اسم پسر ترکی؛ زیبا و منحصر به فرد

یکی از ارزشمندترین دارایی های مردم هر کشور، زبانی است که به آن زبان مادری می گویند. هر کشور برای خود دارای یک زبان خاص است، که ممکن است در شهر یا منطقه ای خاص، گویش و رنگ و بوی قومیتی بگیرد. یکی از زبان های قدیمی کشورمان که تاریخچه ای چند هزار ساله دارد، ترکی آذربایجانی است. گویش و لهجه زیبا و دلنشین ترکی می تواند الهام بخش بسیاری از پدرها و مادرها برای انتخاب اسم فرزند عزیزشان باشد. در این مقاله لیست کاملی از اسامی پسر ترکی را گرد هم آوردیم تا راهنمایی برای شما عزیزان باشد. با ما همراه باشید.

نامتلفظمعنی
آباقا/ābāqā/عمو، دوست، نخ و یا ریسمان بافته شده از گیاه کتان
آتا/ātā/پدر، جد، سرپرست، ریش سفید
آتا بیگ/atabig/لقب احترام برای خطاب کردن پیران، لقب مربیان شاهزادگان دربار سلاطین ترک
آتاباللی/ātāballi/یادگار مانده از پدر بزرگ، مرد کوچک اندام
آتابای/ātābāi/آتا (ترکی) + بای (چینی) = پدربزرگ، اسم یکی از طوایف بزرگ ترکمن در ایران
آتابیک/ātābeik/پدر بزرگ، مربی کودکان و بالاخص شاهزادگان، اتابک
آتابیگ/ātābeig/لقب احترام برای خطاب کردن پیران، لقب مربیان شاهزادگان دربار سلاطین ترک
آتاش/ātāš/آداش، همنام
آتاقلیچ/ātāqelič/شمشیر پدری
آتاگلدی/ātāgoldi/پدر آمد، پدر بزرگ آمد، در بین ترکمن ها رسم است برای اولین پسری که بعد فوت پدربزرگ به دنیا می آید این اسم را بر می گزینند
آتامان/ataman/پیشوا، رهبر
آتامکین/ātāmkin/مانند پدرم
آتان/ātān/پرتاب کننده
آتجان/ātjān/کسی که بدن استوار و اندام محکمی دارد
آتحان/āthān/کسی که بدن استوار و اندام محکمی دارد
آتسز/ātsez/اسم سومین فرمانروای سلسه خوارزمشاهی
آتلی/ātli/سواره، صاحب اسب، اسب سوار
آتمش/ātmeš/عدد شصت که از اعداد مقدس است، پرتاب کردنی
آتمین/ātmin/مجاز از اسب‌سوار؛ البته در برخی از گویش‌های زبان ترکی مفهوم اسب سوار را به ذهن متبادر میکند گو اینکه معنای اصلی آن «اسب سوار شو» می‌باشد.
آتیال/ātyāl/یال اسب، از اسامی مرسوم بین قبایل ترکمان
آتیجی/ātiji/تیر انداز ماهر
آتیلا/ātilā/آت به معنی اسب + یلا (صفت)، به معنی چابک، شجاع، نامی
آداش/ādāš/آتاش، همنام، هم اسم
آدلی/ādli/صاحب اسم و جاه، مشهور، نام، نامدار.
آدی/ādi/امین تر، امانت دار تر
آدی گوزل/ādi gozel/خوش نام، معمولا درباره حضرت محمد (ص) بکار برده می‌شود
آرات/ārāt/شجاع، دلیر، جَسور.
آراز/ārāz/ارس
آراس/ārās/آراز، به معنی رود ارس
آرال/ārāl/از دریاچه‌های بزرگ جهان، در جنوب شرقی قزاقستان و شرق دریای خزر، که قبلاً در قلمرو جغرافیای ایرانی بوده است.
آرخا/ārxā/آرکا، مایه اطمینان و پیشتگرمی
آرکا/ārkā/آرخ، مایه اطمینان و پیشتگرمی
آرویج/ārvij/همیشه سبز، باطراوت، شاداب
آریتما/āritmā/نام یکی از سران ماد
آقاجان/āqājān/عنوان محبت آمیز برای پدر یا پدر بزرگ
اسم پسر زیبای ترکی 1
آقاخان/āqāxān/سرور بزرگ
آقشام/āqšām/اول شب، فلق
آلب/ālb/دلیر، پهلوان
آلب ارسلان/āllb arsalān/شیر شجاع، کنایه از مرد شجاع و نترس، نام یکی از پادشاهان مقتدر سلجوقی
آلب تکین/ālb takin/مرد دلیر، نام مؤسس سلسله غزنویان، نام یکی از امرای آل بویه
آلپ/ālp/شجاع، قهرمان، پهلوان، دلاور
آلپ ارسلان/ālp arsalān/آلب ارسلان، شیر مرد، شیر شجاع، کنایه از مرد شجاع و نترس، نام یکی از پادشاهان مقتدر سلجوقی
آلپ تکین/ālp takin/آلب تکین، مرد دلیر، نام مؤسس سلسله غزنویان، نام یکی از امرای آل بویه
آلپای/ālpāy/ماه روی پهلوان.
آلپر/alpar/دلیر، جسور
آلتونتاش/āltontāš/مرکب از آلتون (طلا) + تاش (پسوند شباهت) = همانند طلا، زیباروی
آلما گل/ālmāgol/گل سیب، کنایه از زیبایی و تر و تازگی
آی بک/āy bak/بت، صنم
آیتغمش/āyteqmaš/زاده ماه
آیتونا/āytunā/در ترکی به معنای زیبا و درخشان مانند ماه و در فارسی به معنای حالا، در حال حاضر و همچنین است
آیخان/āyxān/آیخان (آی + خان) پادشاه ماه
آیدن/āyden/آیدین، روشن و آشکار، شفاف، صاف، معلوم، واضح، روشنفکر، از امرای ولایت لیدیا، نام شهری در جنوب شرقی ترکیه
آیدین/āydin/به معنی روشنایی، روشن، آشکار، شفاف، نورانی، صاف، معلوم، واضح – روشن‌فکر
آیکان/āykān/آیکان = آیقان (آی + قان) کسی که خونش مثل ماه شفاف و تمیز است اصیل، نجیب
آیهان/āyhān/آیهان = آیخان (آی + خان) = پادشاه ماه
ائلمان/e’elmān/سنبل کشور و ملت، مانند مردم
اتابک/atābak/پدر بزرگ از نظر احترام، وزیر پادشاه (لقبی که در دوره‌ی قاجار به وزیران داده می‌شد)، مربی کودک
اجای/ojāy/بلند، رفیع، نام فرزند هلاکوخان
اختای/oxtāy/نظیر تیر، همتای پیکان، لنگه و تای ناوک و تیر، تیروش.
ارتکین/artakin/خواجه سرا، حاجب درگاه ; سلطان مسعود غزنوی
ارتگین/artagin/همسر دلاور
ارسلان/arsalān/شیر، شیر درنده، اسد، از نام های خاص ترکی، مرد شجاع و دلیر
ارسمان/arsemān/نام پهلوانی در کتاب سیرت جلال الدین
ارکین/arkin/آزاد، مستقل.
اصلان/aslān/برابر با اسلان به معنی شیر، شیر بیشه
افشار/afšār/۱- معاون و شریک؛ ۲- (در موسیقی ایرانی) گوشه‌ای در دستگاه شور (آوازِ افشاری)
اکتای/oktāy/نام پسر چنگیز، در ترکمنی به معنی نامدار، مشهور، بزرگ زاده، بزرگ منش
البتکین/albetkin/نام پدر زن، سبکتکین پادشاه غزنوی
الجایتو/oljāytu/نام سلطان محمد خدابنده، از ایلخانان مغول
الدنیز/aldeniz/اقیانوس
اسم پسر زیبای ترکی 2

اسامی پسرانه ترکی با معنی و تلفظ

الدوز – اولدوز/olduz/ستاره، اختر، کوکب، نجم
الشن/elšan/شادی ایل، حاکم، رهبر، حکمران یک منطقه
الغ بیگ/oloqbeig/بیگ بزرگ، آقای بزرگ
الله وردی/allāhverdi/خداداد
الیاد/elyād/ایلیاد به یاد ایل
الیار/elyār/یار و یاور ایل، دوست و رفیق ایل، یار شهر و ولایت، یاور خویشان
انجو/anjo/جزیره، آبخوست، آل اینجو، اتابکان فارس در قرن هفتم و هشتم
انوشتکین/anuštakin/نام یکی از پادشاهان خوارزم
اوزون/ozun/افزون، افزایش و زیادتی، بلندقد
ایبک/eybak/ماه بزرگ، قاصد، معشوق
ایل ارسلان/il arsalān/شیر درنده ایل، نام چهارمین، پادشاه خوارزمشاهیان
ایلشن/il šan/هم معنی با اِلشن (شادی ایل، حاکم، رهبر، حکمران یک منطقه)
ایلقار/il qār/عهد و پیمان
ایلماز/il māz/پایدار، جاویدان، ماندگار، کسی که در محدوده زمان نمی گنجد
ایلمان/il mān/سمبل ایل
ایلیاد/il yād/یاد ایل، به یاد ایل
ایلیار/il yār/دوست و رفیق ایل، یار و یاور ایل، کسی که همدم و مونس ایل و طایفه است
ایلیاز/il yāz/سالی که سراسر بهار است، کسی که در تمام فصل های سال برای او بهار است.
بابر/bāber/دلیر و شجاع
باشی/bāši/سرور، رئیس
بایتگین/bāytagin/از امرای سلطان مسعود غزنوی
بایرام/bayram/عید، جشن، ترکی شده اسم پدرام
بایسنقر/bāysonqor/بای: بیگ، بزرگ + سنقر: نوعی بازشکاری، پسر شاهرخ میرزا
بایقرا/bāyqara/بیگ سیاه (بای: بیگ، سرور) + (قرا: سیاه، سلطان حسین بایقرا)
بایندر/bāyandor/نام طایفه ای از ترکمانان
برکیارق/bare(a)kiāroq/۱- کلاهش پاره شده؛ ۲- آن که کلاهش شکسته است؛ ۳- مجاز از امیر و صاحب مقام
بغرا/boqrā/نام پادشاهی از خوارزم که به بخارا لشکر کشید و پایتخت سامانیان را گرفت و دولت خانیه را بنیان گذاشت
بکتاش/baktāš/۱- فرمانده‌ی یگ گروه، بزرگ ایل؛ ۲- هر یک از خادمان و همراهان یک امیر، بزرگ ایل و طایفه.
بهادر/bahādor/شکل فارسی و اردوی واژه‌ی ترکی مفعولیِ «بغاتور» یا «باغاتور» و به معنای دلیر، شجاع، قهرمان
بهادران/bahādoran/منسوب به بهادر
بوکدا/bukdā/گندم
بیرام/beyrām/بایرام عید، جن، گونه از کلمه بهرام
بیوک/biyuk/بزرگ، مهتر
تاراز/tārāz/تراز، هم سطح، طراز بنایی.
تانیش/tāniš/آشنا، فامیل.
اسم پسر زیبای ترکی 3
تایماز/tāymāz/پابرجا، استوار، خطاناپذیر
تاینور/tāy nur/مانند نور.
ترخان/tarxān/۱- هم معنی اسم طرخان، آن که خان (پادشاه) به او امتیازات ویژه‌ای مانند معافیت از مالیات داده؛ ۲- مجاز از آزاد؛ ۳- ترخون؛ گیاهی علفی و پایا که برگهای معطر آن مزه‌ی تندی دارد و مصرف خوراکی و دارویی دارد، ترخان، طرخون.
تکش/takaš/نام یکی از پادشاهان ساسله خوارزمشاهیان
تکین/takin/تگین، پهلوان، دلاور، یگانه، خوش ترکیب
تگین/tagin/تکین، پهلوان، دلاور، یگانه، خوشتیپ
تمغا/tamqā/نشان، علامت مهری که بر فرمان های پادشاهان می زدند
تورال/turāl/جاوید، همیشه زنده
توسن/tusan/اسب سرکش
توماج/tumāj/چرم دباغی شده، تیماج (چرمی رنگی که بوی خوشی دارد)
تیمور/teymur/آهن، فولاد
تیمورتاش/teymurtāš/نام یکی از طوایف ترک
جانلی/jānli/جاندار، زنده
جرکا/jerkā/صف، قطار، رده
جغتای/joqtāi/نام یکی از پسران چنگیز
جلایر/jalāyer/۱) نام یکی از قبایل مغول که مابین نهرِ اُنن (onon) و دریاچه‌ی بایکال سکونت داشتند؛ ۲) نام شاعری ایرانی در عهد شاه اسماعیل اول صفوی؛ ۳) اسماعیل جلایر [قرن ۱۳ هجری] نقاش و خوشنویس ایرانی، از شاگردان دارالفنون، که در ساختن شمایل چیره دست بود، از آثار اوست. شمایل حضرت علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و سلمان فارسی، مجلس چای زنان و ناصرالدین شاه بر صندلی.
چاووش/čāvuš/آن که پیشاپیش زائران با صدای بلند و به آواز اشعار مذهبی می‌خواند، مامور تشریفات در دربار، نقیب لشکر و قافله
چغری/čaqri/نام برادر طغرل سلجوقی، ترس و بیم
خاقان/xāqān/لقب پادشاهان چین و ترک، پادشاه
خلج/xalaj/نام قبیله ای ترک در افغانستان، نام دهی در ارومیه و قزوین
دومان/dumān/مه، غبار
ساتکین/sātkin/ساتگین، پیاله بزرگی که با آن شراب می‌خورده‌اند، شراب، محبوب، مطلوب
سارمین/sarmin/باحیا و محجوب
ساروتقی/sārotaqi/نام یکی از رجال زمان صفویه
سالداش/sāldāš/صخره
ساوالان/sāvālān/سبلان، رشته کوه آتشفشانی، در شمال غربی ایران، در استانهای اردبیل و آذربایجان شرقی؛ بلندترین قله‌اش ۴۸۲۱ متر ارتفاع دارد. دارای چشمه‌های آب گرم و سرد فراوان. ۲) نام دهی در صوفیان شبستر.
سبحان قلی/sobhānqoli/بنده سبحان، بنده خداوند
سبکتین/saboktin/نام موسس سلسله غزنویان و پدر سلطان محمود غزنوی
سلجوق/seljuk/نام جد خاندان سلجوقیان
سنجر/sanjar/یعنی مرغ شکاری
شاملو/šāmlu/نام قبلیه ای از ترکان قزلباش
شاهسون/šāhsavan/شاه دوست، نام چند طایفه از طوایف ترک در ایران
شهرتاش/šahrtāš/همسایه و همشهری
طرخان/tarxān/از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار چینی در سپاه افراسیاب تورانی
طغاتیمور/Toqa Temür/نام نبیره جوجی قسار برادر چنگیزخان مغول
اسم پسر زیبای ترکی 4
طغان/toqan/نام یکی از پادشاهان ترک
طغرا/taqrā/فرمان، منشور، خطی که به شکل کمان نوشته شده باشد
طغرل/toqrol/پرنده شکاری از خانواده باز
طمغاج/tamqaj/از پادشاهان ترک ماوراءالنهر مهروف به افراسیاب
عباسقلی/abāsqoli/بنده و غلام عباس
قاآن/qa ān/پادشاه بسیار عادل و بخشنده
قاورد/qāvard/نوعی حلوا، موسس سلسله سلجوقیان
قراتکین/qaratakin/غلام سیاه، نام یکی از امیران سامانی
قزل ارسلان/qezelarsalān/شیر سرخ و نیرومند
قلی/qoli/غلام، بنده، به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند حسینقلی، حسنقلی
قلیچ/qelič/شمشیر، تیغ
گالان/gālān/آینده
گالین/gālin/ستبر، ضخیم
نویان/noviyān/نوی /novi/= نو بودن، تازگی، (در قدیم) مجاز از شادابی، تر و تازگی + ان (پسوند نسبت)، ۱- منسوب به نوی، مربوط به نوی؛ ۲- مجاز از شاداب و تر و تازه؛ ۳- در ترکیِ مغولی به معنی شاهزاده.
یارق/yārogh/روشن سفید، نورانی
یاشا/yāšā/به معنی زنده باد!، آفرین!.
یاشار/yāšār/جاویدان، همیشه زنده.
یغما/yaqmā/غارت، تاراج، مالی که از غارت به دست آمده است
ینال/yanāl/۱- مجاز از سردار، رئیس به ویژه سردار ترک نژاد؛ ۲- غلام، برده.

نظر شما چیست؟

شما چی فکر می‌کنید؟

نقطه
Logo
ثبت نام در سایت