گل در جهان
گل دانه/goldaane/دانه گل
گل دخت/goldokht/دخترِ گل، دخترِ دارای صفات گل
گلاب/golaab/مایع خوشبویی که از تقطیر گل سرخ و آب به دست می‌آید
گلابتون/golaabetoon/رشته‌های نازک طلا و نقره که همره تارهای ابریشم در زری بافی به کار می‌رود
گلارا/golaaraa/زینت دهنده گل، از شخصیت های شاهنامه، نام مادر روشنک بنا به بعضی نسخه های شاهنامه
گلاسا/golaasaa/مانند گل، مرکب از گل و پسوند مشابهت
گلاله/golaale/کلاله، دسته گل، موی مجعد
گلان/golaan/منسوب به گل، گلها، (به مجاز) زیبارو و لطیف
گلبار/golbaar/دارای بار گل، افشاننده گل
گلباران/golbaaraan/برای تمجید و احترام زیاد استفاده می‌شود
گلباز/golbaaz/کسیکه با گل سر و کار دارد
گلبان/golbaan/نگهدارنده و محافظ، نام مادر ابرانواس شاعر ایرانی قرن دوم
گلبخت/golbakht/(گل + بخت = سرنوشت، طالع) (به مجاز) زیبا و لطیف و دوست داشتنی
گلبدن/golbadan/کسی که بدنش مانند گل لطیف است
گلبر/golbar/آن که آغوشش چون گل لطیف و نازک است، گونه‌ای از گلها
گلبرگ/golbarg/هر یک از اجزای پوششی گل، چهره و رخسار
گلبن/golbon/بوته یا درخت گل
گلبند/golband/نوعی پارچه ابریشمی رنگی، باغبان
گلبو/golboo/معطر، خوشبو
گلبوته/golboote/بوته گل
گلبیز/golbiz/گل افشان، گلریز، معطر، خوشبو
گلپاد/golpaad/نگهبان گل
گلپاره/golpaareh/قطعه‌ی گل، تکه ی گل، (به مجاز) زیبا و با طراوت
گلپسند/golpasand/زیباروی مورد پسند
گلپیرا/golpiraa/باغبان، گلکار
گلپیکر/golpeikar/ویژگی آن که پیکرش مثل گل زیبا و لطیف است، گل اندام
گلچمن/golchaman/گلِ چمن، (به مجاز) زیباروی و لطیف و خرّم
گلچهر/golchehr/گلچهره، آن که چهره ای زیبا چون گل دارد، زیبا رو
گلخندان/golkhandaan/گلخند (شکفتن شکوفه‌ها)
گلخنده/golkhande/گلخند
گلدیس/goldis/چون گل، مانند گُل، (به مجاز) زیبارو و لطیف
گلربا/golrobaa/عاشق و رباینده گل
گلرخسار/golrokhsaar/گلرخ، زیبا
گلرنگ/golrang/به رنگ گل
گلزا/golzaa/زاییده از گل
گلزر/golzar/گل طلا، گل طلایی رنگ، (به مجاز) زیبا و لطیف
گلسا/golsaa/گلسان، مانند گل
گلسان/golsaan/گلسا، مانند گل
گلستان/golestaan/گلزار
گلسر/golsar/آن که سر و رویی چون گل دارد
گلسرخ/golsorkh/هر گلی که سرخ باشد، وَرد، (به مجاز) زیبارو
گلشا/golshaa/بهترین و زیباترین گل، شاه گلها
گلشکر/golshekar/(گل + شکر= (به مجاز) لب معشوق، زیبارو) لب گلگون معشوق، گلِ زیبارو
گلشن/golshan/گلستان، خانه آراسته
گلشید/golshid/گلی که چون خورشید می درخشد
گلطلا/goltalaa/گلزر
گلفروز/golforooz/گل افروز
اسم دخترانه ایرانی 29
گلفروغ/golforoogh/فروغ و روشنی گل
گلگون/golgoon/به رنگ گل سرخ
گلگیس/golgis/ویژگی آنکه گیسوانش چون گل خوشبو، خوش رنگ و لطیف است
گلگیسو/golgisoo/دارای گیسوان معطر
گلمهر/golmehr/(گل + مهر = خورشید) (به مجاز) آفتاب، گل خورشید، گل آفتاب، گل آفتابگردان
گلنار/golnaar/گل انار، به زیبایی گل
گلناز/golnaaz/دارای ناز و عشوه ای چون گل
گلنوش/golnoosh/مرکب از گل + نوش (عسل)، نام یکی از لحن های قدیم موسیقی ایرانی
گلی/goli/رنگ قرمز گل رز
گلیا/goliaa/منسوب به گل
گلیار/golyaar/یار و همدم گل، نام روستایی در نزدیکی مهاباد
گندمک/gandomak/گندم کوچک، سبزی بهاره خوردنی
گهرناز/goharnaaz/گوهرناز
گوهرافروز/goharafrooz/افروزنده گوهر
گوهرالشریعه/goharoasharie/گوهر دین و مذهب
گوهران/goharaan/منسوب به گوهر، چهار عنصر زندگی
گوهربانو/goharbaanoo/بانوی گرامی و اصیل
گوهرتاب/gohartaab/تابنده چون گوهر
گوهرزاد/goharzaad/زاییده از گوهر
گوهرشید/goharshid/گوهری درخشان چون خورشید
گوهرناز/goharnaaz/مرکب از گوهر (سنگ قیمتی) + ناز (زیبا)
گوهرنگار/goharnegaar/مرصع
گوهره/gohare/نام روستایی در نزدیکی کرمانشاهان
گیتی/giti/جهان، عالم
گیتی بانو/gitibaanoo/بانوی جهان، شهبانو
گیتی دخت/gitidokht/دختر جهان
گیتی فر/gitifar/دارای فر و شکوه جهان
گیتی فروز/gitiforooz/افروزنده گیتی، خورشید
گیتی ناز/gitinaaz/آن که موجب فخر و مباهات جهان است
گیرا/giraa/جذاب، فریبا، موثر، نافذ
گیسو/gisoo/موی بلندسر
گیلان/gilaan/سرزمین گیل ها
گیلنار/gilnaar/مرکب از گیل (گیلک) + نار (انار)
گیهان/geyhaan – gayhaan/کیهان، جهان، دنیا، گیتی
لادبن/laadbon/بوته گل، گلبن
لاله/laale/گلی به شکل جام و سرخ رنگ، گونه سرخ و گلگون
لاله پوش/laalepoosh/پوشیده از لاله
لاله جبین/laalejabin/لاله رو، خوبرو، زیبا
لاله چهر/laalechehr/آن که چهره و صورتی سر و زیبا چون گل لاله دارد
لاله دخت/laaledokht/مرکب از لاله (گلی) + دخت (دختر)
لاله رخ/laalerokh/لاله چهر، آن که چهره و صورتی سرخ و زیبا چون گل لاله دارد
لاله رخسار/laalerokhsaar/لاله چهر، کسی که صورتش زیبا چون گل لاله است
لاله رو/laaleroo/لاله چهر، آن که صورتی زیبا به مثال گل لاله دارد
لاله زار/laalezaar/زمینی که در آن لاله فراوان روییده است
لاله فام/laalefaam/مانند لاله زیبا و دلفریب
لاله گون/laalegoon/به رنگ لاله
لاله وش/laalevash/مانند لاله
لاون/laavan/نام جایی در شاهنامه
لایه/laaye/پوشش، نام زنی در رمان باغ بلور
لبخند/labkhand/تبسم، شکرخند
اسم دخترانه ایرانی 30
لبخنده/labkhande/لبخند
لبینا/lebinaa/نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی
لتکا/letkaa/باغ، باغچه
لعل/la’al/معرب از فارسی، لال، نام سنگی قیمتی به رنگ قرمز، گاهی سبز و زرد تا سیاه
لوتوس/lootoos/گل نیلوفر آبی یا سوسن شرقی
لیان/liaan/درخشنده، نام روستایی در نزدیکی بوشهر
لیانا/liaanaa/بانوی درخشان و زیباروی، مرکب از لیان به معنای درخشان و الف تأنیث
لیسا/lisaa/نام روستایی در نزدیکی قزوین
لیلان/laylaan/نام رودخانه ای در آذربایجان
لیلی/leili/شب دراز، نام یکی از لحن های قدیم موسیقی ایرانی
لیمو/limoo/میوه خوردنی، ترش یا شیرین، معطر و زردرنگ
ماتیسا/maatisaa/ماهتیسا، در گویش مازندران ماه تنها
ماتینا/maatinaa/نام ساتراپ نشینِ [ولایت تحت امر حاکم یا والی در ایران دوران هخامنشی] شمال شرقی ارمنستان که به دست کیاکسار یا (هوخشتره) فتح شده است و در زمان داریوش اول از ارمنستان مجزا شده است
ماجان/maajaan/مانند ماه
مادیار/maadyaar/(ماد = مادر + یار = کمک کننده، یاور، مددکار) یاور و کمک کننده مادر، مددکار برای مادر
مارتا/maartaa/فناپذیر، دنیایی
ماشلا/maashlaa/نام زنی در داستان وامق و عذرا
مامدخت/maamdokht/دختر مادر
مامک/maamak/مادر، خطاب محبت آمیز به فرزند دختر، زن پیر
مانا/maanaa/ماندنی، پایدار، (در پهلوی) مانند و مانند بودن
مانتره/maantreh/سخن منش انگیز و مقدس، کلام اندیشه برانگیز
ماندان/maandaan/عنبر سیاه، نام مادر کورش کبیر
ماندانا/maandaanaa/عنبر سیاه، نام دختر پادشاه ماد و مادر کورش
ماندگار/maandegaar/کسی که در جایی اقامت (دایمی و طولانی) کند، پایدار، با دوام، ماندنی
مانده/maande/مقیم، باقی، ثابت، خسته، نامی رایج در خوزستان
مانلی/maaneli/در گویش مازندران بمان برایم، نامی دخترانه در شمال ایران، نام پسری در شعری از نیما یوشیج
ماه/maah/بسیار خوب و دوست داشتنی
ماه پروین/maahparvin/ماپروین، نام گیاهی است معطر و طبی
ماه پری/maahpari/پری مانند ماه، زن بسیار زیبا
ماه پسند/maahpasand/قبول شونده، پسندیده، (به مجاز) زیباروی چون ماه
ماه پیکر/maahpeikar/صفت آن که پیکرش مانند ماه زیبا و دل انگیز باشد، (به مجاز) معشوقِ زیبا
ماه جبین/maahjabin/کسی که پیشانیش مانند ماه درخشان است، معشوق زیبارو
ماه جهان/maahjahaan/زیبای جهان
ماه دخت/maahdokht/دختر ماه، دختری که مانند ماه است، (به مجاز) زیبارو
ماه رخسار/maahrokhsaar/ماه چهر
ماه سمین/maahsamin/ماه
ماه گل/maahgol/گلِ ماه، (به مجاز) زیبارو
ماه لقا/maahlaghaa/ماهرو، زیبارو
ماه ملک/mahmalek/پادشاه زیبارویان
ماه نگار/maahnegaar/(ماه + نگار = معشوق) (به مجاز) معشوقه‌ زیبارو
ماهان چهر/maahaanchehr/دارای چهره ای همچون ماه
ماهان رخ/maahaanrokh/دارای چهره ای همچون ماه
ماهانا/maahaanaa/ماهان+ ا (پسوند نسبت) منسوب به ماهان
ماهاندخت/maahaandokht/دختر ماه، دختر ماه چهر
ماهانه/maahaane/منسوب به ماه، مانند ماه
ماهبانو/maahbaanoo/بانویی که همچون ماه زیباست
ماهپاره/maahpaare/زن بسیار زیبا همچون ماه، پاره ماه
ماهپری/maahpari/پری مانند ماه، (به مجاز) بسیار زیبا
ماهتاب/maahtaab/پرتو ماه، شعاع ماه، نور ماه، مهتاب
ماهتابان/maahtaabaan/آن که چهره‌اش مثل ماه تابان است، (به مجاز) زیبارو
اسم دخترانه ایرانی 31
ماهتاج/maahtaaj/کسی که تاج او ماه است
ماهچهر/maahchehr/ماهرو، زیبارو
ماهدیس/maahdis/مانند ماه زیبا
ماهرخ/maahrokh/کسی که چهره ای مانند ماه دارد
ماهرو/maahroo/آنکه چهره‌ای همچون ماه دارد،‌ زیبارو
ماهزاد/maahzaad/زاده ماه، زیبارو
ماهسا/maahsaa/مانند ماه زیبارو
ماهسان/maahsaan/مانند ماه زیبا
ماهشید/maahshid/ماه درخشان و نورانی
ماهفروز/maahforooz/افروزنده ماه، روشن کننده ماه، مجازا زیباتر از ماه
ماهفرید/maahfarid/زیبای بی همتا
ماهک/maahak/خوبروی کوچک، معشوقک زیباروی و یا خوبروی دوست داشتنی
ماهناز/maahnaaz/(ماه + ناز = قشنگ، زیبا) ماهروی زیبا
ماهنوش/maahnoosh/ماه جاویدان و همیشگی، (به مجاز) زیباروی همیشه زیبا
ماهو/maahoo/زینت، آرایش
ماهور/maahvar/(ماه + وَر (پسوند دارندگی))، دارای ویژگی و صفت ماه، (به مجاز) زیبارو
ماهوش/maahvash/مهوش، مانند ماه، (به مجاز) رعنا و زیبا و معشوقه، زیبا و درخشان
ماهوند/maahvand/زیبا مانند ماه
ماهویه/maahoye/ماهو، لقب عمومی شاهان مرو
ماهی/maahi/منسوب به ماه، جانور دریایی
ماهین/maahin/(ماه + ین (پسوند نسبت))، منسوب به ماه، (به مجاز) زیبارو
مایسا/maaysaa/نام گیاهی کوچک و یک ساله که بسیار ظریف است
مدیا/mediaa/نام زن آخرین پادشاه ماد
مدیسا/medisaa/زیبا روی، ماه روی ،خوش روی،دختر ماه، ملکه زیبایی
مدیسه/medise/نام دهی در بخش فلاورجان اصفهان
مرمر/marmar/نوعی سنگ آهکی سخت و متبلور و زیبا و قیمتی
مرمرین/marmarin/ساخته شده از مرمر یا از جنس مرمر
مروا/marvaa/فال نیک و دعای خیر
مروارید/morvaarid/جسمی جامد و کروی گرانبها که از صدف بوجود می آید
مریم بانو/maryambaanoo/گوش ماهی که با آن گردنبند درست می کنند، مریم خانم
مژان/mozhaan/نرگس نیمه شکفته
مژده/mozhdeh/خبر خوش و شادی بخش، بشارت
مژگان/mozhgaan/مژه‌ها، چشم پوش
مستان/mastaan/درحالت مستی، شادان
مستانه/mastaane/مانند مستان، شادان
مشکاندخت/moshkaandokht/دختر خوشبو
مشکبو/moshkboo/خوشبو
مشکویه/moshkooye/از الحان موسیقی، حرمسرای شاهانه
مشکین بانو/moshkinbaanoo/بانوی خوشبو
مشکین دخت/moshkindokht/دختر خوشبو
منوش/manoosh/نام کوهی که منوچهر بالای آن متولد شد
منیژه/manizheh/خواهر فرنگیس، دختر افراسیاب
مه آسا/mahaasaa/مانند ماه، زیبارو
مه پری/mahpari/پری همچون ماه زیبارو
مه پیکر/mahpeikar/آن که پیکرش چون ماه زیبا و دل انگیز است
مه نگار/mahnegaar/معشوقه زیبارو
مها/mahaaa/منسوب به ماه است، (به مجاز) زیبارو، با فتح میم به معنای بزرگ، بزرگتر
مهان/mehaan/(مَه = ماه + ان (پسوند نسبت))، منسوب به ماه، (به مجاز) زیبارو، چنانچه این واژه مِهان خوانده شود به معنی بزرگان می باشد
مهاندخت/mahaandokht/ماه دخت، دختر ماه، زیبارو
مهبان/mahbaan/(مَه = ماه + بان (پسوند محافظ یا مسئول))، (به مجاز) زیبا و مهتاب رو
اسم دخترانه ایرانی 32
مهپاره/mahpaare/ماه پاره، کنایه از زیبا و خوشگل
مهتاب/mahtaab/نور آرام ماه
مهتابان/mahtaabaan/ماه تابان، ماه درخشان
مهتاج/mahtaaj/زیبای زیبایان
مهدیا/mahdiaa/(مهدی = هدایت شده + ا (اسم ساز))، دختر هدایت شده
مهدیس/mahdis/مانند ماه، (به مجاز) زیبارو
مهدیسا/mahdisaa/منسوب به مَهدیس
مهر بانو/mehrbaanoo/بانوی مهربان و با محبت
مهرآذین/mehraazin/در آیین و روش مهربانی و محبت، دارای آیین و رسم مهربانی و محبت، مهرورز، با محبت، مهربان
مهرآفاق/mehraafaagh/(مهر= مهربانی و محبت + آفاق = گیتی، جهان، زمانه، روزگار)، (به مجاز) مهربان و با محبت
مهرآفرین/mehraafarin/آفریننده‌ مهر و محبت و دوستی
مهرآگین/mehraagin/آکنده از مهر و محبت، مهر + آگین
مهرآمیز/mehraamiz/دوستانه، همدل
مهرآور/mehraavar/دوستی ورزنده، ابراز محبت کننده
مهرا/mehraa/(مهر+ ا (پسوند نسبت))، منسوب به مِهر، مِهر
مهرابه/mehraabe/دارنده‌ جلوه‌ی آفتاب و کسی که تابش مهر دارد
مهراسا/mehraasaa/مانند خورشید
مهرافروز/mehrafruz/روشنایی دهنده خورشید
مهرافزون/mehrafzoon/آنکه مهر و محبت بیافزاید
مهرافشان/mehrafshaan/مهربان
مهران دخت/mehraandokht/دختر مهران، دختر دارنده‌ مهر و محبت، دختر مهربان
مهرانگیز/mehrangiz/برانگیزاننده‌ محبت و دوستی
مهرانه/mehraane/(مِهران + ه (پسوند نسبت))، منسوب به مِهران، مهربان
مهرانوش/mehraanoosh/محبت جاوید، مهر و محبت جاویدان
مهراوه/mehraave/مرکب از مهر (محبت یا خورشید) + اوه (پسوند شباهت)
مهربان/mehrabaan/دارای محبت و عاطفه
مهرجهان/mehrjahaan/(مهر = خورشید + جهان)، خورشیدِ عالم، آفتابِ عالم تاب، (به مجاز) زیبا رو
مهرچهر/mehrchehr/آنکه چهره‌ای مهربان دارد
مهرچین/mehrchin/برگزیننده مهر یا نور
مهرخ/mahrokh/آن که دارای رخساری چون ماه است
مهررخسار/mehrrokhsaar/آن که صورتش چون ماه زیبا است
مهرسا/mehrsaa/(مهر = خورشید + سا (پسوند شباهت))، مثل خورشید، (به مجاز) زیبارو
مهرسانا/mehrsana/همانند خورشید زیبا و درخشان
مهرک/mehrak/خورشید کوچک، زیبا و درخشان، مهر و محبت
مهرگل/mehrgol/(مهر = خورشید + گل)، گل آفتاب، گل آفتاب گردان، (به مجاز) زیبا و لطیف
مهرناز/mehrnaaz/نام خواهر کیکاووس که وی را به همسری رستم داده بودند، خورشید ناز
مهرنگار/mehrnegaar/خورشید زیباروی
مهرنوش/mehrnoosh/زیبا، جاوید و همیشگی
مهرنیا/mehrniaa/(مهر = مهربانی، محبت + نیا)، از نژادِ مهربانان، (به مجاز) مهربان و با محبت
مهرو/mahroo/ماه رو، (به مجاز) زیبا رو
مهروز/mahruz/ماه روز، ماهی که در روز نمایان است، (به مجاز) زیبارو
مهروی/mahrooi/ماه رو، زیبارو
مهرویه/mahrooye/منسوب به مهر و محبت
مهری/mehri/منسوب به مهر
مهرین/mehrin/منسوب به مهر
مهرینه/mehrine/منسوب به مهر
مهسان/mahsaan/مهسا، مانند ماه، زیبا
مهست/mahast/بزرگوار، محترم
مهستا/mahsetaa/(مهست = بزرگترین، مهمترین + ا (پسوند نسبت)) (به مجاز) دختر بزرگتر و مهمتر، دارای قدر و مرتبه عالی
مهستی/mahasti/ماه خانم
اسم دخترانه ایرانی 33
مهسیما/mahsimaa/ماه رو، ماهرخ، زیبا
مهشید/mahshid/مهتاب، روشنایی ماه
مهفام/mahfaam/(مَه = ماه + فام (پسوند به معنی رنگ))، به رنگ ماه، به رنگ مهتاب، (به مجاز) زیبارو
مهکامه/mahkaame/منسوب به مهکام، (به مجاز) آرزوی زیبای روی
مهگل/mahgol/(مَه = ماه + گل)، گلِ ماه، (به مجاز) زیبارو
مهلار/mahlaar/نام رای هند در کتاب طوطی نامه
مهلقا/mahlaghaa/ماه رو، ماه روی، ماه لقا، کنایه از زیبارو(ی) است
مهنا/mahnaa/گوارا و خوش
مهناز/mahnaaz/ماه ناز
مهنور/mahnoor/(مه = ماه + نور) نورِ ماه، (به مجاز) زیبارو
مهنیا/mahniaa/آن که نیاکان و اجدادش از بزرگان و سروران است، بزرگ زاده
مهوار/mahvaar/مانند ماه زیبا
مهوش/mahvash/مانند ماه، خوشگل
مهوند/mahvand/مانند ماه زیبا
مهیاس/mahyaas/(مَه = ماه + یاس)، ماهی که چون گل یاس است، یاسی که چون ماه است، (به مجاز) زیباروی و با طراوت
مهیسا/mahisaa/مهسا
مهیمن/mohimen/آگاه به حاضر و غایب، از نامها و صفات خدا
مهین/mahin/بزرگ، بزرگتر
مهین بانو/mahanbaanoo/بانوی بزرگ و زیبا
مهینزاد/mahinzaad/ماهزاد، زیبارو
مهینفر/mahinfar/دارنده شکوه و درخشندگی ماه
مهینه/mahine/منسوب به ماه
موژان/mozhaan/چشم خمار و پر کرشمه، غنچه نرگس
میبو/meyboo/دارای بوی شراب
میترا/mitraa/خورشید، مظهر دوستی و محبت و روشنایی
میترادخت/mitraadokht/دختر خورشید
میدیا/midia/همسر آخرین شاه ماد
میرزا/mirzaa/امیرزاده، کاتب، نویسنده
میشکا/mishkaa/در گویش مازندرانی به معنای گنجشک
میگل/meygol/(می = شراب + گل)، (به مجاز) زیبا و مست کننده
مینا/minaa/مرغ مقلد، مرغ مینا، گلی معمولاً سفید، نوعی شیشه رنگی به ویژه سبز که از آن انواع ظروف میسازند
مینادخت/minaadokht/دختر مینا
میناوش/minaavash/به رنگ مینا
مینو/minoo/جهان معنوی، بهشت
مینوزاد/minoozaad/زاده بهشت، زیبا و پاک
مینوش/meinoosh/نوشنده می، می نوشنده
مینوفر/minoofar/دارای فر و شکوه بهشتی
میهن تاج/mihantaaj/تاج کشور، میهن + تاج
میهن دخت/mihandokht/دختر برگزیده میهن
ناربن/naarbon/درخت انار
ناردانا/naardaanaa/ناردانه، دانه انار
ناردانه/naardaaneh/ناردانا، دانه انار
نارگل/naargol/گل انار، آن که چون گل لطیف و زیبا است
نارگون/naargoon/همانند انار، سرخ و آتش
نارگیس/naargis/میوه نارگیل
نارملا/naarmelaa/شکوفه گل انار
نارمیلا/naarmilaa/شکوفه، غنچه، خصوصا شکوفه گل انار
نارنج/naarenj/میوه‌ای آبدار و ترش، از گونه مرکبات
نارو/naarow/پرنده‌ای خوش آواز همانند بلبل
نارون/naaroon/درختی خوش اندام و پُربَرگ و سایه دار
اسم دخترانه ایرانی 34
ناری/naari/جامه پوشیدنی، منسوب به انار، آتشی
نارین/naarin/منسوب به نار، تر و تازه
ناز/naaz/دوست داشتنی، کرشمه، نام گلی است
ناز بانو/naazbaanoo/بانوی زیبا و عشوه گر
نازآفرید/naazaafarid/آفریده ناز و زیبا
نازآفرین/naazaafarin/مرکب از ناز (زیبا) + آفرین (آفریننده)، نام همسر فتحعلی شاه قاجار
نازان/naazaan/فخرکننده، نازکننده
نازبو/naazboo/ریحان
نازپر/naazpar/آنکه مانند پری زیباست، نام دخترپا دشاه خوارزم
نازپرور/naazparvar/پرونده ناز، پروش یافته در ناز و نعمت
نازپری/naazpari/آنکه مانند پری زیباست، نام دخترپادشاه خوارزم
نازپو/naazpoo/آنکه با ناز می خرامد
نازپویه/naazpooye/آنکه با ناز می خرامد
نازجهان/naazjahaan/موجب نازش و مباهات جهان
نازچهر/naazchehr/دارای چهره لطیف و زیبا
نازخاتون/naazkhaatoon/بانوی زیبا، نام دختر امیر کردستان در زمان پادشاهای الجایتو
نازخانم/naazkhaanom/نازبانو
نازدار/naazdaar/آن که رفتاری خوشایند و جذاب دارد، ملوس
نازدانه/naazdaaneh/فرزند محبوب پدر و مادر، دردانه
نازدخت/naazdokht/دختر زیبا و ناز
نازدلبر/naazdelbar/معشوق زیبا و جذاب، نام دختری در منظومه ویس و رامین
نازرخ/naazrokh/دارای روی زیبا و لطیف
نازرخسار/naazrokhsaar/دارای چهره لطیف
نازک/naazak/نازنین و زیبا
نازک/naazok/محبوب، معشوق، لطیف، ظریف
نازک الملائکه/naazokolmalaaeke/آنکه در ناز و لطافت مانند فرشتگان است
نازگوهر/naazgohar/دارای گوهر زیبا، گوهر و سنگ زیبا و قیمتی
نازگیتی/naazgiti/موجب نازش و مباهات گیتی
نازلی/naazli/ناز دار
نازمهر/naazmehr/مهرناز، زیبا چون خورشید
نازنین/naazanin/دارای ناز، نازک اندام، دوست داشتنی
نازنین چهر/naazaninchehr/دارای صورتی ظریف، زیبا و دوست داشتنی
نازیاب/naazyaab/از شخصیت های شاهنامه، نام یکی از زنان شاعر بهرام گور پادشاه ساسانی
نازیدخت/naazidokht/دختری که بسیار ناز دارد
نازیلا/naazilaa/با ناز وکرشمه
نازین/naazin/منسوب به ناز، ناز دار
نازیه/naazie/منسوب به نازی
ناژین/naazhin/درخت نارون
نافه/naafe/ماده‌ای با عطر نافذ و پایدار که زیر پوست شکم نوعی آهو به دست می آید
ناکتا/naaktaa/ناک (در گویش مازندران نوعی گلابی شیرین) + تا، شیرین مثل گلابی
نانا/naanaa/پدر و مادر، نعناع
نانیسا/naanisaa/نام روستایی در نزدیکی مراغه
ناهید/naahid/آناهیتا، پاک بانو
ناهیده/naahide/ناهید، دختر رسیده و بالغ
ناوه/naave/نام روستایی در نزدیکی خرم آباد
نایریکا/naayrikaa/برگزیده، پسندیده، از اسامی قدیمی ایرانی
نخستین/nokhostin/آغازین، اولین
نرجس خاتون/narjeskhaatoon/مرکب از نرجس (نرگس) و خاتون، لقب مادر حضرت مهدی عج الله
نرسا/narsaa/در اساطیر زوروانیه نام یکی از خدایان
نرگس/narges/نام گلی زیبا
اسم دخترانه ایرانی 35
نرگس بانو/nargesbaanoo/نرگس خانم
نژاده/nazhaade/اصیل، نجیب
نساک/nesaak/نام همسر سیامک پسر کیومرث پادشاه پیشدادی
نستر/nastar/نسترن
نسترن/nastaran/گلی شبیه رز به رنگهای صورتی، سفید و زرد
نسرین/nasrin/گلی به رنگ زرد یا سفید و خوشبو که یکی از گونه‌های نرگس است
نسرین مهر/nasrinmehr/زیبا و درخشان چون گل نسرین و خورشید
نسرین نوش/nasrinnoosh/زیبا چون گل نسرین و شیرین چون عسل،نام دخترپادشاه سقلاب و همسر بهرام گور پادشاه ساسانی
نقره/noghre/فلزی گرانبها، نرم و سفید که در ساختن زیورآلات، آینه، و … به کار می‌رود
نقشیه/naghishe/منسوب به نقش، نگارین
نکویار/nekooiaar/یار نیکو
نگار/negaar/چهره زیبا
نگارا/negaaraa/بانوی زیبا، دختر خوش چهره، کنایه از محبوب است
نگاربسته/negaarbaste/نقشی که زنان با حنا بر دست و پای خود می بندند
نگارشید/negaarshid/نقش و نگار درخشان
نگاره/negaareh/نقش، شکل، تصویر
نگارین/negaarin/زیبا، آراسته، مزین
نگاه/negaah/نظر، دیدار، توجه، عنایت
نگین/negin/جواهر انگشتری
نگینه/negineh/مانند نگین
نها/nahaa/عقل و خرد (اسم قرآنی)
نهال/nahaal/درخت یا درختچه نورس که تازه نشانده شده است
نهاله/nahaale/گیاه تازه رسته
نوا/navaa/صدای موسیقی، نغمه
نواآفرین/navaa’aafarin/آفریننده نغمه و آواز
نواز/navaaz/نوازش، نوازنده، مهربانی، ساز زن
نوازش/navaazesh/از روی مهربانی دست بر سر کسی کشیدن، چیزی را به آرامی و پیاپی لمس کردن، مهربانی و لطف، تسلی دادن و دلجویی کردن
نوباوه/nobaave/کودک یا نوجوان، میوه‌ای که تازه رسیده باشد، میوه تازه و نورس
نوبهار/nobahaar/بهار، فصل رویش
نورا/nooraa/نور (عربی) + ا (فارسی)، مؤنث انور درخشان، تابان
نورسته/noraste/تازه روییده، جوان، تازه بالغ شده
نوژان/nozhaan/درخت صنوبر و کاج
نوژین/nozhin/(نوژ = نوز = نوعی کاج + ین (پسوند نسبت)) منسوب به نوژ، مربوط به نوژ، (به مجاز) زیبا، سرسبز و با طراوت
نوش آفرید/nooshaafarid/آفریده بی مرگ، آفریده جاوید
نوش آگین/nooshaagin/به شهد و شکر آویخته، نوشین
نوش لب/nooshlab/دارای لبی شیرین، شیرین لب
نوشاد/nooshaad/نام شهری که زیبا رویان آن مشهور بودند
نوشان/nooshaan/نوشنده
نوشبانو/nooshbaanoo/بانوی شاد و شیرین و لطیف
نوشدخت/nooshdokht/دختر شاد و شیرین و لطیف
نوشید/nooshid/مرکب از نو (تازه) + شید (خورشید)، نام مادر مانی دین آور معروف ایرانی
نوشین/nooshin/شیرین، خوشایند، دلپذیر، گوارا، خوش گوار
نوشین بانو/nooshinbaanoo/بانوی شیرین و گوارا
نوشین دخت/nooshindokht/دختر شیرین و گوارا
نوشین لب/nooshinlab/نوش لب، دارای لبی شیرین، شیرین لب
نوگل/nogol/گلی که تازه شکفته شده است
نیالا/niyaalaa/نام روستایی اطراف ساری
نیایش/niaayesh/دعا به درگاه خداوند، ستایش، عبادت، پرستش و احترام نسبت به کسی
نیتا/nitaa/بی مانند، بی نظیر، بیتا، یگانه
نیسا/nisaa/همانند نی، شبیه به نی، (به مجاز) زیبا، با طراوت، دلپذیر و دلنشین، شیرین نام همسر پادشاه کاپادوکیه
اسم دخترانه ایرانی 36
نیک آفرید/nikaafarid/آفریده خوب و نیکو
نیک آفرین/nikaafarin/آفریننده نیکی و خوبی
نیک اختر/nikakhtar/دارای ستاره و طالع خوب و خوش، خوشبخت، سعادتمند
نیک تاج/niktaaj/آن که تاج نیکو و خوب دارد
نیک تاش/niktaash/نیک (فارسی) + تاش (ترکی) همتا و مانند نیکان
نیک چهر/nikchehr/نیک چهره، خوبرو، نیکوروی، زیبا
نیک چهره/nikchehre/نیکچهر، خوبرو، نیکوروی، زیبا
نیک دخت/nikdokht/دختر خوب و نیکو
نیک رخ/nikrokh/نیک رو
نیک رخسار/nikrokhsaar/آن که دارای چهره ای پاک و زیباست
نیک روی/nikrooi/خوش صورت
نیک مهر/nikmehr/آن که دارای محبتی کامل و شایسته است
نیک یار/nikyaar/دوست مشفق
نیکتا/niktaa/خوب، نیکو
نیکرو/nikroo/زیبا، خوشرو
نیکناز/niknaaz/آن که دارای عشوه و غمزه‌ای خوب و نیکوست
نیکو/nikoo/خوب، زیبا
نیکی/niki/خوب بودن، خوبی، نیکوکاری، احسان
نیلا/nilaa/نیل (سنسکریت) + ا (فارسی) به رنگ نیل، نیلی
نیلاب/nilaab/مجازا آبی ملایم و آرامش بخش، نام قدیم شهر جندی شاپور، همچنین مایعی آبی رنگ که در رنگرزی کاربرد دارد را می‌نامند
نیلرام/nilraam/اسم فرشته نگهبان برف و باران و تگرگ
نیلگون/nilgoon/نیل (سنسکریت) + گون (فارسی) به رنگ نیل، کبود، لاجوردی
نیلیا/niliaa/به زنگ نیلی، منسوب به نیلی، مرکب از نیلی و الف نسبت
نیواندخت/nivaandokht/نیوان، نام مادر انوشیروان، همسر قباد پادشاه کیانی
نیوشا/niooshaa/شنونده، یادگیرنده
هانه/haane/چشمه
هرانوش/haraanoosh/دختر آتش، دختری با روی برافروخته، کنایه از دختر زیبا روی
هزارک/hazaarak/بلبل کوچک، از الحن موسیقی قدیم
هزارناز/hezaarnaaz/دارای ناز بسیار
هستی/hasti/زندگی، وجود، زندگانی
هلناز/helnaaz/زیبارو و خوشبو، به شکوفه درخت هل نیز می‌گویند
هلیله/halile/نام درختی است
هما/homaa/مرغ خوش پرواز و مایه سلامت، از شخصیت‌های شاهنامه
همابخت/homaabakht/خوشبخت، سعادتمند
هماچهر/homaachehr/آنکه چهره‌ای چون هما دارد، خوش سیما
همادخت/homaadokht/دختر فرخنده و مبارک
همای/homaay/هما ، دختر بهمن شاه کیانی
همایون/homaaioon/فرخ، شادان
همایون بخت/homaayoonbakht/خوشبخت، کامیاب، خجسته بخت
همایون چهر/homaayoonchehr/خوشروی، خوش سیما و زیبا
همایوندخت/homaayoondokht/دختر فرخنده و مبارک
همدم/hamdam/رفیق ، همزبان، همنشین
همراز/hamraaz/محرم اسرار
همساز/hamsaaz/از نام های برگزیده
همگام/hamgaam/همراه، همسفر
همیشه بهار/hamishebahaar/گیاهی زینتی یا خودرو با گلهای زرد یا نارنجی که در تمام مدت سال دیده می‌شود
همیلا/hamilaa/نام ندیمه شیرین همسر خسروپرویز پادشاه ساسانی
هنگامه/hengaameh/فوق العاده، شگفت انگیز، عالی، فتنه، آشوب
هوآفرید/hooaafarid/خوش ستوده، خوش آمرزیده
هوبانو/hoobaanoo/بانوی خوب
اسم دخترانه ایرانی 37
هوبخت/hoobakht/خوشبخت
هوتس – هوتوس/hutos/آتوسا، نام دختر کوروش پادشاه هخامنشی، همسر داریوش و مادر خشایارشا
هوتوس/hutus/آتوسا، نام دخترکوروش پادشاه هخامنشی، همسر داریوش و مادر خشایارشا
هوده/hoode/راست، درست
هور/hoor/خور، خورشید، از شخصیتهای شاهنامه، نام دانایی پرهیزکار در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی
هور دخت/hoordokht/دختری زیبا چون خورشید
هورآفرین/hooraafarin/آفریننده خورشید
هوربانو/hoorbaanoo/بانوی خورشید، زنی به زیبایی خورشید
هورتاش/hoortaash/هور (فارسی) + تاش (ترکی) آنکه چون خورشید نورانی است
هورتن/hoortan/آن که تن و بدنی پاک و درخشان چون خورشید دارد
هورچهر/hoorchehr/آن که چهره و سیمایی درخشان و نورانی چون خورشید دارد
هورخش/hoorakhsh/آفتاب عالمتاب
هورداد/hoordaad/داده‌ی خورشید، تابنده و پر حرارت
هوردیس/hoordis/زیبا و روشن چون خورشید
هوررخ/hoorrokh/هورچهر
هورزاد/hoorzaad/زاده خورشید، خوب زاده، اصیل، شریف
هورسان/hoorsaan/مانند خورشید
هورشاد/hoorshaad/مرکب از هور (خورشید) + شاد
هورشید/hoorshid/خورشید، آفتاب
هورمهر/hoormehr/خورشید
هورناز/hoornaaz/خورشید زیبا
هوروش/hoorvash/زیبا و تابناک همچون خورشید
هوزان/hoozaan/نرگس نو شکفته
هوفریا/hoofariaa/معشوقه و محبوبه زیبا وخوب
هومان/hoomaan/خودمان
هومهر/hoomehr/دوست، یار
هوناز/hunaaz/ویژگی آن ‌که دارای ناز و کرشمه خوب و نیک است، جذاب و دلپسند
هووردشت/hoordasht/نیکوکار
هووی/hovooi/نام زن اشوزرتشت، دختر فرشوشتر
هویار/huyaar/یار خوب و خوش
هیدخت/hidokht/بیدخت، ستاره زهره، ناهید
وارش/vaarsh/باریدن باران
وانیا/vaanya/هدیه با شکوه خداوند
ورتاج/vartaaj/گلی سرخ رنگ که همیشه روی به آفتاب دارد.
ورجا/varja/بلندمرتبه، ارجمند
وردآفرید/vordaafrid/آفریده گل
وردآور/vordaavor/مرکب از ورد (گل) + آور(آورنده)
ورونیکا/varoonika/نام تیره‌ای از گیاهان که پوپک از آن دسته است.
ونوشه/venooshe/در گویش مازندران گل بنفشه
وه آفرید/veh aafrid/(وه = خوب) آفریده خوب
وه آفرین/veh aafreen/آفریننده خوب یا آفریننده خوبی
وه نوش/veh noosh/بهنوش، مرکب از به (بهتر یا خوب) + نوش (عسل)
وهان/vahaan/جمع خوبان، بهان (وه = خوب)
وهرو/vehro/خوبروی
ویدا/veeda/آشکار و هویدا
ویرو/veyro/نامپهلوان و سپهداری در منظومه ویس و رامین
ویستا/veysta/دانش و فرهنگ
ویشکا/veyshka/نام روستایی نزدیک رشت
وینا/veena/رنگارنگ، همچنین روشن و آشکار
ویوگ/veyvog/عروس
اسم دخترانه ایرانی 38
ویونا/veyoona/منسوب به وَیو، (به مجاز) عروس، دختری که عروس شده، نام روستایی در نزدیکی کاشان
یارگل/yaargol/دوستی که همانند گل زیباست.
یارناز/yaarnaaz/دوست زیبا
یارنوش/yaarnoosh/دوست و یاری که چون عسل شیرین و دلنشین است.
یاس/yaas/گلی زینتی با رنگهای سفید، زرد، سرخ و بنفش و بسیار خوشبو، گل منسوب به حضرت زهرا (س)
یاسمن/yaasmen/گلی زینتی با گل‌های درشت و معطر، به رنگهای سفید، صورتی، زرد و قرمز
یاسمین/yaasmin/یاسمن
یاسمینا/yaasmina/یاس و مینا گلی به رنگهای سفید، زرد و کبود
یانا/yaana/نیکی رسان، نکویی بخش
یسنا/yesna/پرستش، بخشی از اوستا
یکتا/yakta/یگانه، بینظیر، تنها
یگانه/yegaane/صمیمی، همدل، یکرنگ، بی همتا، بی نظیر، تنها و منحصر به فرد
یوتاب/yootaab/نام خواهر آریوبرزن پادشاه آذربادگان
اسم دخترانه ایرانی 39

نظر شما چیست؟

شما چی فکر می‌کنید؟

نقطه
Logo
ثبت نام در سایت